نقدی بر سیاست خارجی افغانستان

رامش نوری، استاد دانشگاه و معاون مدیر مسوول فصل‌نامه مدرسه‌ی خرد

چکیده:

موضوع این نوشتار،‌‌ اساساً نقدی سیاست خارجی افغانستان است.‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ سیاست خارجی کشوری که گاهی منفعل و وابسته بوده است، مثلاً «از تاسیس افغانستان جدید که در زمان احمدشاه ابدالی صورت گرفت، تا شکل‌گیری حکومت شاه امان‌الله خان»، شامل این دوره است. یعنی سیاست خارجی این دوره، بیش‌تر منفعل و وابسته بوده است. گاهی هم سیاست خارجی منفعل و نسبتاً غیر وابسته را دستگاه دیپلماسی کشور تجربه کرده است، یعنی از «زمان حکومت‌داری شاه امان‌الله خان الی شکل‌گیری جمهوریت محمد داوود خان»، سیاست خارجی کشور منفعل، ولی نسبتاً غیر وابسته بود. زمانی هم سیاست خارجی نسبتاً فعال و غیر وابسته را تجربه نموده است. دوره جمهوریت داوود خان، «دوره‌ای است که سیاست خارجی افغانستان نسبتاً فعال و غیر وابسته» است. افغانستان زمانی هم سیاست خارجی بحران زده داشته است، به ویژه «عصر جهاد تا سقوط طالبان» و فعلاً هم سیاست خارجی «نسبتاً فعال و وابسته» را تجربه می‌‌کند. یاد مان باشد که سیاست خارجی، عرصه‌ای جهت‌گیری یک کشور با کشور‌های دیگر در صحنه‌ی بین‌المللی، جهت رسیدن و دست‌یابی به اهداف ملی و منافع ملی است. بناً نقدنوشته‌ی حاضر با توجه به تقسیم‌بندی سیاست خارجی هم به سیاست‌گذاری و هم به دستگاه اجرای سیاست خارجی افغانستان است.

نقد ساختاری سیاست خارجی افغانستان

منظورم از نقد ساختاری سیاست خارجی افغانستان، همان نقد دستگاه دیپلماسی کشور است که شامل اجرای سیاست خارجی کشور می‌‌شود و کارگزاران دستگاه دیپلماسی کشور مسوول اجرای سیاست خارجی می‌‌باشند.

الف) سنتی‌بودن دستگاه اجرای سیاست خارجی

بر اساس دیدگاه رایج در علوم سیاسی، رفتار سیاسی افراد و دولت‌ها متاثر از باور‌های سیاسی افراد، به علاوه ارزش‌های ذهنی و هم‌چنان هنجار‌های اجتماعی یا فرهنگ جامعه است. یا می‌‌توانیم بگوییم که سیاست خارجی هر کشوری، متغیّر وابسته از فرهنگ سیاسی آن کشور است. یعنی نوع فرهنگ سیاسی یک دولت را بازتاب می‌‌دهد. اگر فرهنگ سیاسی یک جامعه مدرن باشد، سیاست خارجی آن مدرن است. و اگر فرهنگ سیاسی یک جامعه سنتی، قبیله‌ای باشد، سیاست خارجی آن سنتی و قبیله‌ای خواهد بود.

شاید خواننده‌ی گرامی، این پرسش ذهنش را فرا گیرد که فرهنگ سیاسی جامعه افغانستان چه نوع فرهنگی است؟ چه ویژه‌گی‌های مهم در رابطه به سیاست خارجی دارد؟

باید بگویم که فرهنگی سیاسی جامعه افغانستان سنتی و قبیله‌ای است و شدیداً این فرهنگ سیاسی بر سیاست‌گذاری و دستگاه دیپلماسی کشور تاثیر می‌‌گذارد که چند ویژه‌گی مهم آن را که سیاست خارجی افغانستان را متاثر ساخته است ذیلاً می‌‌نویسم:

۱.  سیاست در فرهنگ سنتی و قبیله‌ای، ملک شخصی سیاست‌مدار است یا سیاست‌مدار نگاه شخصی به سیاست دارد. یعنی تقدم منافع شخصی و گروهی بر منافع جمعی. منافع ملی در سیاست خارجی با توجه به چنین فرهنگی، در حد منافع فردی و گروهی تقلیل می‌‌یابد.

۲.  در چنین فرهنگی، سیاست بر اساس اصل نسب‌گرایی و خویشاوندگرایی تنظیم می‌شود نه بر بنیاد تخصص و کارآمدی. بنا بر این، سیاست خارجی کشور، فاقد مبنای علمی و دانش تخصصی است. بیش‌ترین افراد با توجه به خویشاوندی، قومیت و رابطه‌های سیاسی تعیین می‌‌شوند.

۳.  هویت سیاسی در چوکات فرهنگ سنتی بر مبنای مشترکات قومی و قبیله‌ای استوار می‌باشد نه بر مبنای اصل ملیت یا ناسونالیسم مثبت. تاثیرش بر سیاست خارجی آن است که سیاست خارجی فاقد پشتوانه وفاق ملی و اجماع سیاسی می‌‌باشد. بناً با توجه به این مسأله، سیاست خارجی کشور را شاید در مواردی دیده باشید که با ضعف قدرت ملی روبه‌رو می‌‌شود. اکثر نماینده‌گان کشور‌های قدرت‌مند جهان بیش‌تر تلاش می‌‌کنند تا با رهبران قومیت‌ها و احزاب سیاسی دیدار کنند تا دستگاه دیپلماسی کشور.

ب) ساختار غیر پویا دستگاه دیپلماسی کشور

در ساختار وزارت خارجه‌ی افغانستان پویایی چندانی وجود ندارد، یکی از علل عمده آن را باید شوق فراوان افراد مختلف برای ورود به این دستگاه دانست. افرادی که بیش‌تر مربوط به فرزندان رهبران سیاسی افغانستان هستند و فاقد دانش تخصصی می‌‌باشند. ضعف در مدیریت و ناتوانی در افزایش قدرت ملی، عاملی دیگری است که نشان‌گر ساختار غیر پویایی دستگاه دیپلماسی کشور می‌‌باشد.

ج) نهادینه نشدن نقش‌ها در دستگاه دیپلماسی کشور

دستگاه دیپلماسی کشور در صورتی نهادینه است که با تغییر نیروهای کلیدی در رهبری آن آسیب نبیند و دچار تغییر سلیقه‌ها نگردد. این مسأله، زمانی عملی و کاربردی خواهد بود که قانون محترم باشد و بر سلایق برتری یابد. با تاسف هر وزیر و یا معینی که در دستگاه دیپلماسی کشور می‌‌آید، برخورد شخصی، سلیقه‌ای و بدون در نظر داشت قانون می‌‌کند که نقش‌ها نهادینه نمی‌شود.

د) ضعف نماینده‌گی‌های خارجی کشور

افرادی که در نماینده‌گی‌های خارجی کشور اعزام می‌‌شوند، بیش‌تر در تلاش تابعیت دادن خانواده‌های‌شان در آن کشور هستند و یا تلاش می‌‌کنند که چگونه از عواید نماینده‌گی مربوطه اختلاس کنند. نمونه‌های بارز آن را در رسانه‌های اجتماعی در این شب و روز، یعنی اختلاس حدود دو میلیونی دیوار سفارت افغانستان در امریکا شاهد هستید.

و) وسعت بیش از اندازه دستگاه دیپلماسی کشور

بخش‌های اضافی در وزارت خارجه افغانستان باعث ناکارآمدی کل دستگاه دیپلماسی شده است. به صد‌ها تن به دلایل سیاسی، حزبی و قومی وارد این ساختار شده‌اند که دستگاه دیپلماسی را ناکارآمد ساخته‌اند و آن را سردرگم کرده‌اند.

نقد بر سیاست‌گذاری و عملکردی وزارت خارجه افغانستان

الف) ماهیت منفعل بودن و غیر ابتکاری بودن سیاست خارجی کشور

بخش بزرگی از اقدامات و رفتار‌های سیاست‌مداران افغانستان در عرصه مناسبات خارجی به صورت واکنشی و غیر ابتکاری است. یعنی هر زمانی کشوری عملی را انجام می‌‌دهد، دستگاه دیپلماسی ما واکنش نشان می‌‌دهد و در برخی موارد آن را هم‌چنان اجرا نمی‌کند. غیر ابتکاری به این معنا است که ابتکار عمل پیش دیگران است، یعنی در اختیارشان نیست.

ب) ماهیت وابسته بودن سیاست خارجی کشور

مجموعه‌ی اقدامات و رفتار‌های سیاست‌مداران ما در عرصه‌ی مناسبات خارجی بر اساس اراده و خاستگاه دیگران انجام می‌‌پذیرد.

ج) عدم تطابق استراتژی سیاست خارجی کشور با عینیت‌های سیاسی

استراتژی سیاست خارجی کشور بر اساس آرمان‌گرایی سیاسی ساخته شده است و ناظر به اهداف ملی و منافع ملی نیست. سیاست‌گذاران ما، گاهی آرمان گرای محض می‌‌شوند و گاهی هم واقع‌گرای محض.

د) تناقض در امکانات ملی با اهداف ملی در سیاست خارجی کشور

افغانستان کشوری است که سیاست خارجی‌اش با توجه به ضعف‌ها، فرصت‌ها، قوت‌ها و تهدید‌ها شکل نگرفته است. در دستگاه دیپلماسی کشور، میان امکانات ملی و اهداف ملی، فاصله زمین و آسمان وجود دارد.

و) نبود تخصص و تفکر استراتژیک

در اجرای سیاست خارجی با چالش تخصص و تجربه روبه‌رو هستیم یا جمع هر دو یا به صورت انفرادی.

ز) تکیه‌ی بیش از حد به امریکا

دستگاه دیپلماسی کشور، بیش از اندازه در تعیین سیاست‌گذاری‌هایش تکیه بر امریکا کرده است و این رویکرد، کشور را به جهنم طالبانی وارد کرده است. یادمان باشد، در سیاست خارجی، هر کشوری دنبال منافع ملی خودش است. یا به قول مورگنتا، منافع ملی ستاره‌ی راهنمای سیاست خارجی کشور‌ها است.

نتیجه‌گیری:

سیاست خارجی افغانستان در دو بخش یعنی ساختار و اجراات، به دلیل حاکمیت فرهنگ سنتی و قبیله‌ای، ساختار غیر پویا دستگاه دیپلماسی، نهادینه‌نشدن نقش‌ها، ضعف نماینده‌گی‌های خارجی دستگاه دیپلماسی کشور، وسعت بیش از اندازه دستگاه دیپلماسی کشور، ماهیت منفعل بودن، غیر ابتکاری بودن و وابسته‌بودن دستگاه دیپلماسی، تناقض در امکانات ملی با اهداف ملی، تناقض آرمان‌گرایی و واقع‌گرایی، نبود تخصص و تفکر استراتژیک و تکیه بیش از حد به امریکا، ضعف قدرت ملی، نفوذ قدرت‌های بزرگ جهانی و منطقه‌ای در عرصه سیاست‌گذاری خارجی و ضعف وفاق ملی نخبه‌گان سیاسی یعنی نبود دیدگاه کلان ملی، از مواردی هستند که سیاست خارجی افغانستان را ضربه زده‌اند و قابل نقد می‌‌باشد.

پیشنهاد به سیاست‌گذاران و دستگاه دیپلماسی افغانستان

برای این که دستگاه دیپلماسی و سیاست‌گذاری کشور از این وضعیت بیرون شود، چند کار اساسی باید صورت بگیرد:

۱. روی کار سازی تخصص و استفاده از رویکرد تفکر استراتژیک در سیاست خارجی،

۲. نهادینه‌سازی نقش‌ها و حل اختلاف‌های وظیفه‌ای،

۳. حذف ساختار‌های صوری و سطحی،

۴. حاکم ساختن فرهنگ مدرن در سیاست‌گذاری و دستگاه دیپلماسی کشور،

۵. چرخش به رویکرد منطقه‌ای به جای رویکرد اتکا به یک کشور خاص در عرصه‌ی بین‌المللی،

۶. بالا بردن روحیه ملی، روحیه ملی عبارت است از میزان دل‌بسته‌گی و وابسته‌گی درونی افراد به منافع ملی، روحیه ملی، منبع قوت قدرت ملی است. اگر روحیه ملی وجود نداشته باشد، قدرت قوی وجود ندارد. «مورگنتا» اما روحیه ملی در افغانستان ضعیف است. مثلاً هم‌بسته‌گی ملی و اجماع نظر نخبه‌گان سیاسی وجود ندارد. اگر دارد هم خیلی ضعیف است. روحیه ملی زمانی شکل می‌‌گیرد که هم‌بسته‌گی ناشی از حس مشترک و فکر مشترک باشد.«دورکیم»،

اجماع نظر نخبه‌گان سیاسی، علی‌رغم تنوع و تکثر سیاسی، در سیاست خارجی کشور، منافع ملی و تهدیدات ملی نقاط مورد اجماع نظر در میان نخبه‌گان سیاسی است.

۷. و جلب توجه و تمرکز دوباره جامعه جهانی نسبت به افغانستان.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن