از ورای دود و آتش (۳۶۳)

گوش شنوایی برای فریادهای ما وجود ندارد

باز هم به یاد آن روز های افتادم که شهر کابل به سنگر گیری ها و جنگ های  گروه های مختلف  تبدیل شده بود. گروه هایی که به جز رسیدن به قدرت، به هیچ چیز دیگری فکر نمی کردند. این جنگ آوران به هیچ چیزی نمی اندیشیدند، نه به مقام انسان ارزش قایل بودند و نه هم در غم تخریب و ویران شدن خانه ها و اماکن مقدسه و سایری جاهای عام المنفعه  بودند. فقط با پرتاپ راکت های کور  شان خانه ها، دوایر دولتی، مکاتب و خلاصه همه جا را مورد هدف خود قرار داده، از بین می بردند.

 خانه ی ما که در دامنه ی یکی از کوه های کابل موقعیت داشت، پایگاه نظامیان قرار گرفته بود. از هر طرف فیر راکت و مرمی جریان داشت. در چنین حالت و وضعیت ما ناگزیر گردیدیم خانه و همه دارایی خود را گذاشته فرار نماییم. چنین کاری را نیز انجام دادیم. اما هیچ گاهی انسان از مرگ دور شده نمی تواند. زمانی که ما از وضعیت بدی جنگ که در جوار خانه ی ما جریان داشت، فرار نمودیم، با حادثه ی بد دیگری بر خورد یم. در آن هنگامی  که ما با سایر خانواده ها، پیر، جوان و کودک همه در گوشه و کنار سرک روان بودیم، انفجار بزرگی رخ داد که همراه با صدای مهیب و بیم ناک آن، همه جا را دود و خاک گرفت. از بس فضا مملو از خاک و دود گردیده بود، هیچ کس را دیده نمی توانستیم. فقط صدای خفه شدن کودکان و پیر مردان و زنان به گوش می رسید که همه خداوند را یاد می کردند و برای عاملین این سانحه نفرین و نفرت خود را بیان می کردند. 
در آن موقع من هیچ چیزی را درک کرده نمی توانستم و فقط کودکم را در بغل محکم گرفته بودم و فکر می کردم شاید با این کار توانسته باشم به او کمک نموده و یا هم از جان اش محافظت کرده باشم. اما بی خبر از همه چیز، من جسد خون آلود کودک یک ساله ی خود را در بغل محکم گرفته بودم زمانی که دود و بوی باروت کم گردید، می خواستم روی کودک معصوم خود را نگاه کنم که ناگهان متوجه شدم از بدن اش خون جریان دارد. در آن لحظه آسمان بزرگ  بالای سرم به چرخ زدن شروع کرد. با صدای بلند فریاد می کشیدم: خدایا تو بالای ما مسلمانان رحم کن! این ظالمان و خدا ناترسان کودکم را از من گرفتند. اما این فریاد و ناله های ما قربانیان تا امروز گوش شنوا و چشم بینا پیدا نکرد. همه در مقابل ما قربانیان خاموش شدند. اما چرا؟ ما چه جرمی را مرتکب شده بودیم که از خانه و زندگی خود دور شده و جگر گوشه های خود را از دست دادیم ؟ آیا جوابی برای این سخن ما وجود دارد؟   
آنچه را خواندید، به اساس گفته های یک مادر قربانی ترتیب شده بود که در وقت جنگ ها کودک یک ساله ی خود را از دست داده و می گوید که هیچ گاهی خون کودک خود را نمی بخشد و خواهان به محاکمه کشانیدن این جنایت کاران می باشد.
 

 

دکمه بازگشت به بالا