سالک مدرنی که بین سنت و مدرنیته قدم و قلم می‌زد

فرهاد رویین

انجمی از سپهر ادبیات عرفانی (نجم‌العارفین حیدری وجودی) که وجودش بیش از این، بیماری هالک را تاب نیاورد و روی در نقاب خاک کشید، عالمی را در سوگش نشاند. این عارف – شاعر شهیر، چه ساده زیست و چه پربار درخشید و چه سبک روح و سبک بال کوچید. چنین رفتن‌ها به سوی بی‌سو به هر کسی میسر نمی‌شود، بلکه صاحب‌دل روشن‌ضمیر و عاشق می‌طلبد که با خودش به صلح و آرامش درونی رسیده باشد.

باری، کسی که با مولانا عشق ورزیده باشد و در خوان رنگین معرفتی‌اش نشسته باشد، با پدیده «مرگ» نیز کنار آمده و مرگ را برای بقای ابدی و مندک‌شدن به سرچشمه اصلی، بسان معبری تلقی می‌کند. چنین افرادی هم «مرگ آگاه» اند و هم «مرگ‌اندیش»، موضعی که کثیری از بزرگان به آن وقوف داشتند. به قول مولانا جلال‌الدین بلخی، «مرگ هر کس ای پسر همرنگ اوست *** پیش دشمن دشمن و بر دوست دوست»

حیدری وجودی، وجودش پذیرای چنین امر دوستانه‌ای بود. هرچند وی «سالک مدرن» بود، ولی بین عرفان کلاسیک و امروزین قدم و قلم می‌زد. در واقع وی نقطه وصل این دو تلقی می‌شود. ایشان در عرفان عملی و نظری مانند «مولانا جامی» پیرو «ابن عربی» بود. اما از نظر شخصیتی و نحوه زنده‌گانی بیش‌تر به «سنایی غزنوی» می‌مانست. سنایی که در شعر پارسی بنیان‌گذار اشعار عارفانه – عاشقانه بوده، کما این‌که مولانا جلال‌الدین بلخی این شیوه خلفش را به اوجش رسانید. به همین ترتیب از مولانا جامی گرفته تا حیدری وجودی و دیگران این مسیر را ادامه دادند. هر چند جای اشعار عرفان عابدانه – خایفانه با دوبیتی‌های بابا طاهر و رباعیات ابوسعید ابوالخیر، به اشعار عارفانه – عاشقانه بدل گشت، اما این سنایی بود که آن را به شکل گسترده در شعر فارسی وارد کرد.

قرابت‌های شخصیتی و آرای حیدری وجودی را می‌توان با سنایی غزنوی چنین شمرد؛ اول این‌که حیدری وجودی در سن نو جوانی در رؤیا، به قول خودشان در عالم «بین عقل و هوش» به تعبیر صاحب این قلم «ناهوشیاری معنوی از نوع عرفانی» انقلاب روحی را تجربه کرد و سنایی غزنوی نیز به همین نهج آن تلنگری را که از سخن یک «مجذوب» خورده بود، وی را از ناهوشیاری به هوشیاری معنوی رسانید. دوم، حیدری وجودی با ملاقات‌های شمس و مولانا گونه که با صوفی غلام‌نبی عشقری، داشت و یا نشست‌وبرخاست‌هایی که با استاد عبدالحق بیتاب، مولانا خسته و دیگران داشت، بسان دیدار‌های سنایی با شیخ ابویوسف همدانی، شیخ‌الاسلام احمد جام و دیگران می‌مانست. این‌ها همه تاثیر ژرف بر شخصیت و تحول فکری این بزرگواران گذاشت. از دیگر قرابت‌های این دو عارف (سنایی و وجودی) خلوت‌گزینی‌های عرفانی، نقد اجتماعی و سیاسی زمانه، ساده‌زیستن، نرفتن پی‌مقام و منصب و هم‌چنین احترام و همکاری به هم‌فکران و هم‌صنفی‌ها می‌باشد. شما بنگرید حیدری وجودی در قسمت تصحیح و تدوین آثار صوفی عشقری همت گماشت، کاری که سنایی غزنوی نیز در جمع‌آوری و تدوین دیوان اشعار «مسعود سعد سلمان» جد و جهد مبسوطی نمود. این‌ها همه نجم‌العرفا را در قطار عارفان صاحب‌دل قرار می‌دهد.

با آرامش درونی زیستن و بر سر سفره عارفان نشستن و شادمانه شاکر بودن و محبت اشاعه‌دادن و بر هوای عارفان عاشق نفس کشیدن و سلوک معنایی را به اوج رسانیدن و خود را به تعالی رساندن، از دیگر بخش‌های شخصیتی و زیسته این عارف معاصر بود. با یکی از سروده‌های این عارف شوریده حال، نوشتار حاضر را به پایان می‌رسانیم:

ای محرمان جان دل، از خویش بیرون گشته‌ام

بیرون ز قید آب و گل، آن‌سوی گردون گشته‌ام

آیینه‌ها بشکسته‌ام با اصل خود پیوسته‌ام

از دام و صورت رسته‌ام از لفظ افزون گشته‌ام

مستی صهبای دلم، معنای معنای دلم

دیوانه‌گی‌های دلم مجنون مجنون گشته‌ام

در دره‌های سینه‌ام دریای عشق جاودان

جاری‌ست ای ماهی و شان سیحون و جیحون گشته‌ام

جانم نمی‌گنجد به تن، مانند معنا در سخن

چون عطر گل‌های چمن از رنگ بیرون گشته‌ام

تا جان جانت دیده‌ام آن ترا بگزیده‌ام

بر بیش‌وکم خندیده‌ام، یک‌دم دگرگون گشته‌ام

دکمه بازگشت به بالا
بستن