کوثر؛ دختری از جنس استقامت و شجاعت

(روایت مبارزه دختری که نگذاشت قربانی تصامیم دیگران شود)

مدینه‭ ‬اسماعیلی‭ ‬و‭ ‬عبدالوحید‭ ‬گلرانی

افغانستان از سالیان قدیم به عنوان یکی از کشور‌های به شدت  اسلامی و سنتی بوده و خیلی از مسایل به شکل تابو درآمده است. یکی از این  قضایای به شدت حساس و مهم، همانا ازدواج است که در افغانستان متأسفانه شکل حیثیتی به خود گرفته و خبری از قرار‌داد بین دو طرف نیست. اما این‌که این ازدواج بر چه اساس و تهدابی صورت می‌گیرد، بسته‌گی به یک سلسله رسوم و ساختار‌های اقتصادی-اجتماعی دارد که یکی از راه‌ها و انواع ازدواج بین دو فرد همانا ازدواج‌های از پیش تعیین شده است.

فرایند این نوع ازدواج این‌گونه است که بزرگان دو خانواده، دختر و پسر کودک را از روز تولد گرفته تا سن‌های ۱۲ ساله‌گی یا حتا بالاتر به قصد ازدواج به نام هم می‌کنند تا وقتی بزرگ شدند، باید با هم ازدواج کنند. اما این‌که این نوع ازدواج از کجا منشأ گرفته، مشخص نیست. از دلایل انجام این نوع ازدواج، می‌توان از بیش‌تر شدن قرابت و ایجاد پیوندهای محکم‌تر بین خانواده‌ها، رفاقت و دوستی‌های خانواده‌ها، فرهنگ‌ها، ساختارهای اجتماعی، سنتی بودن جامعه، ناآگاهی از عواقب و پی‌آمد‌های این نوع ازدواج  و… نام برد. این نوشته روایتی است از سرگذشت زنده‌گی پر‌رنج و مشقت پنج ساله‌ی دختری که با تمام قوت و ایمان برای جلوگیری از سیاه شدن آینده‌اش مبارزه کرد.

کوثر، دانشجوی دانشگاه هرات، در یکی از ناحیه‌های شهر هرات زنده‌گی می‌کرد. خانواده‌ی وی جزء خانواده‌های سنتی هرات بود. این خانواده، دختر ۱۱ ساله‌ی خودشان را به نام پسری می‌کنند که بنا بر گفته‌ی کوثر از اقوام نزدیک‌شان بود؛ البته بدون مطلع ساختن کوثر کوچک. کوثر بیان می‌دارد: «روز محفل نام‌گوایی متوجه رفتن‌وآمدن‌ها بودم، ولی حس نمی‌کردم که مرا نامگوای فردی با تفاوت سنی چهار سال کنند.»

کوثر، دانشجوی دانشگاه هرات، در یکی از ناحیه‌های شهر هرات زنده‌گی می‌کرد. خانواده‌ی وی جزء خانواده‌های سنتی هرات بود. این خانواده، دختر ۱۱ ساله‌ی خودشان را به نام پسری می‌کنند که بنا بر گفته‌ی کوثر از اقوام نزدیک‌شان بود؛ البته بدون مطلع ساختن کوثر کوچک. کوثر بیان می‌دارد: «روز محفل نام‌گوایی متوجه رفتن‌وآمدن‌ها بودم، ولی حس نمی‌کردم که مرا نامگوای فردی با تفاوت سنی چهار سال کنند.»

کوثر سرگرم بازی‌های کودکانه‌اش بود، غافل از این‌که دیگران قرار گذاشته‌اند او با مردی غیر‌عادی و درگیر خیلی از مسایل ناپسند اجتماعی باید زنده‌گی کند.

کوثر روزبه‌روز بزرگ‌تر می‌شود و هر روز که هوشیارتر می‌شود، مخالفتش را در قبال این تصمیم عجولانه خانواده‌اش بیان می‌دارد، اما انگار همه فهمیده و دانا شده‌اند و کوثر معصوم نا‌فهم جمع است. کوثر درباره این‌که چرا به این پیوند راضی نبود، می‌گوید: «من هنوز آماده‌ی قبولی این پیوند نبودم، از طرفی پسر را نمی‌شناختم و از جانب دیگر اولویت‌های دیگری داشتم برای‌آینده‌ی خود، مثلاً ادامه تحصیل و کسب مهارت‌های زنده‌گی و هم‌چنان از ازدواج و تشکیل خانواده سر درنمی‌آوردم.» هر ‌چند تمام اعضای خانواده کوثر موافق این پیوند بی‌بنیاد بودند، اما او به تنهایی این راه دشوار پر ‌فرازونشیب را بدون حمایت خانواده آغاز کرد. در ابتدا بارها کوثر معصوم مورد ضرب‌وشتم اطرافیان به خصوص پدرش قرار می‌گرفت، ولی باز هم امیدش را از دست نداد و به راهش که همانا مبارزه برای حقش بود، ادامه داد. بار‌ها دچار مرض‌های روحی- روانی و جسمی بر اثر فشار‌های خانواده برای قبولی این پیوند شد، ولی این مشکلات و معضلات نتوانست وی را توقف دهد. هر چند در بعضی مواقع به خاطر خوشی خانواده، به خصوص پدر و مادرش و هم‌چنان کاهش فشار‌ها، تن به قبولی این پیوند می‌داد، ولی این تصمیم کوتاه‌مدت بود و بعد از چند روز دوباره شروع به مبارزه می‌کرد. از طرف دیگر روابط کوثر کوچک با خانواده‌اش خراب‌تر شده می‌رفت. در این مدت، وی بارها کوشش کرد تا از راه‌های مختلف با والدینش صحبت کند، اما گوش شنوایی نیافت.

بالاخره موفق شد با پدر و مادرش در این باره صحبت کند. این بار کوثر ۱۱ ساله نبود؛ دختری بود قوی و سرسخت که در مقابل مشکلات و چالش‌ها مقاومت کرد، ولی تسلیم نشد. نا‌گفته نماند که هر بار وی سخن از فسخ و ختم این پیوند بی‌بنیاد می‌زد، انبوهی از سرزنش و نکوهش نثارش می‌شد. این بار او با لحن جدی‌تر و مصمم‌تر سر صحبت را باز کرد، ولی باز هم طبق معمول با حرف‌های تکراری مواجه شد؛ حرف‌هایی که بوی کهنه‌فکری، پدرسالاری و بی‌ارزشی کوثر معصوم نسبت به حرف و حدیث‌های مردم درباره فسخ این موضوع می‌دهد. هر بار که وی می‌خواست در این باره با خانواده و به خصوص پدرش حرف بزند، پدرش وی را به شکیبایی و فرود‌آوردن سر تعظیم به حرف بزرگان دعوت می‌کرد، اما این حرف‌ها برای کوثر بی‌معنا و پوچ بود، چرا که برای رسیدن به هدفش از هیچ چیزی ترس نداشت. هرچند چندین بار وی را به مرگ تهدید کردند، اما دست از مقاومت بر نداشت و برای رسیدن به هدفش تمام سختی را به دوش کشید و تحمل کرد.

متأسفانه ازدواج در افغانستان، آن طوری که باید باشد، نیست و به ازدواج از بعد علمی و حتا اجتماعی نگاه نمی‌شود، بلکه فقط به آن عرفی می‌بینند و هر زمانی که حرف از فسخ این پیوند زده می‌شود، اولین موردی که افراد بدان توجه می‌کنند این است که مردم درباره فسخ این پیوند چی فکر می‌کنند. متأسفانه بسیاری از افراد زنده‌گی‌شان را به خاطر حرف‌های بی‌اهمیت مردم سیاه کرده و فقط زنده‌اند، ولی از زنده‌گی‌شان خبری نیست.

بالاخره پنج سال از این مسأله گذشت و حالا کوثر بدل شده به یک دختر دانشجو؛ دختری که با یک بینش خاص به قضایا نگاه کرده و تحلیل می‌کند. او این بار تصمیم گرفت هدف‌مندانه‌تر به منظور کسب  نتیجه‌ی بهتر برای پایان به این غم بزرگ و حیاتی گام بردارد و این کار را کرد. بعد از آن‌که تصمیم گرفت به دنبال بسیج افراد برای صحبت با خانواده‌اش شود، متوجه شد که اوضاع تغییر کرده و همه ساکت شده‌اند و خبری از پا‌فشاری‌های خانواده به خصوص پدر نیست. کوثر درباره دلیل آرام شدن‌های این وضعیت گفت: «بعد از پا‌درمیانی مادر‌کلانم، اوضاع کمی تغییر کرد و این‌که چرا یک‌ دفعه این وضعیت عادی شده، پیش خودم نیز سوال است.»

بعد از تلاش‌های فراوان، کوثر بدل به الگوی شهامت و ایستاده‌گی برای هم‌نسلان و هم‌جنسانش شد. بلی، بعد از مدتی خانواده کوثر ۱۹ ساله به این درک رسیدند که تصمیم آن‌ها عجولانه بوده و نباید این پیوند بی‌بنیاد را برقرار می‌کردند. فهمیدند که این کار‌شان باعث رنج، درد، عذاب، ناراحتی و انزوای دخترشان شده است. کوثر می‌گوید:‌ «روزها و شب‌های زیادی را تک و تنها در اتاقم اشک ریختم و شکایتم را فقط نزد خدا می‌نمودم، چون جز خدا هیچ کسی از درد دل من آگاه نبود؛ اما نا‌امید نشده بالآخره موفق شدم.» کم‌کم رابطه خانواده با کوثر قهرمان خوب شده است، به خصوص رابطه پدرش.

در این پنج سال کوثر به اندازه ۱۹ سال سن خود تجارب تلخ و شیرینی را کسب کرده و برای خانواده‌ها و دخترانی که نمی‌خواهند قربانی تصمیمات دیگران شوند، پیشنهادهایی دارد. سفارش مهم وی برای خانواده‌ها این است که نگذارند آینده فرزند‌ان‌تان به خاطر خوش‌نگه‌داشتن دیگران خراب شود و آن وقت تا زمانی که زنده هستند به پای‌شان بسوزند. برای دختران و پسرانی که به این مشکل گرفتار اند، نیز توصیه می‌کند که نباید امیدشان را از دست بدهند، باید برای هر آن‌چه از ته دل‌شان می‌خواهند، تلاش کنند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن