از ورای دود و آتش (۳۶۴)

قصه، قصه جنگ است و بی خانمانی

یادی از آن روز هایی می کنم  که شهر  کابل و خانه های مردم غریب و بی گناه به میدان جنگ تبدیل شده بودند. در آن روزها شهر کابل  به دهکده‌ی ویرانه‌ای مبدل گردیده بود. از هر طرف وحشت و بوی باروت و آتش می بارید. از خانه های مردم، مکاتب و دوایر به گونه‌ی سنگر و مخفی گاه‌ها استفاده می شد.

خانه‌ی ما در جوار پل آرتل موقعیت داشت که در آن روز ها این منطقه خط اول جنگ قرار گرفته بود. در چهار اطراف ما کسانی که زندگی می کردند، همه دار و ندار خود را رها نموده صرف با کشیدن جان های شان منطقه را ترک نموده بودند و یگانه خانواده ای که در آن جا باقی مانده بود، تنها خانواده ی ما بود.
هر روز انتظار آتش بس را می کشیدیم، اما هیچ گاهی به این خواست خود نایل نگردیدیم. تا این که ما هم تصمیم خود را گرفتیم و مانند سایر همسایگان خود خانه ی خود را رها نمودیم. اما شوهرم با اصرار زیاد خودش که از خانه، مال و اسباب مواظبت می کند، در خانه باقی ماند. زیرا هر شب ما شاهد کشیدن مال و اسباب مردم از خانه های شان بودیم. این بار شوهرم نخواست تا خانه ای را که یک عمر در آن کار و زحمت کشیده بود و با دستان خود آن را آباد کرده بود، رها نماید. ما همه در حالی که حتا سوزنی با خود نگرفته بودیم، با یک جوره لباس از خانه بر آمدیم. آن گاه که ما خانه ی خود را ترک نمودیم، صدای اصابت راکت و مرمی های توپ از هر نقطه منطقه، شنیده می شد. با هزار دلهره و پریشانی که نسبت به شوهر خود داشتم، خود را به منطقه ای که نسبتا امن تر بود رساندیم و به یکی از مکاتب شهر که آن زمان یگانه پناه گاه برای تجمع مهاجرین و بی جا شدگان مناطق مختلف جنگ زده‌ی شهر کابل گردیده بود، رسیدیم. ما هم در جمع سایر هم‌وطنان خود در آن جا خود را جا به جا نمودیم. اما روز بعد به خاطر احوال گیری شوهرم، به خانه ی خود رفتیم و فقط جسد خونین و بی روح شوهرم را در خانه ی خود یافتیم که غرق خون افتاده بود. در آن موقع جسد شوهرم را با بسیار مشکلات و بدون این که کدام مراسم فاتحه خوانی صورت گرفته باشد، به خاک سپردیم. از آن روز به بعد من با چهار فرزندم تمام مشکلات و سختی های روزگار را با شانه های خود حمل نموده و با این دشواری های روز گار مجادله نمودم، اما تا امروز هیچ گوش شنوا و وجدان بیداری به فریاد ما قربانیان نرسیده است.
امروز که از این حادثه سال‌های زیادی می‌گذرد به یاد آوردن آن حادثه روح و جان من و کودکانم را تکان می دهد، من هرگز آنان را نمی بخشم.
آنچه را خواندید گفته های یک خانم قربانی بود که شوهر خود را در اثر جنگ های میان گروهی از دست داده است. وی اضافه می کند که هیچ گاهی خون شوهر خود را نبخشیده و از دولت تقاضا دارد در قسمت به محاکمه کشانیدن این جنایت کاران و ظالمان سریع تر عمل نماید.
 

 

دکمه بازگشت به بالا