‌رقابت استراتژیک امریکا و چین؛ جنگ سرد جدیدی در راه است؟

غلام‌غوث عمری، کارشناس روابط بین‌الملل

در دسامبر سال ۲۰۱۷ اداره رییس جمهور پیشین ایالات متحده، دونالد ترمپ، گزارش استراتژی امنیت ملی ایالات متحده را نشر کرد. براساس یافته‌های این گزارش، ایالات متحده به عصر رقابت قدرت بزرگ وارد شده و چین یک قدرت توسعه‌طلب و رقیب استراتژیک ایالات متحده بوده که به دنبال ایجاد نظم بین‌المللی جدید مخالف منافع و ارزش‌های ایالات متحده و غرب است.

علاوه بر این، استراتژی دفاعی ایالات متحده که در سال ۲۰۱۸ توسط وزارت دفاع این کشور نشر شد، بیان می‌کند: «چالش اساسی پنتاگون این است که چگونه با دوباره زنده شدن رقابت استراتژیک درازمدت با چین و دیگر قدرت‌های در حال ظهور و قدرت‌های ضد هژمونی ایالات متحده، مبارزه کرد».

براساس گزارش‌های پنتاگون، رییس جمهور شی جین پینگ اهداف درازمدت را برای کشورش برنامه‌ریزی کرده است. برنامه ساخته شده توسط چین یکی از سیاست‌های توسعه‌طلبانه اقتصادی این کشور بوده و در نظر است که چین تا سال ۲۰۲۵ مهم‌ترین تکنولوژی‌های قرن ۲۱ را تحت تسلط خویش بیاورد. هم‌چنان برنامه دیگری (استندرد چین) هست که براساس آن چین در نظر دارد تا سال ۲۰۳۵ شرکت‌های مهم تکنولوژی معلوماتی را تحت سلطه خویش درآورده و یک نیروی نظامی با استندرد‌های جهانی را ایجاد کند. در سال ۲۰۴۹ که مصادف با سالگرد صد سال تاسیس حزب کمونیست خلق چین است، این کشور قصد دارد خود را به عنوان ابرقدرت جهان اعلام کند.

مقام‌های ارشد حکومت پیشین ایالات متحده کاملاً واضح ساخته‌اند که رقابت استراتژیک ایالات متحده با چین به یکی از کانون‌های اساسی سیاست خارجی دولت ترمپ تبدیل شده بود. در اکتبر سال ۲۰۱۸ در حالی که دیپلمات‌های چینی در جشن روز ملی واشنگتن شرکت می‌کردند، مت پوتینگر، مسوول ارشد امور آسیای دفتر شورای امنیت ملی ایالات متحده، بی‌پرده اعلام کرد که «ما در دولت سیاست خود در برابر چین را جدید کردیم تا مفهوم رقابت را به خط مقدم بیاوریم».

در کنار این موضع‌گیری‌ها، دولت ترمپ نیز از طریق یک سلسله حرکت‌ها، فشار‌های بیش‌تری بر چین اعمال کرد و به نظر می‌رسد رقابت با چین اکنون در تمام بخش‌های سیاست امریکا گسترش یافته است. دولت ترمپ جنگ تجاری بی‌سابقه‌ای را در برابر چین به راه انداخت و روند تفکیک اقتصادی در روابط این دو کشور را دنبال کرد.

ایالات متحده هم‌چنان تاکید بر تقویت «استراتژی آزاد و باز اقیانوس آرام-هند» دارد که هدف اصلی آن مقابله با دیپلماسی «یک جاده یک کمربند» چین است. اکنون رقابت جامع و درازمدت این دو قدرت بزرگ به یک واقعیت در روابط استراتژیک دو طرف تبدیل شده است. در واقع یک اجماع کلی در تمام سکتور‌های اجرایی و قانون‌گذاری دولت امریکا شکل گرفته است مبنی بر این‌که باید با استفاده از رویکردها و پالیسی‌های متعدد، از ظهور، افزایش قدرت و نفوذ بین‌المللی چین جلوگیری شود.

 در مورد رقابت استراتژیک امریکا و چین در میان اندیشمندان و سیاست‌گذاران امریکایی بحث‌های داغ‌تری صورت گرفته است. تعدادی از استراتژیست‌های امریکایی از جمله آرون فریدبرگ، استاد دانشگاه پرینستون و راتنر، مسوول دفتر مطالعات امنیت ملی ایالات متحده، به حکومت این کشور پیشنهاد اتخاذ سیاست رقابتی شدید با چین را داده‌اند. به نظر می‌رسد چنین دیدگاهی به یک پارادایم اصلی در محافل سیاسی واشنگتن تبدیل شده است.

گروه دیگری از کارشناسان برای پاسخ به چالش‌های چین، به رقابت هوشمند با این کشور تاکید می‌کند. برخی متخصصان امریکایی از نظر تاریخی و عبرت از رقابت ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی در طول جنگ سرد، این چالش را مورد بررسی قرار می‌دهند. به گونه مثال هال براند، پروفیسور دانشگاه جان هاپکینز، تاکید می‌کند که تاریخ طولانی رقابت استراتژیک میان قدرت‌های بزرگ یک بینش حیاتی در مورد رفتار و توانایی معاصر دولت‌ها به دست می‌دهد.

سوالی که به یک پارادایم در مناظرات و محافل سیاسی در مورد رقابت استراتژیک ایالات متحده و چین تبدیل شده، این است که آیا جهان شاهد جنگ سرد جدید و تقسیم جهان به دو بلوک خواهد بود یا نه؟ این سوالی است که توجه اکثر مناظرات دانشگاهی و میزهای گرد را به خود جلب کرده است. حساسیت این چالش به حدی جدی بوده که استراتژی امنیت ملی ایالات متحده در دوره ریاست جمهوری دونالد ترمپ، قرن ۲۱ را عصر رقابت قدرت‌های بزرگ می‌داند و چین یکی از قدرت‌های در حال ظهور بوده و تمایل به سرنگونی قدرت هژمونی ایالات متحده دارد.

متخصصان علوم سیاسی در مورد احتمال جنگ سرد جدید دیدگاه‌های متفاوتی دارند. تعدادی از احتمال راه افتادن یک جنگ سرد جدید و تقسیم‌بندی جهان به دو بلوک هشدار داده‌اند و بعضی هم دیدگاه منفی در مورد احتمال جنگ سرد جدید دارند.

توماس کریستین، پروفیسور روابط بین‌الملل دانشگاه کلمبیا، طی مقاله‌ای در نشریه فارین افیرس به این باور است که هیچ جنگ سرد جدیدی میان ایالات متحده و چین در کار نیست و اگر چنین جنگی رخ دهد، سطح خشونت‌ها بسیار پایین خواهد بود.

به نظر توماس کریستین، باید ماهیت قدرت چین مورد مطاله قرار گیرد، قبل از این‌که در مورد احتمال جنگ سرد جدید بحث شود. اتحاد جماهیر شوروی تقریباً در تمام ابعاد قدرت ملی (کم‌تر بخش اقتصادی) یکی از رقیبان ایالات متحده بود، اما در حال حاضر ایالات متحده در تمام ابعاد قدرت ملی در مقایسه با چین پیش‌تاز است.

براساس نظریه پروفیسور توماس کریستین جنگ سرد ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی در بر گیرنده سه عنصری بود که در جنگ سرد احتمالی ایالات متحده و چین دیده نمی‌شود:

  1. ایالات متحده و چین در یک جنگ ایدیولوژیک که بر قلب و روح دولت‌ها و طرف‌های ثالث نفوذ کنند، قرار ندارند. دونالد ترمپ، رییس جمهور پیشین ایالات متحده، روسیه و چین را دو کشور دشمن خطاب می‌کرد و به باور او این دو کشور در صدد نابودی نظم بین‌المللی لیبرال به رهبری غرب هستند. اما براساس یافته‌های نهاد تحقیقاتی RAND، روسیه و چین رویکرد‌های متفاوتی در قبال نظم بین‌المللی لیبرال دارند؛ روسیه در صدد حذف نظم بین‌المللی موجود است، زیرا نخبه‌های سیاسی روسیه بدین مفکوره‌اند که قربانی این سیستم بوده و نظم و سیستم موجود باعث شده که این کشور به توسعه اقتصادی و اجتماعی نرسد، اما چین از نظم بین‌المللی موجود نفع می‌برد و در صدد تقویت و اصلاح این نظم است، نه حذف آن.

علاوه بر این، یافته‌های دانشگاه استنفورد تلاش چین برای نفوذ‌گذاری روی کشور‌ها را رد می‌کند. براساس یافته‌های این تحقیق، دور نگه داشتن حزب کمونیست این کشور از انتقاد‌های بیرونی را دنبال می‌کند تا صدور مدل خودکامه چین به خارج از کشور.

 رویکرد چین هدف قراردادن دموکراسی‌های خارجی نیست. این مشخصه‌ای است که رویکرد رییس جمهور شی جین پنگ را از رهبران پیشین چین و روسیه یعنی مائو و استالین که در صدد حمایت از انقلاب‌های کمونیستی بودند، تفکیک می‌کند.

مبارزه میان لیبرالیسم و کمونیسم نبوده، بلکه رقابت فعلی بالای مدل حکومت‌داری است که کم‌تر ایدیولوژیک باشد. اداره بایدن این رقابت را ناشی از ارایه مدل حکومت‌داری جدید می‌دانست. این مدل‌، اختلافات شدید از ارزش‌های اساسی مانند حقوق بشر و حقوق دموکراتیک گرفته تا قواعد مبتنی بر نظم بین‌الملل را در بر می‌گیرد. این اختلافات به گونه اساسی در دیدار‌های وزیران خارجه این دو کشور در آنچوراچ آلاسکا به وضوع قابل مشاهده است. در این دیدار ایالات متحده رسماً از عملکرد چین در ایالت سینک‌یانگ، هانک‌کانگ و تایوان، تجاوز در دریای شرقی و جنوبی چین، حملات سایبری بر نهادهای ایالات متحده و استفاده ابزاری از اقتصاد در برابر متحدان ایالات متحده انتقاد کرده است. علاوه بر این، تغییر در عملکرد چین را یک پیش‌نیاز برای تقویت روابط آینده دانسته و بیان کرده که چنین عملکرد و برخوردی تنها منحصر به قلمرو چین نبوده، بلکه یک نگرانی اساسی برای جامعه بین‌المللی است.

  1. ایالات متحده و چین سیستم‌های اتحاد نظامی مخالف یک‌دیگر را که متوسل به جنگ‌های نیابتی خونین در میانه قرن بیستم در کوریا و ویتنام و یا بحران هسته‌ای در کوبا و برلین شد، رهبری نمی‌کنند.

رویکرد رییس جمهور جو بایدن از موقف قدرت در برابر چین، با ایجاد اتحاد‌ها، بسیار موثر خواهد بود. بعد از دیدار مقام‌های دیپلوماتیک دو کشور، ایالات متحده، اتحادیه اروپا، بریتانیا و کانادا خواستار اعمال تحریم‌های جدید علیه چین به دلیل برخورد این کشور با جمعیت اویغور‌ها در ایالت سینک‌یانک شدند. چین اما هم‌چنان همکاری‌های چند‌جانبه خویش را تقویت کرده است، به شمول تقویت و گسترش روابط با روسیه و امضای پیمان همکاری‌های استراتژیک ۲۵ ساله با ایران. علاوه بر آن، بسیاری از کشور‌ها از دیپلماسی جدید چین (یک جاده یک کمربند) حمایت کرده‌اند. بناءً چین همانند اتحاد جماهیر شوروی در صدد انقلاب یا تغییر رژیم نبوده، بلکه با نخبه‌های حاکم کار می‌کند و فرصت‌های اقتصادی و سرمایه‌گذاری را مساعد می‌سازد.

  1. کشورها در جهان امروز به حدی با هم وابسته‌اند که نمی‌توان تصور بلوک‌های متفرق اقتصادی را کرد و استراتژی مهار نمی‌تواند پاسخگو باشد. جهان از نظر اقتصادی به شدت به هم وابسته است و قواعد اقتصادیـ اجتماعی در میان کشورها تغییر کرده است. این بخش جهان شامل حوزه‌های بزرگ اقتصاد صنعتی یعنی ایالات متحده، جاپان، چین و اتحادیه اروپا و اقتصاد‌های مهاجم مانند تایوان، هنگ‌کنگ، کوریای جنوبی و سنگاپور می‌شود. این اقتصاد‌ها به تدریج قدرتمندتر شده و بیش‌تر مصرف‌کننده‌گان و شرکت‌های جهانی را در اختیار می‌گیرند و مرز‌های ملی سنتی را به تدریج ناپدید کرده فعالیت‌های بروکرات‌ها، سیاسیون و نظامیان را کاهش داده‌اند.

در چنین وضعیتی، تخریب اقتصاد چین به معنای تخریب اقتصاد ایالات متحده است. بناءً غرب با یک معمای دو سویه در برخورد با چین مواجه است: تلاش برای تضعیف و محدود کردن چین نه تنها به چین صدمه می‌زند، بلکه بسیاری از کشور‌های غربی و اقتصاد جهان را به صورت وسیع آسیب می‌رساند؛ اما معامله برای کاهش تنش‌ها، چین را کمک خواهد کرد تا اقتصاد خود را به گونه خوب‌تر رونق دهد و رقابت استراتژیک با این کشور تنگاتنگ شود.

ظهور چین اگر‌چه چالش‌های واقعی را برای امریکا و متحدان و شرکایش به همراه دارد، اما این تهدید نباید اشتباه تعبیر شود. صداهایی که خواستار طرح استراتژی مهار جنگ سرد نسبت به چین هستند، ماهیت چالش چین را اشتباه درک کرده‌اند و به همین دلیل نسخه‌هایی را تجویز می‌کنند که تنها امریکا را تضعیف خواهد کرد.

منابع‌:

  1. The White House, ‘National Security Strategy of the United States of America’, December 2017, pp. 2–۳, ۲۵, https://www.whitehouse.gov/wp-content/uploads/2017/12/NSS-Final-12-182017-0905-2.pdf.
  2. S. Department of Defense, ‘Summary of the 2018 National Defense Strategy of the United States of America: Sharpening the American Military’s Competitive Edge’,

 https://www.de fense.gov/Portals/1/Documents/pubs/2018-National-Defense-Strategy-Summary.pdf.

  1. https: The-Longer-Telegram-Toward-A-New-American-China-Strategy.pdf
  2. Global-Strategy-2021—An-Allied-Strategy-for-China-V1-FINAL-1.pdf
  3. https://www.foreignaffairs.com/articles/united-states/2021-03-24/there-will-not-be-new-cold-war

دکمه بازگشت به بالا