از ورای دود و آتش (۳۵۶)

درس دادن به دختران به قیمت از دست دادن پسر

گزارشی داریم از دوران سیاه  طالبان که بالای مردم مظلوم افغانستان ظلم و ستم نموده و دل هزاران مادر را پر خون ساخته بودند. از زبان مادری می شنویم که خود سر گذشت تلخ روزگار خود را برای ما قصه می کند:» بعد از سقوط حکومت سابق، زمانی که طالبان قدرت را به دست گرفتند، شوهرم در یکی از دوایر دولتی ایفای وظیفه می نمود و خودم در یکی از مکاتب شهر برای نونهالان جامعه درس و تعلیم می دادم.

پسر بزرگم که تازه مکتب را ختم کرده بود، هنوز به درس های دانشگاه خود نرفته بود که طالبان قدرت را به دست گرفتند. با به قدرت رسیدن طالبان زنان، با حکم و فرمان و فتوای طالبان، در چاردیواری خانه در قید و بند محدود شدند. که با این کار شان صدای زنان را توانستند خفه نمایند. دست زنان از کار در بیرون از منزل برداشته شد. خانواده‌هایی مانند ما که کار زنان‌شان یگانه نان آور و کمک کننده در پهلوی عاید شوهران بودند، سر دچار حالت بدی گردیدند. با وجود این همه مصایب و دشواری ها، باز هم ما  زنان افغان نظر به عشق و علاقه ای که نسبت به مسلک خود داشتیم، در خانه کورس های آموزشی برای دختران مناطق خود باز نموده بودیم که از یک طرف می توانستیم خدمتی برای این قشر مظلوم نماییم و از طرف دیگر از همین طریق می توانستیم روزی حلال برای کودکان خود پیدا نماییم.
پسرم یک روز از بیرون آمده، برایم گفت : مادر جان کار درس دادن خود را اگر توقف ندهی به نقص ما تمام خواهد شد، اما هیچ گاهی فکر این را من نکرده بودم که کارم به قیمت جان پسر جوانم تمام می شود. من به سخنان پسرم توجهی نکرده، به کار خود ادامه دادم. روزی پسر کوچکم از بیرون دویده آمد و صدا کرد: مادر جان برادرم را طالبان در کوچه  لت و کوب کرده اند. بدون این که به خود دانسته باشم، چادری بر سر کرده عاجل به  کوچه رفتم. آن گاه دانستم که به جزای درس دادن پسرم را از من گرفتند. او را به اندازه ای  لت و کوب نموده بودند که تا زمانی که به شفاخانه انتقال اش دادیم، آخرین نفس هایش را می کشید و برای آخرین دیدار و آخرین سخن اش از من یک گیلاس آب خواست و برای همیشه این جهان را وداع نمود». در حالی که دل این مادر از درد و غم پر بود و درد شدیدی در وجود خود احساس می نمود، تاکید کرد :» آیا من می توانم فراموش کنم سپاهیان سیاه پوش و سیاه اندیش با افکاری قرون وسطایی را  که مردم را با ظلم و ستم ناروای شان و بدون این که دانسته باشیم جرم و گناهی پسرم چه بوده با زدن کیبل و شلاق های شان تا گام مرگ کشاندند. مانند پسر جوان من هزاران مردم بی گناه و مظلوم افغان بدون جستجو و بدون کدام محکمه و جرمی زیر شکنجه و ظلم شان قرار گرفته، جان های شیرین شان به زیر خاک مدفون گردیدند. چه وقت زخم  های ما مادران قربانی  التیام خواهد یافت. اما متاسفانه آن چیزی که تا امروز ما قربانیان تصور می کردیم و آرزو داشتیم، طی این سال های که گذشت، به دست نیاوردیم».
آنچه را خواندید به اساس گفته های یک مادر قربانی بود که پسر جوان اش را در اثر لت و کوب طالبان از دست داده است. وی اضافه می کند که» هیچ گاهی خون پسرم را نبخشیده از دولت هم تقاضا دارم هر چه عاجل تر به محاکمه ی این جنایت کاران اقدام نماید تا مرحمی برای زخم های پاره شده ی ما قربانیان گردد».
 

 

دکمه بازگشت به بالا