از ورای دود و آتش (۳۳۹)

آوارگی در سرک های شهر کابل

باز هم گزارشی از مردم بربادرفته ی ولسوالی  سنگین داریم. از زبان مادری که داغدار است می شنویم. در حالیکه اشک ریختن های پی در پی اش اجازه ی سخن گفتن را نمی داد بعد از لحظه ای سکوت سر گذشت تلخ اش را چنین قصه کرد:» مادر سه پسر می باشم. هر سه پسرم عروسی کرده بودند و من با پسر خردم که بیست و سه سال عمر داشت و صاحب دو کودک بود، زندگی می کردم. زندگی ما بسیار به خوبی و خوشی می گذشت. پسرم با برادران بزرگ اش یکجا بالای زمین کار می کرد و مزد خوبی به دست می آورد. اما این خوشی و آرامی ما با آمدن نیروهای خارجی بر هم خورد. نه تنها در زندگی ما تغییر رونما گردید، بلکه زندگی همه ی مردم قریه متاثر گردید.

کشت زمین که یگانه مدرک عاید برای سیر کردن شکم کودکان بود، از ما گرفته شد. ما نخست به این فکر بودیم که ورود نیروهای خارجی به وطن ما باعت شکست نظام سیاه طالبان شده و از جانب دیگر میدان جنگ برای خود شان وسیع گردیده که باعث قتل هزاران مردم بی دفاع و ملکی گردیدند. شاید هم ما مردم بی چاره و مظلوم که در قریه ها و قصبات دور دست زندگی دهقانی را پیش می بردیم، به این فکر بودیم که نیرو های بین المللی برای بازسازی به وطن ما آمده اند. اما چنین چیزی را ما تا امروز ندیده ایم. پول هایی که به نام کمک داخل وطن ما می گردد، همه بعلیده می شود و به تاراج می رود. تا امروز به نا امنی فقر و فلاکت خاتمه داده نشده، به جز این که برای ما مردم قریه ی سنگین تلفات جانی و مالی وارد شده است. مانند من هزاران مادر را در سوگ اولادشان، هزاران زن را در سوگ شوهران شان نشاندند و کودکان را یتیم نمودند.
پسرم هم با جمعی از روستاییان ما در اثر بمبارانی که توسط طیاره های جنگی نیروهای ببن المللی صورت گرفته، جان خود را از  دست داد. من با دو کودک و خانم جوان پسرم زندگی بخور و نمیری را در زیر خیمه های سرد در جاده های شهر کابل  می گذارنیم و دولت هم کوچکترین کمک و توجهی برای ما بیجا شدگان نکرده است».
آنچه را خواندید، بر اساس گفته های یک مادر قربانی بود که پسر جوان اش را در بمباران نیروهای خارجی در ولسوالی سنگین از دست داده و از دولت تقا ضا دارد که صدای شان را بشنود. وی در گفته های خود اضافه می دارد که «ما کی را محاکمه کنیم و برای کی صدای خود را بلند نماییم».

دکمه بازگشت به بالا