پاکستان به سوی بی ثباتی بیشتر

سرمقاله ی دیروز نیویارک تایمز به دولت اوباما گوشزد می کرد که پاکستان در حالت بی ثباتی شدید قرار دارد. به گفته ی سرمقاله نویس این روزنامه، بی ثباتی پاکستان، بی ثباتی کشوری با سلاح های اتومی، گروه های قدرتمند بنیادگرا و تروریست و کشوری پارچه پارچه است. در ضمن نویسنده به زمامداران پاکستانی گوشزد می کرد که از بحران آفرینی پرهیز کرده و فکری به حال کشور خود نمایند.
این سرمقاله از این نظر برای من جالب آمد که صحبت در باره ی یک کلیشه خطرناک می نماید: پاکستان کشوری بی ثبات، هسته ای و بنیادگرا است. از این خاطر، غرب تلاش می کند که این کشور را از این بحران نجات دهد. آشکار است که این کلیشه ی مسلط در باب پاکستان باعث شده است که در مرکز توجهات قرار گرفته و سیاست سازان در کاخ سفید با دلهره و بیم از آن مواظبت و مراقبت نمایند تا مبادا بمبی انفجار کند، گروهی سرنگون شود، کودتای خونینی دربگیرد و….
کلیشه ای که در بالا ذکرش رفت، از چند جهت برای پاکستان مفید واقع شده است. در اکثر تحلیل ها چون خطر بی ثباتی پاکستان به صورت جدی در نظر گرفته می شود، این باعث می گردد که غرب روش نرمتر در برابر حکومت و ارتش پاکستان در پیش گیرد.
در روند مبارزه با تروریزم، ایالات متحده توقع دارد که اسلام آباد همکاری لازم را با واشنگتن نماید. ولی واقعیت این است که پاکستان نه همکاری لازم را با کاخ سفید می نماید، و نه بیمی از فردای تروریزم در کشور خود دارد. پس از ۷ سال و با گرفتن ۱۲ میلیارد دالر از ایالات متحده، بخش های از این کشور به لانه ی تروریزم و افراط گرایی تبدیل شده است.
جالب این جاست که با وجود عدم همکاری موثر و صادقانه ی اسلام آباد با غرب، این کشور همچنان در پناه حمایت های مالی اروپا و امریکا قرار دارد. تنها دلیل این رابطه ی هنوز گرم این است که این کشور دارای سلاح های اتومی و دارای گروه های بنیادگرا است که می تواند کشور را بی ثبات سازد، که شاید سلاح های هسته ای به دست آنها بیفتد. با وجود این که افغانستان از چند سال گذشته تا اکنون توقع داشته است که ایالات متحده با پاکستان سختگیری کرده و در ارتباط حمایت این کشور از طالبان یک سلسله اقداماتی را روی دست بگیرد.
یکی از عوامل شکست سیاست فشار حکومت افغانستان بالای پاکستان این است که غرب نمی خواهد با تندی با پاکستان برخورد کند. زیرا، ساده ترین دلیل این است که از یک سو این کشور بی ثبات است و فشار های بیشتر تنها بر شدت بی ثباتی می افزاید. از جانب دیگر، این کشور همکار قوی در مبارزه با تروریزم از نگاه غرب است.
چند خطا در تحلیل بی ثباتی پاکستان
دلایل چند از نظر من وجود دارد که باید غرب با پاکستان از روی سیاست مسوولانه برخورد کند تا از روی فانتزی سیاسی ای که اسلام آباد در ذهن غربی ها خلق کرده است. یعنی، پاکستان به بی ثباتی در کشور خود دامن می زند، ولی، غرب ریشه ی آن را در بیرون از ساختار دولتی و نظامی این کشور جستجو می کند.
۱ـ یکی از دلایل مهم این است که این کشور در خلق بی ثباتی نقش دارد و نمی تواند قربانی تروریزم و تفرقه ی درونی خود باشد. غرب نگران است که مبادا رشد تندروی و طالبانیسم، پایه های ثبات را در این کشور سست نماید. ولی، در شرایطی که پاکستان از این گروه های تندرو و طالب حمایت می کند، به چه صورت می تواند قربانی تروریزم باشد. امریکایی ها از رابطه ی پاکستان با گروه های افراطی آگاه اند و می دانند که در آن کشور چه می گذرد. اما، سوال این است که در صورت آگاهی از قضیه، غرب چرا پاکستان را قربانی تروریزم و بنیادگرایی فرض می کند.
راه حل این نیست که در برابر اسلام آباد سکوت صورت بگیرد. روش زیرکانه ی پاکستان این است که از یکسو با غرب همکاری می کند، عملیات های نظامی در مناطق قبایلی علیه طالبان به راه می اندازد، ولی، از جانب دیگر تروریست های افغانی و کشمیری را مورد حمایت قرار می دهد. بن بست کنونی این است که غرب با این شرایط دوگانه چگونه برخورد می نماید؟ تا حال پاکستان از موقعیت استفاده کرده و سایر کشور ها به خاطر شرایط به ظاهر بی ثبات این کشور، سیاست نرم را در مقابل آن اختیار می کنند. اما، پاکستان حمایت کننده تروریزم است، بی ثباتی را در افغانستان و مناطق قبایلی دامن می زند، و در عین حال خود را قربانی این شرایط وانمود می نماید.
۲ـ بی ثباتی در این کشور ریشه در جنگ قدرت میان جناح های قدرت دارد. با روی کارآمدن پرویز مشرف، حزب مردم به رهبری بی نظیر بوتو ـ بلال و آصف زرداری ـ و حزب مسلم لیگ شاخه نواز به رهبری نواز شریف، برای ختم دیکتاتوری مشرف اتحاد کردند. چنین به نظر می رسید که بعد از ختم حکومت مشرف، این دو حزب بزرگ قدرت را در پارلمان و حکومت میان خود تقسیم کرده و به بی ثباتی و نارضایتی های سیاسی در این کشور خاتمه می دهند. اما، قضیه برعکس شد.
حزب مردم که قدرت را در دست دارد، به همکاری دادگاه عالی این کشور نوازشریف و برادرش را از شرکت در انتخابات منع کرده است. پس از صدور این حکم که هیچ فرقی با حکم دادگاه عالی وابسته به مشرف مبنی بر منع فعالیت و شرکت انتخاباتی حزب مردم و مسلم لیگ، ندارد، طرفداران نواز شریف در ایالت پنجاب تظاهرات گسترده ای را به راه انداخته و موجب ایجاد موج خشونت در آن ایالت گردیدند. روشن است که زرداری و حزب مردم تمایلی به تقسیم قدرت با مخالفان نداشته و می خواهند که در انتخابات آینده نیز قدرت را در دست داشته باشند. این اقدام حزب مردم از یک جانب عمق فساد سیاسی پاکستان را نشان می دهد، ولی، از جانب دیگر این موضوع را خاطر نشان می سازد که سیستم سیاسی این کشور بحران آفرین است، سیستم قضایی آن متاثر از قوه ی اجراییه بوده و در مواقع مهم به گونه ی غیرقانونی عمل می کند.
آن دسته از تحلیلگران و دولت هایی که از بابت بی ثباتی پاکستان نگران هستند،  به خوبی درک خواهند کرد که عامل بی ثباتی های سیاسی ای از این دست، حکومت پاکستان است و نه کسی دیگر.
با توجه به مسایل بالا، غرب باید رویکرد خود را نسبت به پاکستان تغییر بدهد. این کشور بحران آفرینی می کند و بقای خود را در درون این بحران آفرینی جستجو می نماید. رویکرد منطقی حمایت از اقدام های بحران آفرین اسلام آباد نیست. بلکه باید غرب در قبال کمک های که به این کشور می کند، رفتار مسوولانه را از آن کشور توقع نماید. اگر غرب در رابطه به تروریزم در منطقه جدی است، پس دست پاکستان را از حمایت از طالبان بگیرد و نگذارد که سیستم سیاسی آلوده به فساد این کشور تفرقه میان جناح های قدرت را افزایش داده و بی ثباتی داخلی را دامن بزند.

دکمه بازگشت به بالا