از ورای دود و آتش (۳۵۵)

پدرم را به جرم استاد بودن کشتند

 شرایط بحرانی در مملکت  حاکم شده بود و رژیم دست نشانده ی بیگانه ها  هر کسی را که دارای افکار وطن پرستانه و ملی می بود، مورد تعقیب، اذیت و آزار قرار داده و اکثرا آنها را بدون کدام اسناد و دلایل قانونی ابتدا گرفتار و سپس  به طور مرموزانه و بدون محاکمه به قتل می رسانید. هرچند  آنها یک شعار کاذبانه را در ظا هر امر برای خود انتخاب کرده بودند که  هدف آن ایجاد مصوونیت، قا نونیت و عدالت برای مردم بود و ضمنا در  برنامه های خود فراهم آوری نان، مسکن و لباس را برای  مردم و عده داده بودند، اما در عمل کاملا بر خلاف آن را انجام می دادند.

در آن زمان  من که  فرزند بزرگ پدرم بودم و تازه  تعلیمات دوره ثانوی خویش را به پایان رسانده بودم، آرزوی شمولیت در دانشگاه را در سر می پرورانیدم، آن روز های تار را که مسیر زندگی من و خا نواده ام  را تغییر داده و به بر بادی کشانید بیاد دارم. پدرم استاد دانشگاه بود و از آن جایی که تحصیلات عالی خود را در کشور های غربی به سر رسانیده بود و نظام وقت آنانی را که در کشور های غربی تحصیل کرده بودند نه تنها دوست نداشت بلکه تحت تعقیب و نظر نیز می گرفت، پدرم را نیز زیر نظر داشتند و جواسیس نظام همه روزه  مزدورانه و مزبو حانه سعی می کردند تا  از جریان تدریس و حتا روابط شخصی و خانوادگی آنان نیز برای باداران شان گزارش تهیه بکنند. در یکی از روز ها که رژیم مزدور یک تن از دوستان پدرم را گرفتار و ناپدید ساخته بودند ، پدرم با افکار آشفته، در جریان تدریس خود حکومت را مورد انتقاد قرار داده بود و این انتقاد وی به قیمت جان اش تمام گردید. بعد از ختم درس فورا اورا به اتاق سازمان اولیه که در حقیقت مرجع امنیتی  نظام بود، احضار نموده و بعد مستقیما به اداره مرکزی خاد انتقال داده بودند. من و مادر و سایر اقارب مان چندین هفته به مراجع مربوطه سراغ وی را گرفتیم، ولی هیچ احوالی از وی به دست مان نرسید و بالا خره در یکی از روز ها  توسط یکی از اقارب ما که در اداره خاد کار می کرد، آگاهی یافتیم که پدرم را درست پس از انتقال به اداره ی خاد، به شهادت رسانیده اند.
من که آرزوی تحصیل داشتم، دیگر نتوانستم تاب ظلم و فشار های رژیم مزدور را بیاورم، ناگزیر با سایر اعضای خانواده همه دار و ندار خود را ترک نموده به خارج پناهنده شدیم و از پروسه تحصیل بازماندم. اینک که در حدود بیشتر از سی سال از آن ایام می گذرد، فراق پدر روان من و همه خانواده را آزار می دهد و من نیز به آرزو های خود رسیده نتوانستم که مسوول آن همان نا مردانی را می دانم که ناجوان مردانه پدرم  و هزاران  انسان  دیگر را  به کام مرگ و شهادت کشاندند.
این بود گفته های یک پسر قربانی که سال هاست در فراق پدرش با خانواده ی خود، به عاملین قتل پدرش نفرین می فرستند و از دولت تقاضا دارند تا آنها را به میز واقعی عدالت بکشاند.

 

 

 

دکمه بازگشت به بالا