از ورای دود و آتش (۳۱۹)

به جای مواد خوراکه جسدش را به خانه آوردند
گزارشی را که امروز  می خوانید، سر گذشت پر درد و رنج مادری قربانی است که خود وی چنین قصه می کند: «در آن روزهایی که تا هنوز گروه های جنگی وارد شهر کابل  نگردیده بودند و همه  ی مردم مشغول کار و غریبی خود بودند، شوهرم نیز مصروف کار دولتی خود بود.
 شوهرم در یکی از ادارات دولتی به حیث مامور ایفای وظیفه می نمود. زندگی خوب و آرامی را سپری می نمودیم. در پهلوی این که شوهرم مقداری ناچیز معاش داشت، از طرف دولت همان وقت کوپون برای مامورین توزیع شده بود. مامورین دولت در هر ماه مقداری از مواد اولیه و ضروری خود را از این طریق در بدل پولی  که می پرداختند، به دست می آوردند.  ما نیز از همان کتابچه کوپون  مواد خوراکه در هر ماه به دست می آوردیم.

روز گار بسیار خوب داشتیم و حتا اکثرا مواد خوراکه ای را که  اضافه می شد به فروش می رساندم و از پول آن برای کودکانم لباس خریداری می کردم. اما این خوشبختی های روزگار ما زیاد طول نکشید که خانواده ی ما به غم و اندوه کشانیده شد.
آری! در آن روز هایی که اوضاع شهر کابل متشنج گردیده بود و بین مردم آوازه های ضد و نقیض شایع شده بود،  شوهرم خواست با همان کتابچه کوپون دست داشته ی خود، به محل توزیع  رفته مواد خود را بگیرد. اما شوهرم هنگام  باز گشت در مسیر سرک سیلو با اصابت راکت کور جان شیرین خود را از دست می دهد. من بی خبر از همه چیز در انتظار باز گشت دوباره ی شوهرم، چشم به راه در خانه با سه کودکم نشسته بودم، اما بعد از نماز شام همسایه های ما جسد پر از خون اش را در خانه آوردند.  در آن  لحظات کودکانم ناله و فریاد می کشیدند و از من می پرسیدند که پدرم چرا خوابیده است ؟ آیا دیگر از خواب بر نمی خیزد و برای ما لباس و نان نمی آورد؟ با این گفته های کودکانم، همه حاضرین خانه با چشمان پر اشک برای کودکانم تسلیت عرض می نمودند و می گفتند خداوند جزای این ظالمان و خدا نترسان را بدهد». در حالیکه اشک از چشمان این خانم جاری بود و گلویش را بغض گرفته بود، به گفته هایش چنین ادامه داد :» چطور این ظالمان، برای ما خانواده های شهدا تسلی می دهند؟» در حالی که از خاطرات تلخ اش بار دیگر یاد آوری نموده و قطره های اشک از چشمان اش جاری گردیده، اضافه نمود: «به امید آن که  روزی صدای درد و رنج ما قربانیان با صدای تمام مردم رنج دیده و زحمت کش کشور یک جا شده، برای تامین عدالت، رفاه، سعادت و رهایی مردم از بند و قید این ظالمان و به امیدی روزی که همه بی عدالتی ها بر چیده شود تا صدای ما قربانیان گوش شنوا و چشم بینا پیدا نماید».  
آنچه را خواندید گفته‌های یک خانم قربانی بود که شوهرش را در زمان حکومت داکتر نجیب از دست داده می‌گوید که هیچ گاهی خون شوهرش را نبخشیده از دولت تقاضا دارد که قاتلین را به پای میز عدالت واقعی بکشاند.

دکمه بازگشت به بالا