از ورای دود و آتش (۳۴۵)

آن لحظه هیچ گاهی از خاطرم نمی رود

سال ۱۳۷۲ را برای تان قصه می کنم. بیشتر از دو دهه جنگ پیامد های شومی را برای مرد، زن و کودک این سر زمین به وجود آورد که حالا ملت ما شاهد این نا به سامانی ها در مملکت می باشد. در آن روز ها جنگ وحشت و ترس در همه جا حکم فرما بود. تمام محل و کوچه ها خالی شده و فضا به صورت وحشتناکی آرام بود. موتر های تفنگ داران به هر طرف جاده ها در حرکت بودند. خلاصه، همه با هزار زحمت و پریشانی و ترس در محل زندگی غیر قابل تحمل را پیش می بردند. آواز راکت و انفجار و کشته شدن مردم بی گناه هر لحظه ما را رنج می داد.
شوهرم که در یکی از موسسات دولتی ایفای وظیفه می نمود، معاش کافی نداشت و مجبور بود برای سیر نمودن شکم کودکان کار و غریبی نماید.

او در کنار کوچه دکان داری می کرد و از همین طریق ما می توانستیم روز و شب خود را سپری نماییم. اما با آغاز این درگیری ها در کار دکان داری عایدی نبود، زیرا همه ی مردم منطقه ی  ما خانه های شان را ترک نموده بودند. 
شوهرم در حالی که جنگ در بازار، که از منطقه ی ما چندان مسافه نداشت در جریان بود، خواست برای دکان خود سودا بیاورد. هرچند برایش گفتم که در چنین شرایطی نباید از خانه خارج شود، اما بدون این که سخنانم را شنیده باشد، گفت : پس چطور زندگی را پیش ببریم؛ معاش ندارم و اگر دکانداری را هم پیش نبرم، پس چه بخوریم! با این سخن من هم قناعت کردم زیرا در آن وقت که جنگ بود هر روز رفتن به دفاتر و معاش ماهوار منظم داده نمی شد. شوهرم با بایسکل خود صبح وقت از خانه به طرف شهر روانه شد. از آن لحظه به بعد من مصروف کار آشپزی بودم، اما آواز راکت و شلیک مرمی اذیت کننده به گوش ما می رسید. باز هم به آنها توجه نکرده کودکانم را به زیر خانه انتقال داده بودم، و خودم مصروف کار خود شدم. حدود ساعت دوازده ظهر بود، هیچ از خاطرم نمی رود همان لحظاتی که دروازه حویلی ما تک تک شد. فکر نمودم شاید شوهرم آمده باشد، اما نه چیزی دیگری اتفاق افتاده بود جسد پر خون شوهرم را در حالی دیدم که توسط پوسته ی نظامیان که پایگاه شان در نزدیکی ما موقعیت داشت انتقال داده می شد.  از آن روز به بعد، روز خوشی را در زندگی ندیدم. با مرگ شوهرم همه خوشی های زندگی ام را از دست دادم. من با سه کودکم در حالت در به دری و بی پناهی زندگی بخور و نمیری را تا امروز سپری می کنیم و از دولت که تا امروز به ما خانواده های قربانیان هیچ توجهی  ننموده، تقاضا دارم تا صدای ما قربانیان را بشنود و اقدامی نماید. 
انچه را خواندید، گفته های یک خانم قربانی بود که شوهر خود را در جنگ های میان گروهی از دست داده است. وی در گفته هایش اضافه می دارد که « هیچ گاهی قاتلین شوهرش را نبخشیده از دولت تقاضا دارد تا این مجرمین را محاکمه نماید».
 

 

دکمه بازگشت به بالا