از ورای دود و آتش (۳۶۷)

مگر تیره روزی سرنوشت من است!

مادری پیر و کهن سالی، در حالی که عصا به دست دارد و دست هایش از شدت سردی هوا می لرزد، حقیقت دردناک زندگی اش را برای ما این گونه بیان می دارد:» شوهرم دهقانی می کرد. در شمالی زندگی خوبی داشتیم اما با آمدن طالبان شوهرم در کرد های گندم در اثنای دهقانی توسط آن ها از بین رفت.

من با پسر و دخترم مجبور به ترک خانه  ی خود شدم. ما هم مانند سایر مردم دهکده ی خود به مزارشریف مهاجر شدیم و فکر نمودیم شاید با این کار احساس آرامش نموده و زندگی خود را سپری نماییم اما دختر جوانم که تازه عروسی کرده بود، در اثر زد و خوردی که میان طالبان و نیرو ها ضد آنان صورت گرفت، در مسیر راه با چند شهروند دیگری که از جمله مسافرین این موتر بود، از بین رفتند. که این بار از درد دیگری سوختم. بار دیگر در زندگی از درد بی درمان پسر جوانم سوختم». زمانی که این مادر کهن سال حکایت دردناک زندگی خود را بیان می داشت، جالب این بود که آن قدر مرگ شوهر و دختر خود را عادی بیان  می نمود که حتا یک قطره اشک از چشمان اش جاری نگردید، اما این چنین که تصور کرده بودیم نبود. او آنقدر رنج و تیره روزی را دیده بود که معلوم می گردید در هر دوره به نحوی قربانی بوده و همه خوشی های زندگی از وی گرفته شده است. و همه درد ها را با مرگ پسر خود فراموش کرده بود. این مادر قربانی با نگاه های عمیق اش دردی از دست دادن پسر جوان اش را چنین حکایت  می کند:» بعد از سقوط طالبان دوباره به قریه ی خود بر گشتیم، اما درآن جا هیچ کار دهقانی نبود و ناگزیر به طرف کابل با سه نواسه، پسرم و همسرش بر گشتم. پسرم با کراچی ای که داشت، نان شب و روز ما را پیدا می کرد. اما این بار درد دیگری کمرم را شکستاند؛ درد مرگ پسر جوانم که سه کودک اش امروز پا برهنه و بدون نان و لباس با من زندگی می کنند.
پسرم در حمله‌ی انتحاری که سال قبل در شهر کابل رخ داد، کشته شده جسد توته و پارچه شده اش را برایم آوردند. با دیدن جسد پسر غریب کارم، درد از دست دادن دختر و شوهرم را فراموش کردم».
این مادر قربانی اشکی برای ریختن ندارد و صرف برای قاتلین شوهر، دختر و پسر خود نفرین می‌فرستد. او می‌گوید: «برای کی بگویم که من مادر قربانی شده هستم و برای کی آواز خود را بلند نمایم؟ آیا کسی است که در برابر ما قربانیان پاسخی داشته باشد؟ پس معلوم است که تا امروز چنین کاری در مقابل ما قربانیان صورت نگرفته، پس هیچ کس حق بخشش خون سه قربانی ام را هیچ کس ندارد».
آنچه را خواندید، گفته های یک مادر قربانی بود که سه عضو فامیل خود را از دست داده است. این مادر قربانی با دل پردردی که دارد، از دولت تقاضا می کند که در قسمت خون ریخته شده قربانی‌های‌شان هر چه عاجل‌تر عمل نماید و نگذارد این جنایت‌کاران تخم و ریشه نماید.
 

 

دکمه بازگشت به بالا