کوری عصاکش کور دیگر شود

«کوری» یکی از ناخوشایند ترین (نه الزاما غیر احساساتی) فلم هایی است که در عمرم دیده ام. فلم حکایت مردمی است که در استرس عظیمی به سر می برند و همچنان زنده هستند. اما رک بگویم، من ترجیح می دادم آنها را هلاک شده می دیدم تا این که سه ربع آخر فلم را به نظاره بنشینم.

جدا از آن که فلم مایوس کننده و تهوع آور است، بلکه زشت هم هست. ماهیت فلم به کلی تغییر یافته است. بعضی اوقات بیش از اندازه اغراق در آن وجود دارد و گاهگاهی هم بسیار تاریک تر از آن است که بشود به راحتی آن را دید.
در یک شهر نامشخص (احتمالا تورنتو) یک بیماری نامشخصی به طور گسترده ای جمعیت شهر را در بر می گیرد و همه را آلوده می سازد. اول یک راننده منتظر در چراغ راهنمایی کور می شود، سپس داکتر چشم که راننده پیش او می رود، کور می شود و همین طور ادامه می یابد تا این که تمام جمعیت آن شهر خود را کور می یابند، اما در این بین یک زن هنوز کور نشده است: زن داکتر. سه بخش از زندان پر از جمعیت شده است، همگی در قرنتینه به سر می برند و نگهبانانی مسلح آنها را زیر نظر دارند. سپس حدس می زنم که نگهبانان هم کور می شوند.
بسیاری از زندانی های نجات یافته به زودی خود را در وضعیت بسیار نا امید کننده و گرسنه می بینند. مشکل بزرگ از بخش ۳ و سردسته ی وحشی آنها (گایل گارسیا برنال) آب می خورد. او اسلحه ای را پیدا می کند، تمام غذاهای آورده شده را ضبط می کند و به بخش یک در ازای جواهر و مساعدت جنسی، آنها را می فروشد. به اندازه ی کافی غریب به نظر می رسد.
اوه، عجب کار شاقی. لباس ها کنده می شوند، برهنگان در سرما می لرزند، با هم دعوا می کنند، می میرند، مورد تجاوز قرار می گیرند، کورکورانه راه می روند و پشت سر هم سکندری می خورند. گیر افتادن توسط آدم هایی وحشی صفت که نمی دانند از کجا آمده اند و شناور بودن در منجلابی که نمی دانند سرچشمه اش کجاست. اما در وسط تمام این جریان های زن داکتر (جولیان مور) قرار دارد که نمی داند چطور او هنوز کور نشده است. اما او صادقانه با شوهر اش می ماند.
آیا او سمبول یک شخص بینا است که کورها را علیه بدکاره ها رهبری می کند؟ اوه! عجب ایده ای! کی او را آنجا قرار داده است. شاید این شخص همانی است که باید می بود. در فلمی که حتا سعی نکرده است دلیل کوری را تشریح کند، اتاقی وجود دارد برای هیچ، جز سمبول ها و استعاره ها و یک گروه مختلط که ما با آنها همدردی می کنیم. این گروه شامل یک زوج آسیایی، داکتر و همسر اش (مارک روفولو و جولیان مور)، یک مرد سیاه پوست عاقل (دنی گلوور)، یک زن مجرد (آلیس براگا)، یک پسر (میچل نی) و یک سگ است.
و اما سرو صداها. خدای من! صداهای پس زمینه ی فلم بسیار پرخاشگرانه است، به طوری که در چوکی ام به طور غیر ارادی  جنب و جوش داشتم. حتا نمی شود در حین تماشای فلم چرت زد! صدای جرنگ جرنگ فلزات، شکستن شیشه ها، شلیک گلوله ها، جیغ و داد مردم، تمامی این ها با دیالوگ های موجود در فلم یکی شده اند. درست همان کاری که در آگهی های بازرگانی انجام می دهند. هم چشم هایم و هم گوش هایم خسته شدند و حتا صبرم لبریز شده بود.
این فلم عجب دودمانی دارد. «کوری» توسط فرناندو میرلس کارگردانی شده است و اقتباسی است از رمان برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۹۵ به همین اسم نوشته ژوزه ساراماگو. خبر داشتم که ساراماگو مدت بسیار زیادی در برابر پیشنهادهایی که برای ساخت فلمی از این کتاب می شد، مقاومت می کرد. اما کافی نبود. شانس خوبی داشتم که قرار است بعد از فلم اکران مجدد «پدر خوانده» را ببینم.

 

دکمه بازگشت به بالا