از ورای دود و آتش (۳۴۶)

مرگ برای نجات از گرسنگی

در آن روز ها ضمن این که شهر در آتش جنگ های خصمانه میان گروهی می سوخت و همه کس در همه جا  از آسیب  های  آن خساره مند می گردیدند، یکی از جناح های شدیدا بی رحم و قدرت طلب که برخی از  راه های ورود اجناس به شهر را نیز در کنترول خود داشت، محاصره ی کامل اقتصادی  به شمول  جلو گیری از ورود هر نوع مواد خوراکه به شهر را در دستور کار خود قرار داده بود.  تصادفا این محاصره ی اقتصادی با رسیدن فصل سرما توام بود، و مردم ضمن این که در بیکاری و حالت خانه به دوشی های داخلی به سر می بردند؛ از نداشتن مواد خوراکه و کمبود آن در بازارها به شدت در ناگزیری قرار گرفته بودند. یگانه راهی که برای دست رسی به مواد خوراکه وجود داشت و کاملا با خطر مرگ همراه بود، همانا طی نمودن مسافه ی چندین کیلومتر راه از میان جاده ها  و مناطقی بود که زیر کنترول گروه های متخاصم قرار داشت.

مردم فقط  به شکل انفرادی می توانستند از آن مسیرهای خطرناک با تحمل همه خطر های آن، که در هر ثانیه احتمال از دست دادن جان شان در اثر اصابت راکت و مرمی وجود داشت، گذشته و از محلات زیر اداره آن گروه چند سیر آرد، چوب و یا هم چند پا کت روغن را با خود انتقال بدهند. نا گفته نباید گذاشت که دست رسی به خرید مواد خوراکه از آن منطقه  تنها خطر  اصابت مرمی و راکت در مسیر راه را در بر نداشت، بلکه اذیت و آزار توسط افراد مسلحی ای که در پوسته های مسیر راه قرار داشتند و هر فردی را که می خواستند مورد بازپرس قرار می دادند، مساله ی فراموش نا شدنی دیگری بود. هیچ کس از پرس و پال این افراد مصوون نبودند. چه بسا مردم حالاتی را شاهد بودند که کودکان خرد سال و زنان نیز توسط آنها مورد اذیت و سو استفاده جنسی قرار گرفته، بعدا به قتل رسانده می شوند و در ظاهر اصابت مرمی در مسیر راه، بر آن همه جنایات پرده انداخته است.
من  و دو برادر، مادر و پدرم، خانواده ای نا توان و بیچاره ای بودیم که از اثر جنگ این گروه ها از خانه ی اصلی خود بی جا شده بودیم و در یک محل دولتی  شب و روز خود را یک جا با ده ها فامیل دیگر می گذراندیم. اوقات ما فقط با شنیدن اصابت راکت ها و مرمی های خفیف و ثقیل جنگجویان گروه های درگیر و در عالم یاس و ناامیدی سپری می شد. ازآن جایی که مواد خوراکه در دکان ها خیلی گران بود، پدرم نیز در پهلوی ده ها و صدها همشهری جنگ زده دیگر، تصمیم گرفت تا با استفاده از بایسکل خود راهی منطقه تحت کنترول یکی از گروه ها شده و یگان چیزی برای ما بیاورد. او صبح وقت خدا حافظی نموده، با همراهی دو شخص دیگر که با ما یکجا  در آن تعمیر مخروبه دولتی موقتا زندگی می کردند، روان گردید. باخارج شدن وی از خانه گپ های عجیبی در دل همه ی ما می گذشت، زیرا در آن روز جنگ شدید در آن سمت شهر در جریان بود. ما منتظر آمدن پدرم بودیم. شب فرا رسید و اثری از وی نبود، فردا پسر همسایه های مان عازم منطقه شدند تا احوال بگیرند و سر انجام دریافتیم که هر سه تن  شان در مسیر راه در اثنای در گیری بین دو پوسته ی متخاصم، گیر مانده و شهید شده اند. پول ها ی آنها نیز تاراج شده بود و معلوم بود که دزدان آن غیر از افراد مسلح کسی دیگری نبودند.
آنچه را خواندید، گفته های یک پسر قربانی بود که پدر خود را در جنگ های میان گروهی از دست داده است. وی می گوید که هیچ گاهی عاملین قتل پدرش را نبخشیده و از دولت خواستار کشانیدن قاتلین به پای میز عدالت می باشد.
 

 

دکمه بازگشت به بالا