چه کسانی مسوول ناکارآیی پارلمان‌اند؟

با گذشت سه سال از کار پارلمان این نهاد تنها می تواند بر گذشته ی خود تاسف بخورد و از ضعف اش عبرت بگیرد. نمایندگان پارلمان در گفتگو با بی بی سی چنان از ضعف های خود انتقاد کردند که حد اقل برای من شگفت انگیز بود.
آقای سلطان زوی، رییس کمیسون اقتصادی پارلمان،  می گوید که ما ماشین صحبت نیستیم که حرف بزنیم و نتیجه ای از آن نگیریم. به این معنا که تا حال نمایندگان حرف زدند، باهم جنگ کردند، یکی پشت پشتون و تاجیک را گرفت و دیگری پشت هزاره و کوچی را. در این میان آقای کرزی بود که به ریش همه می خندید و هرچه در کشور می کرد کسی را یارای مخالفت با آن نبود. یک پارلمان چند دسته، افراد فاقد انگیزه ی انتقاد و نظارت از دولت، چگونه می تواند رییس جمهور را نظارت و انتقاد نماید؟
نظرات خانم کوفی از این هم شدیدتر است. خانم کوفی که برای یکبار معاون اول پارلمان بود، می گوید که نمایندگان پارلمان بیشتر همچون ماموران دولت عمل کردند تا به عنوان افرادی که سیاست گذاری کرده و دولت را برای عملی کردن آن فرا بخوانند. از این خاطر خانم کوفی می گوید که پارلمان تاثیری روی زندگی مردم نداشته است. ولی، جالب این جاست که معاون اول سابق پارلمان نمایندگان را ماموران دولت می گوید.
آقای سلطان زوی نیز وکیلان را به معامله گری و نمایندگی از جناح های خاص متهم می کند. آقای سلطانزوی می گوید: «شماری از نمایندگان ما در معاملات پشت پرده سهم دارند و برخی هم از مردم نه بلکه از امتیازات و گروه ها نمایندگی می کنند. تعداد محدود نمایندگان، که در موضوع ها وارد هستند و در بحث ها شرکت می کنند و واقعا از مردم نمایندگی می کنند، در اقلیت قرار دارند.»
البته، تمام ضعف ها را نباید به گردن دولت و یا گروه های با نفوذ بیرون پارلمانی بیندازیم. وقتی بسیاری از جلسات پارلمان خالی از نمایندگان بودند و تا جای که هیات رییسه ی آن نام وکیلان غایب را انتشار داد، این مشکل به چه کسی بر می گردد؟ وقتی بسیاری از نمایندگان پارلمان گوش به زنگ دولت و چشم به امتیازات ریاست جمهوری بوده و قدرت نظارتی و استجوابی این نهاد را ضعیف ساختند، مسوول این مشکل چه کسی بوده می تواند؟ وقتی پارلمان به پشتون و تاجیک و هزاره و کوچی و دولتی و غیر دولتی تقسیم شده و تنش ها باعث عدم تصویب چندین قانون شده است، باید چه کسی را مقصر دانست؟
تردیدی در این نیست که تجربه ی پارلمانی در کشور ما تازه است و بروز این مشکلات غیر قابل پیش بینی نبود. اما، کار از جای دیگر خراب است.
به نظر من پارلمان کنونی شکل نو جرگه های سنتی محلی است تا یک پارلمان به معنای واقعی. پارلمانی که در آن احزاب حضور نداشته باشند، تنها مامور دولت و رشوه گیر رییس جمهور هست. افغانستان تجربه ی واقعی چنین موضوعی هست.
در این مجلس افراد مختلف با سلیقه های گوناگون و افکار متفاوت جمع می شوند و نفوذ در آن برای دولت بسیار ساده است، و هیچ کدام از این افراد خود را به یک پلاتفورم مشخص سیاسی متعهد نمی دانند. منافع سیاسی آنها بستگی به اشارات و امتیاز های دیگر منابع قدرت دارد.
نظام ریاست جمهوری که در آغاز بر اساس یک حسن نیت در کشوری که دارای حکومت مرکزی مشروع نبوده است، به وجود آمد. اما، اکنون نشان می دهد که در نبود وجود احزاب، دولت تبدیل به یک نظام فاسد و دیکتاتور می شود.
در چند سال گذشته آقای کرزی با اتخاذ سیاست های فاجعه بار کشور را با یک دولت ناکام رو به رو ساخته است. وی هرگاه تصمیمی را عملی می ساخت، با افراد گوناگون می نشست به آنها وعده های فراوان می داد، یکی را وزیر می ساخت و دیگری را والی و در نهایت با این گونه توافقات تصمیم های فاجعه بار خود را تطبیق می کرد. چه کسی بر دولت نظارت داشته است؟ اگر کسی نداشته چطور می توان در نبود این نظارت انتظار یک دولت فاسد و خودکامه را نداشت؟
خودکامگی در این نیست که رییس جمهور مخالفان خود را به زندان اندازد. وقتی یک دولت فاسد هنوز به بقای خود امید وار است و کوچکترین اعتنای به افکارعمومی و وضعیت مردم نمی کند و ما هیچ میکانیزمی برای برکناری این دولت را نداریم، به جز از یک پارلمان گوش به فرمان و یک انتخابات پر از تقلب و با نتیجه ی نا معین، آیا ما نمی توانیم یک دولت خودکامه نداشته باشیم؟
البته در این چند سال گفته اند که سیستم ریاست جمهوری به دلیل نبود احزاب قدرتمند، سیستم درستی است. ولی لطفا این دلیل را برای آیندگان ما تکرار ننمایید. اگر ما احزاب ضعیف در پارلمان می داشتیم، اشکالی نداشت. ولی حالا یک رییس جمهوری با یک دولت فاسد و خودکامه داریم. کسی را به زندان نمی اندازد، ولی، چنان این کشور را در مصیبت غرق کرده است که دست کم از یک کشوری با دولت ناکام نداریم.
او در چند سال گذشته به صورت سیستماتیک پارلمان را ضعیف ساخته است و با نفوذ در آن قدرت اش  را کنترول کرده است. با بها دادن به رییسان قبایل و کلان های قومی، نهاد های سنتی و غیر دموکراتیک را رشد داده است، و در همین زمان رابطه ی خود را با نهاد های مدنی در حد منفی تقلیل داده است. آیا او به دموکراسی احترام دارد؟ نه. چون دموکراسی یعنی سوال در باره ی قدرت بی حد و حصرش. دموکراسی یعنی سوال در باره ی انتصابات سیاسی و ناکام اش. دموکراسی یعنی سلب صلاحیت از وزیران ناکام ولی نزدیک به آقای کرزی.
سخن روشن این است که هیچ نظام سیاسی و هیچ رییس جمهوری دوست ندارد که کدام گروه سیاسی بدیل در پارلمان و یا جامعه مدنی و اقتصادی رشد کند. این کمال سادگی بود که با انتخاب نظام ریاست جمهوری و ارزش ندادن به پارلمان متشکل از احزاب، به یک نفر اعتماد کردیم.
تاریخ به ما نشان داده است که هر نظام سیاسی وقتی در مقابل خود اپوزیسیون قدرتمند ندارد، به فساد و خودکامگی گرفتار می شود. اگر اتحادیه اروپا بالای آقای خرم، نماینده ی رییس جمهور در امور فرهنگی و رسانه ای، فشار نیاورد، رسانه ها را به مطیعان حکومت تبدیل می کند. اصلا یاد ما نرود که انتصاب آقای خرم به وزارت فرهنگ، نمونه ای از تلاش دولت برای کنترول رسانه ها و در قدم بعدی افکارعمومی بود. سوال برای دولت این بود که چرا باید تا این اندازه پایه های لرزان و فساد گسترده ی دولت در معرض افکارعمومی قرار بگیرد؟ سوال این نیست که باید این دولت اصلاح شود، مساله این است که خود و عیب‌هایش را از دیگران پنهان کند تا با دروغ‌هایش بتواند مردم را فریب داده، و به بقای خود ادامه بدهد.
تلویزیون دولتی نمونه ی ایده آل رسانه ی رییس‌جمهور است: دستگاه پروپاگند و اطلاعات غلط به منظور توجیه یک دولت شکست خورده و با ارکان های لرزان.
 اگر فشار خارجی وجود نداشته باشد، نظام ریاست جمهوری کنونی کشورمان اقدام های اساسی در راستای یک دولت اقتدارگرا بر می دارد.
من طرفدار یک پارلمان متشکل از احزاب ضعیف هستم، ولی، طرفدار نظام ریاستی به ریاست جمهوری هیچ کسی نیستم. این احزاب روزگاری در اثر رای مردم به جناح های قدرتمند تبدیل می شوند، ولی، نظام ریاستی بدون پارلمان فاقد احزاب سیاسی راه را برای دولت های اقتدارگرا باز می نماید.

دکمه بازگشت به بالا