از ورای دود و آتش (۳۳۰)

معیشت زندگی با گدایی کودکان

آنچه اکنون می‌خوانید، سرگذشت  اندوهناک خانواده ای است که از اثر نا ملایمات روزگار، زندگی آرام خود را از دست داده و در عالم فقر و بیچارگی به سر می‌برد. مادر بزرگ و رنجدیده‌ی این خانواده می گوید:
«در آن روزها قریه‌ی ما و اکثر مناطق ولسوالی سنگین به محل تجمع و تراکم نیروهای مخالف دولت مبدل گردیده بود. مردم احساس می‌کردند چیزی در حالت اتفاق افتادن است و ممکن نیروهای بین المللی و دولت به زودی به منطقه هجوم بیاورند. ولی در عین حال آنها نا گزیر بودند در همان جا در قریه ها و خانه‌های‌شان باقی بمانند، زیرا اکثرا آنها زراعت پیشه بودند و نمی‌توانستند ملک و مال خود را ترک نمایند.

من با همسر و پسر بزرگم که صاحب سه فرزند کوچک بود، زندگی آرام و خوبی داشتیم  و از مدرک عواید حلال و زحمت کشی خود زندگی نموده، با هیچ گروه و جناح سیاسی و نظامی زد و بندی نداشتیم. ما فکر نمی‌کردیم که در جریان عملیات نظامی دولت، مردم ملکی و خانه های آنها نیز مورد تهاجم و هدف نظامیان قرار خواهند گرفت،  زیرا در جریان جنگ‌های نیروهای بین‌المللی در سال سقوط طالبان، آنها تنها اهداف نظامی را به دقت تشخیص نموده، مورد حمله قرار می‌دادند و به مردم ملکی صدمه نمی رسید. در آن روز  ما همه در خانه  بودیم که نا گهان صداهای مهیب اصابت بمب ها یکی بعد دیگر در منطقه به گوش رسید و تا چشم گشودم خانه و همه اعضای خانواده ی خود را در میان گرد و خاک ناشی از اصابت بمب  دیدم. با اندکی دقت دریافتم که شوهر و پسرم نیز آغشته به خون  گردیده و در بین آوار قرار دارند. صدای فغان ناشی از جرا حات نواسه هایم دل هر انسان را تکان می داد. بلی ! ما همه چیز خود را از دست دادیم؛ خانه، رییس خانه و فرزند بزرگم را. به زودی با نواسه های صغیرم با جمعی از سایر بی جاشدگان  وارد شهر کابل شده، در زیر خیمه های محقر جا گرفتیم. نواسه‌هایم روزانه گدایی می کنند و با آنچه کمایی می‌کنند فقط تمثیل زنده‌ها را می‌کنیم و برای آنانی که مرگ می‌آفرینند و مردم بی‌گناه را دربدر می‌سازند، نفرین می‌فرستیم».
داستانی را که خواندید، گفته های یک مادر قربانی بود که شوهر و پسر جوان خود را در جنگ های تازه در ولسوالی سنگین از دست داده است و حال در حالت بسیار بدی زندگی می نماید و از دولت خواستار کمک می باشد.

دکمه بازگشت به بالا