نیروی پولیس، بی پشتوانه دفاعی

براساس یک گزارش مقام های افغانی، بیشتر از بیست نفر از مامورین پولیس، در اثر حمله ی گروهی از طالبان به منزل ملا عبدالسلام، ولسوال موسی قلعه در ولایت هلمند، کشته شدند.  گفته می شود که آقای عبدالسلام ولسوال موسی قلعه هنگام حمله در منزل نبود و از این سبب، با خطر مواجه نشد، ولی مادر یکی از افراد پولیس که برای اگاهی از وضعیت فرزندش و احیانا کوشش برای نجات جان وی به صحنه ی درگیری وارد شده بود، هدف قرار گرفته، کشته شد. قرار گزارش طالبان دو تن طالب نیز طی این حادثه از بین رفته اند.

در ضمن گفته می شود که در طی این حمله که چند ساعت دوام داشت هیچ کمکی از جانب نیروهای خارجی حاضر در ولایت هلمند و یا پولیس ملی نرسیده است و معلوم نیست نیروهای خارجی که در نزدیکی های حادثه موضع داشته اند و می توانستند حتا از طریق زمین به محل حادثه برسند،  چرا تعلل به خرج داده اند.  قبل بر این همین چند روز پیش در ولایت بادغیس نیز که یک کاروان از نیروهای امنیتی افغانی مورد حمله طالبان قرار گرفتند و چند عدد از موترهای رنجر نیز بغارت رفت و کل حادثه که پس از چهار ساعت خاتمه یافت ۵۰ کشته و زخمی و اسیر بر جای گذاشت، با وجود وعده ی قبلی توسط نیروهای خارجی،  هیچ کمکی از جانب آنان نرسید. حمله در بادغیس نیز به فرماندهی شخصی به نام ملا دستگیر صورت گرفت که در کشتار تعدادی از افراد پولیس ملی نیز دست داشته و در همین رابطه بازداشت شده بود، ولی با وساطت جمعی از متنفذین محلی و نیز دل رحمی و لطف و عنایت آقای کرزی که معمولا شامل حال چنین افرادی می گردد، آزاد شده و به منطقه بر گشته بود. در حادثه هلمند نیز بی گمان سهل انگاری های ناموجهی صورت گرفته است که معلوم نیست چه مقامی پاسخگوی آن خواهد بود.  آیا مجموع نیروهای امنیتی فقط همان هایی بودند که به عنوان محافظ منزل ولسوال ایفای وظیفه می نمودند؟ خارجیان ـ که تعداد آنان در آن ولایت در حال افزایش است و هم اکنون به بیش از هشت هزار نفر می رسد، ولی با آن هم بخش وسیعی از مناطق آن جا در اختیار طالبان بوده و آنان آزادانه به فعالیت های تخریبی شان ادامه می دهند ـ کجا بودند و چه می کردند؟ آقای ولسوال که به صورت طبیعی با محافظت منزل اش رابطه ی منظم داشته و از طریق آنان در جریان حمله قرار گرفته است،  چه کاری در حمایت از افراد پولیسان مورد حمله انجام داده است؟ طالبان ادعا کرده اند که افراد مهاجم از جمله محافظین منزل ولسوال بوده اند، ادعایی که از طرف مقام های افغانی رد شده است. ولی می توان احتمال داد که ادعای طالبان زیاد هم بی پایه نیست، زیرا چنین معلوم می شود که طالبان در این حمله از اطلاعات زیادی برخوردار بوده و از همین سب با فراغت خاطر کامل و اطمینان زیاد چندین ساعت متوالی جنگیده اند و با کمترین تلفات، از معرکه جان سالم بدر برده اند. در حالی که چنین معلوم می شود که محافظین و مدافعین مورد حمله غافلگیر شده اند و هیچ اطلاع و هشداری از این حمله احتمالی نداشته اند. آیا می توان به همین سادگی ماجرا را از سر گذراند. جدا از تلفات انسانی در این قضیه و بدون در نظر داشت این که این حمله حضور قدرتمند طالبان را به مردم محل نشان می دهد، تاثیر این حادثه بر روان و روحیه افراد پولیس ملی ما نیز بی نهایت ویرانگر است. زیرا انگیزه های آنان را در دفاع از وطن به شدت تضعیف می نماید.  وقتی آنان خود مشاهده کنند که این چنین بدون داشتن پشتوانه، قربانی می شوند، حتا برای شخص خودشان نیز دلیلی که توجیه کننده باشد، ندارند. به خصوص این که در این اواخر چندین بار شاهد گریز و فرار افراد پولیس از خدمت بوده ایم، چیزی که می تواند هشدار خطری برای ما باشد. زیرا فرار هر فرد می تواند نمونه و الگویی یا دست کم تحریکی برای سایر افراد باشد. شاید پرکردن جای خالی این افراد به سادگی میسر باشد اما با اطمینان می توان گفت که ترس و تردید ناشی از این نوع گریزها را به آسانی نمی توان از بین برد. خوب به یاد داریم که سقوط رژیم خلقی، از گریز و فرار افراد اردو آغاز شد و سپس به صاحب منصبان سرایت کرده و بعدا شکل گروهی و جمعی به خود گرفت. از همین سبب بر مقام های مسوول است که به فحوای «سرچشمه شاید گرفتن به بیل» در همین آغاز به شناسایی عوامل اساسی دلسردی و در نهایت گریز و فرار پولیس و رفع آن بپردازند و قبل از آن که همه چیز خراب شود، راه چاره ای بسنجند.

دکمه بازگشت به بالا