چرا اکنون به یاد مردم افتیده اید؟

آقای کرزی طی صحبتی که با خانواده های قربانیان ملکی در عملیات نیروهای ایتلاف در ولایت کاپیسا داشت، یک بار دیگر از کشتار افراد غیرنظامی توسط نیروهای خارجی یادآور شده و به صورت خیلی جدی اخطار داد و گفت که اگر خارجیان به تقاضای وی مبنی بر ختم کشتار افراد ملکی اعتنا نکنند، وی به آرای مردم مراجعه خواهد کرد. این هشدار تکرار آن چیزی بود که طی ماه های اخیر چاشنی اکثر سخنرانی های آقای کرزی شده است. چنانچه در سخنرانی اش در ولایت خوست نیز از همین مساله صحبت کرد و تهدید نمود که برای حل نهایی این مساله، جرگه ی اقوام را دعوت خواهد کرد.

رییس دولت هم چنان یادآور شد که برای جلوگیری از این وضعیت، طرح یازده ماده ای را به جامعه جهانی ارایه کرده است که ری در آن از گرفتاری های بی مورد،  بمباران های خودسرانه و تلاشی منازل مردم، از سوی نیروهای خارجی یادآوری شده است و از آن ها تقاضا شده است که تصمیم خود را در این مورد طی یک ماه، مشخص نمایند. قابل گفتن است که موضوع کشتار افراد ملکی و نیز گرفتاری افراد بی گناه و تلاشی بی رویه خانه ها از همان آغاز ورود نیروهای خارجی، مطرح بوده است و تبلیغات خصمانه ی طالبان و متحدین شان نیز اغلبا به صورت مبالغه آمیزی آن را پیوسته دامن زده است. ولی این مساله که در آغاز فقط با یک اظهار تاسف عادی پشت سر انداخته می شد و هیچ نوع پیگیری از آن صورت نمی گرفت، طی ماه های اخیر هم چون ترجیع بندی غیر قابل فراموشی،  در اغلب سخنرانی های آقای کرزی تکرار می گردد و همین، موجب آن شده است که اظهارات آقای کرزی را با سو ظن های متعددی مواجه سازد.  آیا اعلام این موضع با انتخابات قریب الوقوع ریاست جمهوری که آقای کرزی یکی از نامزد های آن است بی ربط می باشد و آقای کرزی درصدد نیست که از این طریق برای خودش هم چون یک ناسیونالیست انقلابی کسب وجهه نماید؟ گمانه ی دیگر این است که آقای کرزی با اتخاذ چنین مواضعی می خواهد برگه ی اعتباری برای مذاکره و مصالحه یا به تعبیر خودشان معامله با برادران طالب (این تعبیر از ما نیست) داشته باشد. مشکل کار اما در این است که آقای کرزی فرصت روی آوردن به مردم را دیگر از دست داده است. مردم از خود می پرسند چرا رییس دولت طی مدتی که بر اریکه قدرت بوده، نه به فکر شکم های گرسنه شان بوده است، نه به فکر تنهای برهنه شان، و نه دغدغه و هراسی از بی سر پناهی شان داشته است و نه به فکر جیب های خالی شان بوده است و نه به اندیشه ی امنیت و صحت و سایر حقوق ابتدایی شان. البته واضح است که مراد آقای کرزی از مردم همان هایی است که همیشه باوی بوده اند و سهم معینی نیز داشته اند. آن هایی که منحصرا اجازه داشته اند در درون چهار دیواری سنگی ارگ، زانو به زانوی شان بنشینند و بر سر سهم شان در ثروت کرزی قدرت های بادآورده چانه زنی کنند.  اما مساله ی اساسی در این رابطه آن است که اگر با یک فرض محال قبول کنیم که مردم از روی آوردن آقای کرزی به سوی خودشان استقبال هم کنند و به فرمان آقای کرزی در صدد اجرای تصامیم آقای کرزی بر آیند و فرضا آقای کرزی هم سخاوت به خرج دهد و دهن کیسه ی خویش را بکشاید،  چه پیش خواهد آمد؟ فرض کنیم که خارجیان به تقاضای آقای کرزی هم چنان بی اعتنا بمانند و ترتیب اثر ندهند، آقای کرزی چه توقعی از آنان خواهد داشت؟
 

دکمه بازگشت به بالا