از ورای دود و آتش (۳۲۶)

از دست دادن پدر و دور ماندن از تحصیل

در آن روزها هنوز چندی از به میان آمدن حکومت دست نشانده ی شوروی سا بق در افغانستان نگذشته بود و مردم نیز آهسته آهسته به ماهیت ضد مردمی و ضد ملی آن حکومت پی می‌بردند. گردانندگان  دستگاه دولت عمدتا متشکل از افراد بی‌کفایت و وابسته به  افکار ضد دینی  بودند. به عقیده‌ی آنان تمام مردمی که علاقه‌مند حفظ ارزش‌های دینی و فرهنگی کشور بودند، حق زیستن را نداشتند. آنان به زودی دستگاه مخوف استخباراتی را ایجاد کردند که همه ی مردم را تحت نظر می گرفت و هرکسی را که بدشان می آمد و یا هم در مورد وی شک می کردند، فورا گرفتار نموده و نابود می کردند. مردم همه روزه شاهد ناپدید شدن عزیزان شان بودند و کسی جرات هم نمی‌کرد تا در مورد نا پدید شدگان خود جستجو کند.
خانواده ی من نیز در یکی از قریه های  ولایات شمال کشور زندگی می کرد و من خودم در آن هنگام مصروف تحصیل در دانشگاه، در پایتخت کشور بودم. پدر مرحومم یک شخص نسبتا متنفذ و صاحب رسوخ قریه بود و مردم همواره برای حل مشکلات شان از وی کمک می‌گرفتند. او وابسته به کدام گروه و یا جناح سیاسی نیز نبود و دایما در راستای خیر و فلاح مردم خدمتگذار و یار و یاور مردم بیچاره بود. بعد ها دریافتم در یکی از روزها که کدام گردهمایی در منطقه به ابتکار اعضای حزب حاکم برگزار شده بود، از وی خواسته شده بود تا ماهیت رژیم دست نشانده را مورد تایید قرار داده، برای مردم آن را توصیف نماید، ولی وی حینی که بالای میز خطابه قرار می گیرد،  واقعیت های رژیم مزدور را بازگو می کند و از  مسوولین دولتی  می خواهد تا به حال مردم رحم نموده، از کشتن مردم دست بردارند. وی به آنها می گوید که چشم خود را از املاک ونوامیس مردم دور نگه دارند،  ولی دریغا که فورا وی را از صحبت منع نموده و مستقیما به جای نا معلومی می برند؛ که تا امروز خبری از زندگی و مرگ وی برای ما نرسیده است. به احتمال قوی در فاصله ی اندکی بعد از گرفتاری شهیدش کرده باشند.
من که با مطلع شدن از گرفتاری و نا پدید شدن پدرم شدیدا دچار ناراحتی  شده بودم،  نتوانستم به تحصیل خود ادامه دهم. زیرا  اعضای حزب حاکم مرا نیز تحت نظر داشتند و ناچار شدم سلسله ی درس و تحصیل خود را که هنوز در صنف دوم دانشکده بودم ترک نموده، به صفوف مدافعان آزادی وطن بپیوندم. اکنون که  سال های زیاد از آن روزگار تلخ می گذرد، خاطرات شیرین پدرم و نصایح خیرخواهانه ی وی  همیشه به یادم میآید و کسانی را که او را نا مردانه شهید کردند، نمی بخشم.
داستانی را که خواندید، سرگذشت زندگی پسر جوانی بود که پدرش در راه فداکاری وطن به شهادت رسیده و خودش به خاطر تهدید آنها از درس و تحصیل دور مانده است. او در گفته های خود می افزاید که هیچ گاهی عاملین این حادثه را نبخشیده و از دولت تقاضا دارد تا عاملین را به پای عدالت واقعی بکشاند.

دکمه بازگشت به بالا