از ورای دود و آتش (۳۸۱)

جنگ به کسی فرصت نمی دهد

زندگی مملو از خاطرات است. خاطره های خوب زود می گذرد، اما تلخی های روز گار در ذهن می ماند که با گذشت هر روز، انسان را از درون تضیف می کند.
آری! از آن روز هایی سخن برزبان می آورم که گروه های درگیر وارد پایتخت گردیده و جنگ شدید میان این گروه ها در مناطق مختلف درگرفته بود. خانه ی ما در یکی از کوه های شهر کابل موقعیت داشت. اکثر مردم منطقه را  یک ملیت تشکیل می دادند.

زمانی که  جنگ آغاز شد، همه مردمی که در چهار اطراف ما زندگی می کردند، خانه های شان را ترک نمودند. اما در این موقع چون جنگ بسیار به شدت جریان داشت، هیچ فرصتی به دست نمی آوردیم تا ما هم با سایر بازماندگان از منطقه فرار نماییم. ما در جستجوی فرصتی مناسبی بودیم، اما هیچ گاهی به این نیاندیشیده بودیم که جنگ به کسی فرصت نمی دهد و راکت چشم ندارد. فقط در انتظار فرصت بودیم که نا گهان مورد اصابت راکت کور قرار گرفتیم. در یک چشم به هم زدن، همه چیز در پیش رویم وارونه گردید. دو خواهر و پدرم که یگانه نان آور خانه ی ما بود، همراه با دیوار ها و سقف خانه تکه تکه شدند و کسانی هم که باقی ماندند، همه زخمی و در حالت کوما بودند.
همسایه های محدودی که با ما در آن منطقه باقی مانده بودند، شاهد این حادثه بودند. همه به خانه ی ما شتافتند و اجساد را در حالی جمع آوری کردند که تا هنوز راکت اصابت می کرد.
آن روز، روز سیاه و پر خاطره ای بود، که هیچ گاهی فراموشم نمی شود. من پدر و دو خواهر کوچکم را از دست دادم و از آن روز تا اکنون با وجود آثار و جراحات و تاثیرات روانی آن حادثه ی فاجعه بار، زندگی را به خاطر خواهر و برادران بازمانده ام به پیش می برم. هیچ کسی از ما دلجویی نکرده است. آرزو دارم ظالمانی که در حق خانواده ی من و سایر هم وطنان ما چنین جنایت را انجام دادند، روزی به جزای اعمال شان برسند.
آنچه را خواندید، گفته های یک جوان قربانی بود که در جنگ های میان گروهی دو خواهر و پدر خود را از دست داده است. وی در ادامه‌ی سخنان‌اش می‌گوید که هیچ گاهی خون شهدای خود را نبخشیده و از دولت تقاضا دارد تا قاتلین را به جزای اعمال‌شان برساند.
 

 

دکمه بازگشت به بالا