چرا پرهیز از تروریست خواندن طالبان؟

ضد تبلیغات، به تعبیر رییس جمهور ضدپروپاگند، حکومت افغانستان آغاز شده است. از آن سو، مطبوعات غربی مقاله های انتقادی خود را علیه حکومت افغانستان افزایش داده اند، از این سو حکومت با سازماندهی و انجام مصاحبه های گوناگون پاسخی به فشار روزافزون رسانه های غربی می دهد.

ظاهرا، آقای کرزی می گوید که انتقاد های مطبوعاتی چون نیویارک تایمز، از سر عناد و نوعی توطیه است. او در مصاحبه ی اخیرش با فرید ذکریا، مجری برنامه ی «جی پی اس» در تلویزیون «سی ان ان»، گفت که هرگاه با مقام های انگلیسی و امریکایی برسر موضوعی اختلاف پیدا کرده است، چند روزی پس از آن، نیویارک تایمز مقاله ی انتقادی ای را علیه حکومت او یا دخالت برادرش در قاچاق مواد مخدر، به نشر رسانده است. به این ترتیب آقای کرزی فکر می کند که دولت های غربی نیز به نوعی در زیر تاثیر این تبلیغات رسانه ای بر او فشار می آورند.
به نظر می رسد که نباید مانند آقای کرزی از چنین موضعی به مساله ی فساد در افغانستان نگریست. قدر مسلم این است که مقام های بلندپایه اروپایی و امریکایی مانند دبیرکل ناتو و یا اعضای ارشد حکومت اوباما، فساد ریشه ای در حکومت را مانع ثبات و پیشرفت در افغانستان عنوان می کنند. موضع گیری آن ها، که ارتباط مستقیم با وضعیت افغانستان دارد، در باره ی فساد حکومتی، بخشی از توطیه نیویارک تایمز و سفیر بریتانیا و امریکا در کابل بوده نمی تواند.
مشکل حکومت افغانستان این است که نه تنها رسانه های غربی که نهاد های بین المللی و داخلی نیز با نشر گزارش هایی، میزان گسترده ی فساد در افغانستان را تایید می کنند. مثلا، براساس گزارش نهاد «شفافیت بین المللی»، افغانستان از لحاظ فساد، در میان ۱۸۰ کشور، در مرتبه ی ۱۷۶ قرار دارد.
در همین حال در ۲۹ می ۲۰۰۸، آقای یوسف پشتون، وزیرشهرسازی، در یک کنفرانس مطبوعاتی در کابل گفت که سالانه بیشتر از ۴۰۰هزار جریب زمین توسط افراد مختلف در سراسر افغانستان غصب می گردد که این یک چالش بزرگ در مقابل توسعه اقتصادی و کشاورزی در کشور است. به گفته ی او دولت تا به حال نتوانسته است که از غصب زمین های دولتی جلوگیری کند.
البته، غصب زمین ها نه تنها مشکلی بر سر راه توسعه اقتصادی و کشاورزی است، بلکه، فساد گسترده در سطح مقام های بلندپایه دولتی، ضعف حکومت قانون و بی تفاوتی دولت در برابر عاملان بلندپایه فساد را، نیز نشان می دهد. زیرا، افراد عادی کشور از توانایی غصب زمین تا این حد برخوردار نیستند.
سوال من از آقای کرزی این است، به این گزارش ها که ربطی به توطیه احتمالی نیویارک تایمز علیه او و برادرش ندارد، چرا تا حال توجهی نشده است؟ آقای کرزی به «سی ان ان» گفت که او مقام های زیادی را در رابطه به فساد از کار برکنار نموده و یا به زندان افگنده است، اما، برخلاف گفتار او، در سال ۲۰۰۸ ، وزارت شهرسازی صحبت از غصب چهارصد هزار جریب زمین در افغانستان می نماید.
این آمارها نشان می دهند که حکومت اقدام هایی را برای مبارزه با فساد در کشور انجام داده است، ولی، میزان فساد چنان گسترده است که این اقدام ها در برابر آن ناچیز می نماید.
طالبان؛ سخنان متناقض رییس جمهور
سخن عجیب، متناقض و در عین حال نافرجام کرزی به لحاظ سیاست گذاری و ادغام طالبان در یک روند گفتگوی فراگیر، در گفتگویش با «سی ان ان» این بود که می خواست تحلیل ها و نظرات عمومی را در باره ی طالبان منحرف و مغشوش نماید.
آقای ذکریا، مجری آن تلویزیون، از آقای کرزی در ارتباط به گفتگو با طالبان پرسید. او نیز در پاسخ گفت که بیشتر سپاهیان طالب، کسانی اند که در چند سال گذشته با آنها برخورد درست نشده است، و یا از لحاظ ایدیولوژیک با حکومت افغانستان مشکل دارند. او به شیوه ی پاکستانی تلاش داشت که میان القاعده و طالبان تفکیک قایل شود و می کوشید که تمرکز نظامی ایالات متحده را متوجه طالبان پاکستانی و القاعده در خاک پاکستان نماید.
روشن است که بخشی از طالبان به دلایلی سیاسی، قومی، مسایل حیثیتی و یا از دست دادن یکی از اعضای خانواده ی خود به صف این گروه پیوسته اند. در کنار آن، یک دسته دیگر آنان، طالبان ۱۰ دالر ی هستند که معمولا مقام های نظامی و سیاسی غربی از آنها یاد می کنند.
ولی، به نظر من بدنه ی اصلی و فرمانده طالبان، تروریست های افغان و خارجی ای اند که به قصد سرنگونی دولت افغانستان و خروج نیروهای بین المللی، مبارزه مسلحانه ی تروریستی می نمایند. طالبان، یک جنبش افراطی تروریستی اند که با حمایت های کامل پاکستان در افغانستان فعالیت می نمایند. غرب نیز مشکلی با طالبان محلی ای که از اثر بدرفتاری و یا اختلافات سیاسی با حکومت به صف طالبان پیوسته اند، ندارد، ولی، دعوت آقای کرزی از ملاعمر و سایر رهبران ارشد این گروه، به هیچ صورت نمی تواند جز طالبانی که با آنها بد رفتاری شده است، قرار بگیرد. آنها رهبری یک گروه تروریستی ای را به دوش داشتند که در همکاری با القاعده حادثه ی یازدهم سپتامبر را به وجود آوردند، و حمله نظامی غرب نیز از این جهت به افغانستان صورت گرفت.
مشکل آقای کرزی چیست؟ او زیرکانه تلاش می کند که چهره ی این گروه را با چند شگرد در افکارعامه داخلی و بین المللی قابل قبول بسازد. او تلاش می کند که از تروریست خواندن گروه طالبان پرهیز کند، آنان را یک گروه مخالف داخلی وانمود نماید، و با این شگرد های تبلیغی پای غرب را به پای میز مذاکره با این گروه بکشاند. نرم شدن سخنان دولت در برابر طالبان، ناشی از همین رویکرد است. ولی، چه رییس جمهور بخواهد و یا نخواهد، طالبان یک گروه تروریستی اند، با القاعده و سازمان استخبارات پاکستان که مسوول حملات تروریستی در کابل و بمبیی می باشند، در ارتباط بوده و آخرین حمله ی این گروه به سبک حملات تروریستی بمبیی در کابل، ماهیت این گروه و دست نکشیدن آنان از عملیات مسلحانه را واضح ساخت. هرچند، رییس جمهور، دیری است که در ادبیات رسمی حکومت، از تروریست خواندن این گوره پرهیز می نماید، ولی، از دید غرب و نهاد های بین المللی مانند شورای امنیت، این گروه همچنان یک حرکت تروریستی فعال و خطری برای ثبات منطقه است.
تا زمانی که طالبان دست از عملیات تروریستی نکشند، تا زمانی که دیگر در عمل به عنوان خطری علیه منافع کشورهای منطقه، هند، ایران، روسیه و کشورهای آسیای میانه، قلمداد نشوند، ادغام طالبان در دولت امری ناممکن و غیرقابل توجیه است. یعنی، نمی توان به سیاق آقای کرزی، این گروه هم عملیات شدید انتحاری در کابل را انجام بدهد وهم از همکاران نزدیک شبکه های تروریستی و بنیادگرایی در منطقه باشد، ولی، با هیچ ملاحظه و پیش شرطی امریکایی ها و اروپایی ها را به گفتگو با طالبان فرا بخوانیم. به نظر من در شرایطی که طالبان به عنوان خطر عمده علیه امریکایی ها در افغانستان و همچنان اوضاع بی ثبات پاکستان تلقی می شوند، درخواست گفتگو با طالبان یک سیاست خام و بی نتیجه است. امریکایی ها نیز نشان داده اند که این طرح عملی نیست و دست به افزایش نیرو ها در افغانستان زده اند.
تفکیک طالبان از القاعده
از مصاحبه رییس جمهور چنین برداشت می شود که از نظر او تفاوت میان تروریست های پاکستانی و خارجی در خاک پاکستان، و طالبان افغان وجود دارد. او به صراحت گفت که افراد القاعده اهداف مشروع ایالات متحده به حساب می آیند، ولی، توضیح نداد که تروریست های طالب چرا هدف مشروع بدون قید و شرط مذاکرات علنی و مخفی حکومت افغانستان اند؟با این تفاوت دلبخواهی که رییس جمهور میان جنگجویان خارجی و طالبان افغان قایل شده است- یکی باید ضربه ی نظامی بخورد و دیگری نوازش سیاسی شود- او ادعا می کند که جنگ اصلی با تروریزم نباید در دهات افغانستان صورت بگیرد، و باید پناهگاه های اصلی تروریزم در خارج از مرز افغانستان مورد هدف قرار گیرند.
ولی، این موضع گیری سیاسی نمی تواند واقعیت های جاری کشور را مورد اغفال قرار دهد. جنگ با طالبان، بخشی از مبارزه با تروریزم است، و این گروه تروریستی توانسته است که با استفاده از ضعف حکومت و فساد مقام های محلی، دو باره به گسترش نفوذ خود در افغانستان بپردازد. از این خاطر، انکار قدرت طالبان در هلمند، قندهار، غزنی، وردک، لوگر و… کار ساده ای نیست. نه برای افکارعامه داخلی و نه به نظر مقام های غربی، قابل قبول است که به جای روستاهای هلمند و قندهار، نیروهای ایتلاف را متوجه بیرون از مرزهای کشور  بسازیم، و در یک تلاش ناکام فضای امن را برای طالبان فراهم نماییم. درست است که عملیات نظامی به صورت جدی غیرنظامیان را مورد هدف قرار داده است، ولی، جلوگیری از کشتار غیرنظامیان به واسطه ی تجدید نظر در عملیات و تاکتیک های جنگی میسر است نه امان دادن به طالبان. این جنبش، برخلاف سال های ۲۰۰۴ و۲۰۰۵ ، توانسته است جنگ را به عمق کشور و حتا پایتخت، بکشاند، و از این خاطر، جنگ با تروریزم نه تنها در مناطق قبایلی پاکستان بلکه در قلب ولایت هلمند و قندهار نیز باید صورت بگیرد.
این موضع درست نیست که با طالبان افغان صلح صورت بگیرد، ولی، دامنه ی جنگ به پاکستان کشانده شود. سرکوب تروریزم در خاک هر دو کشور، محورهای اصلی مبارزه با تروریزم است. در جنگ نباید  میان طالبان افغان و طالبان پاکستانی و جنگجویان خارجی تفاوتی صورت بگیرد. جنگ نظامی بخشی از روند مبارزه با تروریزم و طالبانیسم در افغانستان است، و در کنار این باید، بخش های از  طالبان که مایل به گفتگو هستند، به سوی دولت جذب شوند.

 

دکمه بازگشت به بالا