از ورای دود و آتش (۳۵۸)

چه دردآور است انتظار کشیدن برای همیشه

با پدر و مادرم یکجا زندگی خوبی داشتیم. پدرم وکیل بود و در راه اعاده‌ی حقوق مردم صادقانه کار می‌نمود. ما در یکی از ولایات کشور بود و باش داشتیم. در آن روزها تازه چند ماه از استقرار سلطه و حاکمیت حزب(…)گذشته بود.
این جلادان مزدور هر جای که شخصی دانشمند و چیز فهم و یا هم افراد ملی و سرشناس و بالاخره افراد عادی مخالف اهداف شان را پیدا می نمودند، فورا او و حتا خانواده اش را از بین می بردند.

فضای وحشت در همه نقاط کشور مستولی گردیده بود. شب ها مردم خواب نداشتند و هر لحظه احتمال گرفتاری و کشته شدن چنین افرادی ممکن بود.
ما که یک خانواده ی کوچک بودیم، در خانه ی کرایی با اقارب نزدیک در همسایگی هم زندگی می کردیم. در آن روز ها من نو جوانی بیش نبودم و در مکتب درس می خواندم. پدرم برای  دنبال نمودن  قضیه ی حقوقی یکی از دوستان و اقارب ما به یکی از ولسوالی های ولایتی ما در آن زندگی می کردیم، رفت. من و مادرم می دانستیم این کار پدرم خالی از خطر نیست. هر گاهی هم که پدرم از خانه بیرون می رفت تا آمدن اش من و مادرم چشم به راه می بودیم. به یاد دارم مادرم برای پدرم هر بار می گفت: شرایط خراب است، کمتر از خانه بیرون برو. کار و دعوای مردم را رها کن. اما پدرم هیچ وقت به حرف های مادرم گوش نمی داد و می گفت: هر چه خداوند بخواهد همان می شود.
از آن روزی که پدرم از خانه خارج شد، من و مادرم هر لحظه در انتظار باز گشت اش بودیم. هر روز چرت و فکر می زدیم و روز های هفته را شمار می نمودیم. هفته ها گذشت، اما از پدرم هیچ اطلاعی به دست نیاوردیم. مادرم بسیار تشویش می کرد و هر چند برایش می گفتم که این کارش در چنین شرایطی برای ما و خودش خطر دارد، اما هیچ گاهی به سخنانم گوش نمی داد. باز من مادرم را دلداری می دادم و می گفتم: مادر جان هیچ گپی نیست، حتما پدرم برمی گردد. خلاصه چندین هفته گذشت، اما پدرم نیامد. اما این حرف های من همه هیچ بود، زیرا همین نیامدن پدرم  برای همیشه بود. زیرا مدتی بعد دانستیم، زمانی که پدرم در موتر با سایر مسافرین در سفر بود، از طرف جلادان حکومت آن وقت با چند نفر دیگر در موتر مورد باز پرسی قرار گرفته و بعدش به محل نامعلومی انتقال داده شدند که تا امروز نه از پدرم اطلاعی داریم و نه هم از محل شهادت اش. جسد وی را نیز ندیدیم. من عاملان این حادثه را هرگز نمی بخشم و خواهان محاکمه ی آنان می باشم. 
آنچه را خواندید، گفته‌های یک پسر قربانی بود، که پدرش در زمان حکومت حفیظ الله امین لادرک گردیده است. وی در گفته هایش اضافه می‌کند که هیچ گاهی خون پدر خود را نبخشیده و از دولت تقاضا دارد که قاتلین را به میز واقعی عدالت بکشاند.

 

 

دکمه بازگشت به بالا