چرا گله از دیگران؟

رییس جمهور کرزی در دیدار با هیات حقیقت یاب شورای امنیت سازمان ملل متحد، خواهان آن شده است که کشورهای ذیدخل در جنگ افغانستان باید دوره ی زمانی مشخصی را برای پایان جنگ در افغانستان اعلام کنند. برخی ها این سخنان رییس جمهور را تعبیر خوش بینانه و نشانه ای از حس استقلال طلبی رییس جمهور می دانند. به این معنا که رییس جمهور دولت افغانستان علاقه ای ندارد که حضور خارجی ها در افغانستان دوام دار باشد.
اما اگر همین سخنان را با تکیه بر اصل استقلال و خود ارادیت ملی بخواهیم مورد بررسی و بحث قرار دهیم، با این سوال مواجه می باشیم که چرا رییس جمهور با مطرح کردن این نظر، به نحوی از اجرای ماموریت بی سرانجام و بی نتیجه بین المللی تا کنون گلایه دارد.
وقتی رییس جمهور تاکید می کند که هفت سال حضور نیروهای بین المللی در افغانستان نتیجه ای چندانی نداشته و می خواهد با طرح جدول زمانی برای پیروزی نبرد در افغانستان یا همان خروج این نیروها، از همتای عراقی خود تقلید کند و حتا مسوولیت بی نتیجه ماندن این مبارزه را به دوش نیروهای خارجی می اندازد، باید این سوال را نیز جواب بدهد که پول های کمک شده از جانب کشورهای خارجی چه اندازه وضعیت اقتصادی جامعه را بهبود بخشیده است؟
آیا می توان قبول کرد که در اتلاف پول های کمک شده به افغانستان، تنها موسسات غیر دولتی داخلی و بین المللی مسوولیت دارند؟ بدون شک انداختن این مسوولیت تنها به دوش موسسات بین المللی یا داخلی را  موضوعی غیر قابل قبول خواهد بود.
دولت افغانستان به حیث مسوول ساماندهی وضعیت عمومی کشور و تعیین راهکارهای اصلی، نقش رهبری کننده تمام فعالیت های سیاسی، اقتصادی و نظامی را در افغانستان داشته است. حتا اگر گفته شود که کشورهای خارجی با مشروط کردن کمک های سیاسی، نظامی و پولی شان به افغانستان، مدیریت دولت افغانستان را محدود و بی اثر کرده اند، باز اشکال به دولت افغانستان بر می گردد که رهبران آن به محض قرار گرفتن بر کرسی های مدیریتی، نقش شان در رهبری و سازماندهی درجه اول را فراموش کرده و حق تصمیم گیری را به خارجی ها سپردند.
آنچه سبب تضعیف رهبری و سلطه ی دولت افغانستان گردیده و آن را به تصمیم گیری های خارجی وابسته ساخته است، عدم توجه و تلاش اعضای رهبری دولت افغانستان برای تبارز استقلال و حق تصمیم گیری و خود ارادیت بوده است. باید اعتراف کنیم که جامعه جهانی با کمک به برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی در افغانستان، عنان امور و ابتکار عمل را به افغان ها واگذار کردند.
با دایر شدن جلسات پارلمان و عملی شدن حاکمیت مشروع در افغانستان، انتظار می رفت که به بی قانونی، سو استفاده جویی ها، کمرنگ شدن نقش قانون، تصمیم گیری های خود سرانه، اعمال قدرت به نفع شخصی، تقسیم قدرت بر اساس مصالح سیاسی ناپایدار، موجودیت قدرت در بیرون از تشکل دولت و بسیاری از نقص های دیگر پایان داده شود.
اما دولت افغانستان نتوانست این انتظارها را برآورده سازد. اتفاق عمل و هماهنگی و همکاری میان دستگاه های دولتی به وجود نیامد و نهاد های مهم دولتی با روی گرداندن از همدیگر، زمینه ساز رقابت های منفی و عدم کارآیی نیروی دولت گردیدند. از همین رو دولت افغانستان با عدم انجام مسوولیت های خود مواجه شده و نقش نیروهای خارجی و دولت های خارجی در افغانستان برجسته گردید. زیرا در داخل دولت افغانستان عناصر تشکیل دهنده ی آن هرگز نتوانستند با تمرکز فعالیت، قدرت مدیریتی شان را نشان دهند.
وقتی در دولت افغانستان، قوه قانونگذاری در وضع و تصویب قوانین مورد ضرورت فعال عمل نمی توانند، وقتی قوه اجرایی در تطبیق قانون از خود جدیت نشان نمی دهد، وقتی دستگاه عدالت نمی تواند با قانون ستیزی و قانون شکنی برخورد کند و مهم تر از همه وقتی دولت افغانستان علی رغم وعده به مردم، هیچ قدمی را در راستای تامین رفاه و آسایش مردم و تامین زندگی آرام و آبرومندانه را به پیش نمی گذارد، به صورت قهری عنان اختیار به خارجی ها سپرده می شود.
چندی پیش یکی از موسسه های بین المللی در گزارشی اعلان کرده بود که نسل دوم افغان هایی که در مهاجرت بزرگ شده اند، هیچ گونه علاقه ای به سرزمین شان ندارند. بدیهی است که قطع علاقه به کشور، از قطع امید نسبت به مدیران جامعه به وجود می آید. در حالی که افغان ها به وطن دوستی شهره می باشند، اکنون این علاقه به صورت خطرناکی کاهش یافته است. اگر این حقیقت ها ریشه یابی گردند، روشن می گردد که مسوولیت تحمیل این همه خسارت ها در قدم اول به دوش تصمیم گیرندگان مقتدر در داخل افغانستان است. زیرا کشورهای خارجی بر اساس اصل در نظر داشت منافع ملی شان با افغانستان مراوده می کنند و شاید افغانستان تنها یا جز کمترین کشورهایی باشد که در آن فرهنگ معامله بر اساس منافع شخصی نسبت به منافع ملی ترجیح داده می شود.

دکمه بازگشت به بالا