از ورای دود و آتش (۳۴۱)

همراهی زن نامحرم باعث قتل شوهرم شد

امروز گزارشی داریم از دوران سیاه حکومت طالبان که از زبان خانمی که مادر شش کودک می باشد و زندگی را با مشکلات زیاد بدون سر پناه، پیش می برد می شنویم که  چنین قصه می کند :                         
«در آن روز ها مشکلات زیادی دامن گیری مردم شده بود؛ فقر، بی نوایی، ممنوعیت کار و تعلیم برای دختران و زنان، کنترول سرو صورت مردان در جاده ها و غیره مسایلی بودند که مردم را پریشان می ساختند.
شوهرم در یکی از دوایر دولتی به حیث کارگر ایفای وظیفه می نمود. با روی کار شدن و به قدرت رسیدن حکومت طالبان، بدون کدام دلیل از وظیفه برکنار گردید. من با شش کودک که سیر نمودن شکم آنها را وجیبه ی وجدانی خود می دانستیم، بدون آب و نان در خانه ی کرایی ماندم.

از ناچاری روزگار من و سه دختر نوجوانم با ماشینی که در خانه از قبل داشتیم، به دوختن لباس های رنگارنگ  آغاز کردیم. آهسته آهسته از همین طریق ما توانستیم زندگی خود را پیش ببریم. اما این خوشی و آرامی ما زیاد طول نکشیده، خانواده ی ما در ماتم و غم فرو رفت.
آری ! سخنانم از آن روزهای است که این سیاه اندیشان قیود تازه ای را برای مردم وضع نموده بودند. زمانی که  مردی را با یک زن  در روی جاده می دیدند با شکنجه و ظلم ناروای شان چنان رفتار می کردند که گویا آن مرد محرم شرعی زن نبوده، این روش را خلاف دین مبین اسلام پنداشته، شکنجه های قسم قسم می دادند.  چون در آن روز ها  تسهیلات و خدمات شهری وجود نداشت، بایسکل یگانه وسیله ی نقلیه برای مردم شهر کابل گردیده بود. یک روز لباس هایی را که من با دخترانم دوخته و آماده کرده بودم، برای شوهرم دادم تا به بازار برده به فروش برساند و با پول دست مزد ما لقمه نانی بیاورد. در آن روز خواهر بزرگم نیز به عیادت پسر کوچکم که سخت بیمار بود آمده بود. خواهرم که خانه اش از خانه ای ما فاصله ی زیاد داشت از همین فرصت استفاده کرده، در بایسکل با شوهرم یکجا رفتند. من مصروف کار های خانه شدم. هنوز ساعتی از رفتن شوهر و خواهرم نگذشته بود که پسر بزرگم داخل خانه شده با بسیار ترس و در حالی که دهن اش از ترس بسته گردیده بود به اشاره ی دست نشان می داد. پرسیدم چه اتفاقی افتاده ؟ آیا کسی به خانه آمده؟ اما از شدت ترس در حالی که لبان اش می لرزید گفت: نه مادرجان پدرم را طالب ها با کیبل زده با خود بردند. من که بی رحمی آنها را می دانستم، فریاد کنان بیرون شدم. در آن وقت دیدم که مردم محل و همسایه ها جمع شده، هر کدام اظهار تاسف می کنند. پرسیدم شوهرم را این ظالمان به کجا بردند. او چه گناهی را مرتکب شده بود؟
بلی ! شوهرم مانند سایر هم وطنان بی گناه به جرم این که زن نا محرم را با خود در بایسکل انتقال می داد مورد لت و کوب شدید قرار گرفت و در اثر شکنجه زیاد پاهایش فلج گردید و بعد به دلیل نرسیدن دوا و غذای مناسب در گذشت». این خانم درد دیده اضافه نمود: دردها و  رنج های بی کران زنان کشورم را که در آن دوران درج اوراق تاریخ گردیده، می خواهم بگویم. زیرا در آن وقت صدا و فریاد های زنان شنونده ی نداشت».
آنچه را خواندید بر اساس گفته های یک خانم قربانی بود که شوهر خود را در اثر شکنجه بی رحمانه ی طالبان از دست داده است. وی در ادامه گفته هایش می افزاید که» هیچ گاهی خون شوهر بی گناهم را نبخشیده و از دولت تقاضا دارم  تا صدای ما قربانیان را شنیده و مجرمین را به محاکمه عادلانه بکشاند. تا چه وقت  ما قربانیان خاموش  باشیم».
 

 

دکمه بازگشت به بالا