از ورای دود و آتش (۳۴۴)

آیا دولت در قبال ما مسوولیت ندارد؟

از کدامین روز وحشت برای تان قصه کنم؟ از آن روزهای قصه می کنم که مردم ولسوالی مصروف  کار و غریبی خود بودند و برای پیدا نمودن لقمه نانی حلال برای کودکان که وجیبه ی وجدانی خود می داشتند، مصروف بودند. هیچ گاهی هم فکر این را نکرده بودیم که روزی سرنوشت ما مردم به کنار جاده ها و خیابان ها کشانیده می شود و در زیر خیمه های تکه و پاره شده بدون آب و نان به سر می بریم.
آری ! آغاز روز های خوشی خود را برای تان بازگو می کنم آن روزهایی که با کودکان و  همسرم مصروف کشت و زمین داری بودیم. مرد و زن یکجا در کار زمین کمک و همکاری می نمودیم. هیچ گاهی احساس خستگی در کار خود نمی کردیم. اما این آرامش مردم قریه به زودی به دریای تلاطم و غم مبدل گردید.

قریه ی ما زیر حملات نیرو های خارجی ها قرار گرفت. تا آن زمان ما به این می اندیشیدیم  که این نیرو ها برای کمک و همکاری با مردم مظلوم و غم دیده ی کشور ما آمده اند. اما بر عکس آن را به چشم خود دیدیم. در ابتدا قوای هوایی، جا هایی را که  هدف شان بود، مورد حمله های خود قرار می دادند، اما بعدها با زیر پا کردن قوانین جنگی، خانه و کاشانه ی غریبانه مردم قریه را هدف قرار داده، جان  هزاران مردم بی دفاع و ملکی را گرفتند. از آن جمله یکی هم خانواده ی من بود.
پدر و مادر سرسفیدم در اتاق خود بی خبر از همه چیز نشسته بودند. ناگهان آواز دلخراشی طیاره های جنگی بر فراز آسمان قریه ی ما شنیده شد. در آن موقع فرصتی برای پناه بردن نبود. با پرتاب بمب های پی در پی، تمام قریه تکان خورد. همه در و دیوار خانه ها به یک چشم زدن فرو پاشید. فضا را دود و خاک پیچانیده بود. هیچ کسی را دیده نمی توانستیم. ناله و فریاد کودکان و زنان  بلند شد. بعد از ساعتی که وقفه ای برای آمدن طیاره های دیگر بود، متوجه شدم مادر و پدرم هردو در خاک و خون غرق هستند.  … همه ی ما بی خواب، خسته، گرسنه و بیزار از زندگی خود بودیم. نه نماز جنازه شد و نه فاتحه خوانی. من با کودکان و سایر باز ماندگان قریه ی ما، در به در و خاک به سر، تباه و بر باد رفته، به سوی کابل آمدیم. اما امروز هم زندگی را با بسیار دشواری و مشکلات سپری می نماییم. تا حال هیچ مرجعی نه به ما  و نه به  یتیمان و بی جا شدگان همکاری و کمک نموده است. نمی دانیم این وضیعت بد ما تا به کی ادامه خواهد یافت. آیا دولت در قبال ما مسولیت ندارد؟ اگر دارد، پس چرا انجام نمی دهد؟
آنچه را که خواندید، گفته های یک مرد قربانی بود که در حملات هوایی در ولسوالی سنگین، پدر و مادر خود را از دست داده و خودش نیز صدمه ی روانی دیده است و فعلا در کوچه ها بدون سرپناه و امکانات زندگی، روزگار می گذراند.

دکمه بازگشت به بالا