از ورای دود و آتش (۳۷۹)

حرف‌هایی از یک قربانی حمله‌ی انتحاری

گزارش امروز بازتاب حادثه ای است که حملات انتحاری در این سال ها در کشور ما باعث آن شده و جان مردم بی گناه و ملکی شهر کابل را گرفته و افراد زیادی را به خاک و خون کشانیده است.

آری! امروز از زبان پدر معیوب که در کنار خانه‌اش منتظر و محتاج افتاده، می شنویم که چنین قصه می‌کند: «پدر چهار کودک می‌باشم. از آوان کودکی خودم درس و مکتب خود را نا تکمیل گذاشتم. اما چون خودم نتیجه‌ی مکتب نرفتن را در وجود خود احساس می‌کردم، نگذاشتم کودکانم از درس و تعلیم دور باشند. تمام مشکلات و سختی‌های روزگار را به تنهایی پیش می بردم.
 کراچی آب میوه داشتم و روزانه با این کراچی دست داشته ی خود نان شب و روز و کرایه ی خانه خود را پیدا می کردم. دستم نزد کسی دراز نبود. با همین کاری که از آن لقمه نان حلال به دست می آوردم، شکر پروردگار را می کردم. اما ای کاش دشمنان دین و وطن، مردم غریب و بی خانه ی ما را آرام می گذاشتند تا با کودکان خود در فضای صلح و آرامش زندگی فقیرانه ی خود را پیش ببریم، زندگی ای که به کسی محتاج نبودم.
در یکی از روز ها، زمانی که با کراچی خود وارد شهر گردیدم، مورد حمله ی انتحاری که در شهر  کابل به وقع پیوست قرار گرفتم. هر چند فاصله ی زیادی از آن محل داشتم، اما مورد اصابت پارچه ای از مواد انفجاری قرار گرفتم. در ابتدا که درد و سوزشی در وجود خود داشتم، فکر کردم شاید یک زخم معمولی و ساده باشد، اما با قطع شدن شریان و خون ریزی شدید، دیگر به خود ندانستم. زمانی به هوش آمدم که همسرم با پسر بزرگم بالای سرم اشک می‌ریزند. در آن موقع من به خود نمی‌دانستم و برای پسرم گفتم من که زنده هستم، چرا اشک می ریزید؟ اما متوجه شدم که با این حرف هایم، همسرم ناله و فریاد هایش بیشتر گردید. تا آن زمان هم نمی دانستم که من یک پایم را از دست داده ام. همسرم با فریاد و ناله هایی که داشت، در حالی که دهن اش به حرف زدن  باز نمی شد، گفت: تو دیگر پای نداری. با شنیدن این حرف آسمان بالای سرم چرخ زد و همه چیز در نظرم تاریک گردید، اما نخواستم پریشانی همسر و پسرم زیاد گردد. در حالی که اشک از چشمانم  نا خود آگاه جاری بود، برای شان گفتم این خواست پروردگار بوده و نباید پریشان باشیم».
 در حالی که این پدر رنج دیده و ستم کشیده در حالت مجبوریت و ناتوانی قرار داشت، به ادامه ی گفته هایش افزود :» امروز بدون هیچ همدردی در خانه ی کرایی با هزار بار مردن زندگی می کنم. و به امید آن روز ی هستم که  صدای ما قربانیان با دیگر مردم رنج دیده و ستم کشیده، برای تامین عدالت ، رفاه، سعادت، آرامی و رهایی مردم از فقر یکجا شود، و به امید آن روزی هستیم تا تخم همه جنایت کاران از ریشه بر چیده شود».
آنچه را خواندید، گفته های  یک پدر معیوب و محتاج  بود که در اثر یکی از حملات انتحاری که در شهر کابل صورت گرفته، پایش را از دست داده است. وی اضافه می کند که هیچ گاهی عاملین این حادثه را نمی بخشد.
 

 

دکمه بازگشت به بالا