یک مغالطه؛ آیا واژه‌ی پارسی از پارتی آمده است؟

دکتور رویین

هنگامی که سخن از کهن‌مایه‌گی نام دری یا پارسی به میان می‌آید و گفته می‌شود که نام دری سزاینده‌ی زبان ما است که نامی است خراسانی و برخاسته از همین مرز و بوم، برخی دیگر از دوستان راه را کج کرده بر نام زبان پارسی پا می‌فشارند و می‌گویند پارسی نام درست و ستوده است که خود از سر‌زمین پارت‌ها که باشگاه نیاکان‌مان بوده است، سر برآورده است. من در نگاشته‌های گذشته‌ام به ویژه زیر نام «دری زبان است یا لهجه» به گونه‌ی بسنده باورهای خودم را نوشتم که از سوی برخی دوستان پذیرفته شد و از سوی برخی دیگر بدون آوردن نشانه‌ای از دانش‌پذیری زبان‌شناسیک، بر پیش‌داوری‌های خود ایستادند. در این‌جا نمی‌خواهم دوباره به آن سنجه‌ها برگردم، می‌خواهم بگویم که سخن بر سر چند‌گانه‌گی زبان نیست، بلکه سخن بر این است که آیا نام دری یک نام سزاینده و تاریخی است یا نام فارسی یا پارسی؟ نباید گفتمان روشن را در هاله‌ای از بی‌باوری و کژ‌اندیشی برد. می‌خواهم ببینم آیا به راستی پارسی از پارتی برخاسته است، چنان‌که برخی چنین پنداری را درست می‌پندارند؟ که اگر چنین باشد، این گفتمان را بسته شده بدانیم و بر نام پارسی بایستیم. چون در دانش سخت‌گیری و یک‌سونگری کار دانش‌پژوهی نیست و ناروایی دارد. تا جایی که من می‌دانم و در چند نوشته گفته‌ام، این دو نام (پارتی و پارسی) هم از دید زمانی و هم از دید دگر‌دیسی زیستاری، با یک‌دیگر ناساز‌گار هستند. از دید زمانی، پارت‌ها با پارس‌ها هم‌روزگار نیستند. پارس‌ها در زمان هخامنشیان کم‌و‌بیش به سال ۷۰۰پ.م، بار نخست در سر‌زمین عیلام در جنوب ایران امروز کوچیدند و پسان‌ها در آن‌جا فرمان‌روا شدند. پارس‌ها در میان شش ایل همگن چون پارسا گادیان، مرفیان، ماسپیان، پانتالیان، دروسیان و گرمانیان، نام خود را بر سر‌زمین تازه نهادند و آن را «پارسه» نامیدند که تا هم اکنون به همین نام آوازه دارد. در دایره‌المعارف بزرگ زرین چاپ ایران آمده است‌: «پارس‌ها به تدریج به نواحی جنوبی ایران کوچ کردند و نام خود را بر آن‌جا نهادند. نام استان فارس (پارس) امروز به یادگار مانده از این طایفه است. نخستین سر‌کرده پارس‌ها که این طایفه را به قدرت رسانید، هخامنش بود.» (۲: ۱۷۲۸) از همین واژه، واژه پارسی یا فارسی به گونه نسبتی بیرون آمده است. «زبان ساسانیان را پارسیک یا پهلوی جنوبی می‌نامند. کلمه‌ی پارسیک از فارس (=پارس) بر‌گرفته شده است.» (۲:۱۵۲) از هنگام پی‌ریزی شاهنشاهی هخامنشی‌ها، نام پارسه‌ها و پایتخت‌شان پرس پولیس (نامی که پونانی‌ها به پایتخت آن‌ها داده بودند) در نگاشته‌های تاریخی آن زمان پدیدار بود، استان‌های بزرگ شاهنشاهی پارس‌ها، در کتیبه‌ی بیستون شاه پارس داریوش (۵۳۲-۴۸۶ پ.م) از این شمار بوده‌اند‌: مقدمه: عناوین داریوش و گستره شاهنشاهی او:

  • بند ۱ – من داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه در پارس، شاه کشورها، پسر ویشتاسب، نوه ارشام هخامنشی.
  • بند ۵ – داریوش شاه گوید: به خواست اهورامزدا من شاه هستم. اهورا مزدا شاهی را به من داد.
  • بند ۶ – داریوش شاه گوید: این [است] که از آن من شدند به خواست اهورامزدا من شاه آن‌ها بودم. (پارسه) پارس، (اوجا) ایلام، (بابیروش) بابل، (آثورا) آشور، (ارَبیا) عربستان شمالی، (مودرایا) مصر، (درایا) فینیقی‌ها، (اسپاردا) سارد و لیدی، (یونا) یونان، (مادا) ماد، (آرمینا) ارمنستان، (کاتپادوکا) کاپادوکیه، (پرثوا) پارت‌ها، (زرَکا) زرنگ سیستان، (هریَوه) هرات، (باختریش) بلخ، (سوگودا) سغد، (گدارا) کندهار، (سکا) سکاها، مردمان میان دریاچه خوارزم و دریای کاسپین، (ثتاگوش) دره رود هیرمند، (هرَوَتیش) رخج، (مکا) مکران و عمان.

در این کتیبه می‌بینیم که پارسه و پرثوه دو استان از هم جدای شاهنشاهی هخامنشی‌ها می‌باشد.

و اما پارت‌ها (۲۴۷ پ.م – ۲۲۴ م) مردم آریایی‌نژاد و از مردم بومی خراسان‌زمین بوده‌اند. پارت‌ها، اشکانیان و پهلویان همه به یک چم (معنا) آمده‌اند. واژه‌ی «پارتیا» را بار نخست پونانی‌ها به این قوم داده‌اند. زبان این‌ها را پرثوی، یا پهلوی یا پهلوانیک و یا پهلوی اشکانی گفته‌اند. از همین واژه‌ی پرثوی، پهلوی زاده شده است که در این دگردیسی، زبان‌شناسان ایرانی و باختری همه باهم هم‌اندیشه‌اند و جای گفت‌وگو ندارد. اما هیچ‌گاهی هیچ زبان‌شناسی در جایی نیاورده‌اند که از واژه‌ی پارتیا یا پارتی، پارسی یا فارسی زاده شده باشد. هیچ‌گاهی واژه‌ها از روی هم‌آوایی با یک‌دیگر، زاده نمی‌شوند. هیچ‌گاهی از تبنگ، پلنگ پدید نمی‌آید، بلکه واژه‌ها از هم‌نشینی واکه‌های کنش‌مند بر یک‌دیگر، زاده می‌شوند و یا دگرگون می‌شوند. جناب عزیز آریانفر در مقاله‌ی «ایران بزرگ – سرزمینی در گستره‌ی سه میان‌رودان» در سایت خراسان‌زمین آورده است: «اشکانی‌ها یا پارت‌ها که بنیادگذار دودمان آن‌ها – اشک اول بود، از عشایر ایرانی پرثوه (پهلو) برخاسته بود. مگر عشیره او پیوندهای تنگاتنگی با سکایی‌ها داشتند. پارت‌ها یا اشکانی‌ها به زبان گروه ایرانی خاوری– به گمان بسیار بلخی شاید آمیخته با سغدی سخن می‌گفتند. سغد، باختر و خوارزم در اصل از زبان‌های شمال خاوری ایرانی بود و با زبان اوسیتی کنونی خویشاوندی نزدیک داشت. ما می‌دانیم که زرتشت با زبان مادری خود با سغدیان و باختریان سخن می‌گفت که به گونه مشروط به نام زبان اوستایی Avestian یاد می‌شد که در «گات‌ها»- کهن‌ترین بخش کتاب اوستا ثبت شده است و به همین دلیل هم، زبان اوستایی نامیده می‌شود.» (۱:۷۶) من دیدگاه دانش‌آگاه آریانفر، پژوهنده پرکار کشور را درباره‌ی اشکانیان می‌پذیرم‌. با پوزش از ایشان، تنها پرسشی که پیش می‌آید این است که من در «گاتاها» واژه «اوستا» یا ریزش‌هایی (مشتقاتی) از این واژه را ندیده‌ام. نه تنها در گاتاها که در گستره‌ی کتاب اوستا. باور بر این دارم که این نام پسان‌ها در نوشته‌های پهلوی ساسانی دیده شده است. بگذریم. پارتیان یا اشکانیان لشکر کوروش هخامنشی را در جنگی سخت در باختر درهم شکستند و به شاهنشاهی آنان پایان دادند. در این جنگ کوروش نیز کشته می‌شود. به گفته ملک‌الشعرا بهار: «پهلوی در آغاز نام قومی بوده است دلیر که در (۲۵۰ق.م) از خراسان برون تاخته یونانیان را از ایران راندند و در (۲۲۶ب م) منقرض شدند. و آنان را پهلوان به و نون جمع و پهلو و پهلوی خواندند.» (۴:۱۷) مسعود سعد می‌گوید: بشنو و نیکو شنو نغمه خنیاکران به پهلوانی سماع به خسروانی طری حافظ: «بلبل به شاخ سرو و به گلبانگ پهلوی/می‌خواند دوش درس مقامات معنوی» چنان‌که دیدیم در گستره‌ی دولت هخامنشیان دو استان در شمار دیگر استان‌ها یکی به نام پارسه و دیگری به نام پرثوه شناخته شده بوده، یکی در سرزمین عیلام و دیگری در سرزمین پَهلَو خراسان. یکی در شمال‌شرقی و یکی در جنوب‌غربی جا داشته است. از یکی (پارسه) پارسی و از دیگری (پرثوی)، پهلوی زاده شده است. از پارسه با آمدن «ی، i» نسبتی پارسی و از پرثوی با ابدال «ر» به «ل» و «ث» به «ه»، «پلهوی» ساخته شده که بر بنیاد دگرزایی واژه‌ها (قلب واژه‌ها)، پهلوی ساخته شده است. زبان پهلوی در چتر شاهنشاهی اشکانیان نخست در باختر و در دو سوی آمودریا، سپس در دیگر سرزمین‌های پشته ایران گسترده شد که بنیاد زبان‌ها و گویش‌های باختری را پیش‌کش کرد؛ زیرا زمام‌داران پارتی همه سازوبرگ دولت‌شان را به سرزمین‌های جنوب و جنوب‌غربی پشته ایران رساندند. مرده‌ریگ این فرهنگ آریایی، هم زبان را با خود می‌کشید، هم دولت‌داری و سازوبرگ شیوه زنده‌گی را. این همان زبانی است که به گفته ابن مقفع بزرگوار، دانشمند زمان عباسی، پسان‌ها گستره‌اش تا مداین و اصفهان و آذربایجان و ری و همدان رسید و از آن چنان‌که درباریان می‌گفتند، زبان دری یعنی زبان مردم بلخ و بخارا و سمرقند پدید آمد. «زبان پهلوی از عهد اشکانیان، زبان علمی و ادبی ایران بود و یونان‌مآبی اشکانیان به قول محققان، صوری و بسیار سطحی بوده است و از این رو دیده می‌شود که از اوایل قرن اول میلادی به بعد این رویه تغییر کرده سکه‌ها وکتب علمی و ادبی به این زبان نوشته شده است. و زبان یونانی متروک گردیده است.» (۴:۱۶) در فرجام این نوشته باید هم‌نوا شد به این برآیند که استاد الهامه مفتاح در نگاشته‌اش زیر عنوان «بلخ آشیانه‌ی زبان دری» نوشته است: «در سرزمین پهناور ایران که از سوی خراسان تا مرز تبت و ریگ‌زار ترکستان چین و از جنوب‌شرقی به کشور پنجاب و از جنوب به سند و خلیج فارس و بحر عمان و از شمال به کشور سکاها و سرمت‌ها و تا دانیوب و یونان و از مغرب به کشور سوریه و دشت حجاز و یمن می‌پیوست، مردم به زبانی که ریشه و اصل زبان ماست، سخن می‌گفته‌اند. باید دانست سلسله لغاتی که به زبان فارسی معروف شده است، در حقیقت فارسی نیست، بلکه یک شاخه از تنه السنه آریایی است که در نتیجه‌ی تبدلات و تغییرات سیاسی و اجتماعی که روی داده، به تدریج ساخته شده و به شکل فعلی درآمده است. برای شناخت زبان دری، آگاهی از سیر تطور زبان فارسی ضروری به نظر می‌رسد…»(۶:۲۰۳) استاد بهار نیز نگاه همسان دارد به این گفته. می‌نویسد: «می‌دانیم که پهلوی و دری در آغاز هرکدام شاخه‌هایی بوده‌اند از زبان قدیم‌تری و نیز شاید خوزی و فارسی دو لهجه بوده‌اند – سریانی یا نبطی نیز خود دو زبان مستقلی بوده‌اند‌، و این همه را در شمار لغات فارسی آوردن خالی از مسامحه نیست.» (۴:۲۷) از نگاه دانشمند گرامی آقای الهامه، نزدیک به دو هزار سال پیش از میلاد، توده‌های آریایی در سرزمین پهناور دو سوی رودهای سیحون و جیهون و در سرزمین هند در این گستره بزرگ برای زیستن آماده شدند. این‌ها خودشان را و زبان خود را آریایی گفته‌اند. (در کتیبه‌ی رباتک نیز نام زبان مردم باختر و تخارستان، «آری» آمده است.) باستانی‌ترین دست‌آورد ادبی و زبانی را از خود به یادگار گذاشتند؛ سرودهای اوستایی و ودایی را. کهن‌ترین نمونه‌های ادبی از گاثاهای زردشت و همتای دیگر آن سنسکرت که در کتاب‌های چهارگانه‌ی ودای هندی دیده می‌شود، این اندیشه را هستی می‌بخشد که این دو برخاسته از یک زبان به شمار می‌آیند. همسانی آوایی، یکسانی دستوری و گنج‌های واژگانی همسو و هم‌چم، میان اوستا و سنسکریت، همه می‌رساند که هر دو گویش از نیای یگانه، پدید آمده‌اند که همان زبان آریایی است. پس از گاثاها که کهن‌ترین یادگار زبان آریانی است، می‌توان گفت در بخش دیگر سرزمین آریاها، در دوره دیگر زبان فرس قدیم را داریم که از زمان هخامنشی‌ها، در کتیبه‌های بیستون، پازارگاد و تخت جمشید (این نام‌ها نام‌های باستانی نیستند، بلکه در دوره زمام‌داری خانواده‌ی رضاشاه پهلوی نام‌گذاری شده‌اند) در دست ما رسیده است که در پی‌آمد سومین برهه از بالنده‌گی زبان گاثاها پدیدار شده است. البته دومین آن را می‌توان دوره‌ی‌ زبان مادی دانست که بدبختانه از آن نشانی در دست نداریم. تنها هیرودت از آن کتله یادآورده است. در سومین دوره این بالنده‌گی زبان‌های دیگری هم بوده‌اند هم‌زمان با فرس قدیم مانند: زبان‌های خوارزمی‌، سغدی، سگزی، خوزی و… که همه‌گی شاخه‌هایی از تنه بزرگ کهن‌تر شمرده می‌شدند که همانا زبان گاثاها و سنسکریت و یا پدر این هردو بوده است. پس از اسکندر مقدونی و پس از رانده شدن یونانیان از باختر، کشور در دست پرثوی‌ها (پهلویان) اشکانی افتاد که در پی‌آمد، زبان دیگری آغاز به بالنده‌گی کرد که از آن به نام زبان پهلوی یاد می‌شود. زبان پهلوی که زادگاه آن خراسان بزرگ بود، با لشکرکشی‌های پارت‌ها، به دیگر سرزمین‌های پشته ایران رسید. مردم همدان، ری و زنجان نیز به کشور پهلوی نام‌بردار شدند. ادبیات نگارشی کتاب‌ها و کتیبه‌ها و هم‌چنین ادبیات گفتاری به گفته شمس قیس رازی (فهلویات) از همین زمان مردم ما را هویت بخشید‌. زبان پهلوی ویژه مردم ایران مرکزی شد‌. از این‌جا می‌توانیم گفت که چهارمین بالنده‌گی که در زبان ایریانی دیده می‌شود، زبان پهلوی است. این زایش در دو‌و‌نیم سده پیش از میلاد آغاز شد و تا دو سده پسین که شاهنشاهی ساسانیان پدید می‌آید، راه فرازمندی را پیمود. پنجمین بالنده‌گی که در زبان رخ داد، پیدایی زبان دری است. هسته این زبان در دوران اشکانی آغاز به هستی‌یابی کرد و در دوران ساسانی بین سال‌های ۲۰۰ تا ۶۰۰ پس از میلاد نخستین جوانه‌های زبان دری در خراسان به شکفتن آغازید (۶ :۲۰۳-۲۰۴). برای پژوهش‌گران روشن است که برای نخستین بار ابن مقفع و سپس دیگر دانشمندان هم‌کیش، سرشت و سر‌نوشت زبان دری را آشکار ساختند. ابن ندیم از زبان او نوشت: «زبان‌های فارسی عبارت از: پهلوی، دری، فارسی، خوزی و سریانی است. پهلوی منسوب به پهله که نام پنج شهر است: اصفهان، ری، همدان، ماه نهاوند و آذربایجان و اما دری زبان شهرنشینان بود و درباریان به آن سخن می‌گفتند و منسوب به دربار پادشاهی است و از میان زبان‌های اهل خراسان و مشرق، زبان مردم بلخ در آن بیشتر است. اما فارسی، زبان موبدان و علما و امثال آنان بود و مردم فارس با آن سخن می‌گفتند…»(۵:۴) ابن مقفع به روشنی از زبان پهلوی و پیوند آن با فهله (پنج شهر) سخن می‌گوید که گستره‌ی زبان پارتی (پهلوی اشکانی) را نشان می‌دهد. از زبان فارسی دو بار یاد می‌کند که در نخستین یادکرد مرادش فارسی به معنای عام یعنی زبان آریانی‌ها (عجمی‌ها) و در بار دوم که می‌گوید زبان موبدان و علما و امثال آن بود، مرادش زبان مردم فارس یا زادگاه زبان فارسی میانه (پهلوی ساسانی) می‌باشد. و اما از گستره‌ی زبان دری به درستی یاد می‌کند که پس از پیدایی‌اش از خاور و شهر‌های بلخ و تخارستان و بخارا و سمرقند، این زبان اندک‌اندک در دربار‌های شاهان پسین‌تر گام می‌گذارد و زبان پهلوی را کنار می‌زند و جایش را پر می‌کند که خود زاده‌ی خوش‌آهنگ و کهن‌بنیاد زبان‌های خاوری چون زبان سغدی و خوارزمی پهلوی و باختری می‌باشد. از بیان ابن ندیم می‌دانیم که او زبان دری را از کهن‌ترین زمان وابسته به خراسان می‌داند، نه از فارس. و اما اکنون، این مرده‌ریگ بزرگوار، بزرگ‌ترین دست‌آورد هزاره‌ی‌ سوم است. گهنامه‌های ادبی ما، سراسر گواه شکوه پارینه‌گی ساز و سرود آن است.

مقدسی در کتاب احسن التقاسیم می‌نویسد: «زبان بلخیان، زبان دری است و این زبان و همانند آن را از آن دری می‌نامند که زبانی بود که بدان نوشته‌ی شاهان می‌نوشتند و اشتقاق آن از در است و به معنای باب و زبانی که در دربار به آن سخن گویند… زبان مردم بلخ شیرین‌ترین زبان‌هاست، جز این‌که واژه‌های زشت نیز به کار می‌برند.» (۶:۲۰۶) مولف برهان قاطع زیر عنوان دری آورده است : هر لغتی که در آن نقصانی نباشد، دری گفته می‌شود. هم‌چو اشکم و شکم و بگوی و گوی و بشنود و شنود و امثال این‌ها. پس اشکم و بگوی و بشنود دری باشد. جمعی گویند لغت ساکنان چند شهر بوده است که آن بلخ و بخارا و بدخشان و مرو است.(۵:۵) چنین دانسته می‌شود که زبان دری در دوره ساسانیان زبان دانش و کتابت نبوده، ولی خراسانیان به آن گپ می‌زدند و بدان می‌نوشتند. زبان ساسانیان زبان فارسی جنوبی یعنی زبان پهلوی ساسانی بوده است. بهار پس از شمارش کتاب‌هایی که پیش از اسلام و پس از آن به زبان دری به دست آمده، می‌نویسد: همه به زبان فصیح و استوار و پخته شده‌ی دری نگارش یافته است، از کالای ادب و فرهنگ خراسان به شمار می‌روند. و از پخته‌گی عبارات و و استحکام ترکیبات و شیرینی لفظ و معنا پیداست که نثری قدیم و پرورش‌یافته‌ی سالیان و بلکه قرن‌های دور و دراز است. و به مراتب از کتاب‌های نثر پهلوی که شاید بعضی در همان قرن تالیف یافته است، پخته‌تر و جامع‌تر و از لحاظ تطور کامل‌تر (۲۲:۴) است.» «در اوایل دوره اسلام در شرق آریانا (خراسان) حکومت سلسله‌ی طاهریان که بنیان‌گذارش طاهر بن حسین بود، به طاهریان معروف شد. از سال ۲۰۶-۲۵۹ق در این ناحیه برقرار ماند و زبان رسمی آن دری بود. هم‌چنان یعقوب لیث صفار در سال ۲۵۴ق در زرنج مرکز سیستان حکومت خود را تاسیس کرد که صفاریان نامیده می‌شدند و زبان دری را زبان رسمی دولت خود اعلان کرد.» این نوشتار‌ها از نام پر‌آوازه‌ی دری در درازای سده‌ها سخن می‌گوید و ما را به این باور می‌رساند که اگر از خود بیگانه نباشیم، نام و نشان نیاکان و گذشته‌گان و سرزمین‌مان آن مرده‌ریگی نیست که بتوان ازش چشم پوشید و به راهی رفت که بیگانه‌گان زیرک‌سار برای‌مان نشان می‌دهند. برآیند این نوشتار «پارسه» و «پارتی» در دو زمان جدا و با زیستنگاه جدا از هم پدید آمده‌اند، شاهنشاهی هخامنشیان (۵۵۰–۳۳۰ پ.م) و شاهنشاهی پارت‌ها یا اشکانی‌ها از (۲۴۷ پ.م – ۲۲۴ م). پس نمی‌توان گفت که پدر از پسر به دنیا آمده است. یا از پارتی، پارسی زاده شده است؟ از امروزی، دیروزی به دنیا آمده باشد؟ چون گفتیم که پارت‌ها پس از پارس‌ها به هیمنه رسیده‌اند نه پیش از آن‌ها. از سوی دیگر از نگاه ریشه‌شناسی، می‌دانیم که از واژه «پارسه» پارسی و از واژه «پرثوی»، پهلوی پدید آمده است. چگونه پارسی را از پارتی می‌توان پدید آورد؟ زادگاه زبان پارت‌ها یعنی پهلوی اشکانی در خراسان بوده است، نه در فارس. فارسی بسته زبان پهلوی جنوبی یعنی پهلوی ساسانی است. اگر کسانی بر ابدال پارسی از پارتی پا‌فشاری دارند‌، خوب است دیدگاه خویش را بیارند تا در زمینه آگاهی زبان‌شناسیک ما، برآیندی استوارتر بیابد‌. والسلام

یاد‌آوری‌های وابسته: پرسشی پیش می‌آید که چرا برخی از نویسنده‌گان به جای دری، واژه‌ی فارسی یا پارسی را به کار برده‌اند؟ که می‌دانیم زادگاه این زبان نه در فارس که در خراسان بوده است‌. و در خراسان زبان دری نامیده می‌شده، نه فارسی و فارسی به سه چم در تاریخ زبان و ادب ما شناخته شده است‌: ۱ – به معنای غیر‌عربی یعنی ایرانی (عجمی)؛ ۲ – به معنای زردشتی‌ها، چنان‌که می‌گویند پارسی‌های هند یعنی زردشتی‌های هند؛ ۳ -پارسی یعنی منسوب به پارس‌، نه خراسان‌. از این بگذریم که برخی‌ها با کج‌روی می‌خواهند دری خواندن را و تاجیکی خواندن را به جای فارسی گفتن بنشانند که این دیگرانند که زبان را سه‌پارچه می‌کنند، ولی این‌ها دانسته یا ندانسته با این کار خویش فرهنگ بومی ما را در بند بیگانه‌گان به برده‌گی می‌کشانند‌. دری نام کهن زبان ما و سرزمین ما بوده است و ما حق داریم سر‌افرازی‌های‌مان را پاس بداریم. و اما نکته‌ی پایانی: ترکیب پارسی دری که از گذشته‌ی دور در چند نوشته انگشت‌شمار آمده است، به معنای آن بود که زبان غیر‌عربی یعنی دری مراد نویسنده است‌. برخی‌ها بیت فردوسی را که گفته بود: بفرمود تا پارسی و دری/نبشتند و کوتاه شد داوری، چنین نوشته‌اند که‌: بفرمود تا پارسی دری/نبشتند و کوتاه شد داوری‌. از این‌جا بر این برآیند رسیده‌اند که گویا دری به گونه صفت پارسی به کار برده شده است. این جعل در کهن‌ترین نسخه شاهنامه یعنی نسخه چاپ مسکو نیست‌. این‌که برخی‌ها می‌گویند دری صفت پارسی است، پوچ‌ترین گفته را بیان می‌دارند. واژه دری هیچ‌گاهی به عنوان صفت پارسی نیامده است، بلکه خود صفت‌هایی داشته مانند سخن بی‌عیب و نقص و دُر و گوهر و… ما امروز به چنین ترکیبی نیاز نداریم‌. کاربرد دری خود گویای زبان ما است و این‌که ایرانیان (جمهوری اسلامی) بر پارسی گفتن پافشاری دارند حق‌شان است و ما را با آن‌ها کاری نیست. برخی‌ها این نام‌گذاری‌ها (فارسی، دری، تاجیکی) را ساده‌انگارانه توطیه‌ای برای بر‌اندازی زبان واحد‌مان گمانه‌زنی می‌کنند‌. این دوستان از حقایق تاریخی چشم بسته‌اند، زیرا این نام‌گذاری‌ها از دوران‌های کهن تا به امروز وجود داشته است که خود برخاسته از نیاز‌های ملت‌ها بوده است و هریک از این نام‌ها بر پایه‌ای از نیاز‌های تاریخی و ملی هر سر‌زمینی استوار بوده است و هرگز به یگانه‌گی زبان ما، زیانی نمی‌رساند.


پی‌نوشت‌ها :

۱- آریانفر، عزیز؛ ایران بزرگ سرزمینی در گستره‌ی سه میان‌رودان، سایت خراسان‌زمین.

۲- دایره المعارف بزرگ زرین، بابک حقایق-بابک ریاحی‌پور، تهران، ایران.

۳- ویکی پیدیا، بخش هخامنشی‌ها.

۴- بهار، محمدتقی، سبک‌شناسی، ۱۳۸۴، ج ا، تهران.

۵- اورمل، خلیل‌الله، زبان دری فارسی میانه فارسی باستان. کابل، افغانستان.

۶- مفتاح، الهامه، جغرافیای بلخ و جیحون و مضافات بلخ، ۱۳۷۶، تهران.

دکمه بازگشت به بالا
بستن