نقد عقلانی سیاست؛ دنیای نو در پیش روی توست!

جدلی که از یادداشت من، با عنوان «جورج مرد کوچکی نبود» در روزنامه ۸صبح برخاست، اکنون، کم کم، دیگر بیهوده نیز می شود. دلیل آن انتزاعی شدن بحث است که علاوه بر خوانندگان، ممکن است دو طرف را نیز گیج کند. من یک بار دیگر به کمی پیشتر بازگشت می کنم و می پرسم که اصل بحث در کجا است؟ جان سخن از نظر من در این جا است که نقد های روشنفکرانه از سیاست، از جمله نقد از جورج دبلیو بوش و کنش سیاسی او، چیزی جز نق زدن های مالوف و متعارف نیست که ناگزیری ناشی از بلاهت و فقر اندیشه، باعث شده است تا در پوشش سفارشات خیرخواهانه ی اخلاقی عرضه گردد.

به همین دلیل است که من سنگرگیری روشنفکران را در پناه امر اخلاقی، نوعی بلاهت، ریاکاری و گریز از امور انضمامی می دانم. اما قصد نداشتم که بدین وسیله باب بحث در نسبت اخلاق و سیاست را بگشایم. خالد خسرو در نوشته ی «نقد اخلاقی سیاست» به معاهدات و کنوانسیون های بین المللی اشاره می کند که گویا به نظر او خاستگاه اخلاقی دارد. تکرار این بحث که خاستگاه معاهدات و میثاق های حقوقی بین المللی، منطق سرد سیاست و بنابراین امر انضمامی است و نه خوب و بداخلاقی، لزومی ندارد. اما، این که هنوز روشنفکر ما میان قانون در اخلاق سرگردان است و یا قانون را امر اخلاقی می داند، نکته ای است که فقط می توان امیدوار بود که احساس اندوه و دریغ حداقل برخی را در این دیار برانگیزد. خالد خسرو به درستی نقد اخلاقی از سیاست را به دنیای کهنه پیوند داده و گفته است: «دنیای کهنه پشت سر تو است». اما نمی دانم با پناه گرفتن در سنگر امر اخلاقی چرا اصراری به بازگشت در این دنیا و ماندن در آن را دارد؟ من به جای نقد اخلاقی سیاست، نقد عقلانی از سیاست را پیش نهاد می کنم و به جای جهان کهنه ی پشت سر، به دنیای نو پیش رو می نگرم. از واپسین اشارات ارسطو، در کتاب اخلاق نیکو ماخوس پیدا است که این غول فکری دنیای باستان باید رساله ی سیاست را به دنبال رساله ی اخلاق بیاورد و سیاست را برگرده ی اخلاق استوار نماید. اما، «شهریار» ماکیاول هیچ تمهید اخلاقی و یا دنباله ی اخلاقی ندارد. بدیهی است که در این جا نه امکان بحث از فلسفه ی سیاسی است و نه از نسبت اخلاق و سیاست، بلکه تنها می توان بر تفاوت دو دنیا تاکید کرد: دنیای کهن و دنیای نو؛ دنیای ارسطو و دنیای ماکیاول. برای من بحث بد و نیک و اخلاقی اصلا مطرح نیست. مهم این است که بدانیم ما در کدام جهان زندگی می کنیم و منطق این جهان چیست. منطق دنیایی که در آن زندگی می کنیم، با خونسردی های عقلانی بیشتر سازگار است تا با خونگرمی های اخلاقی. با واقعیت های انضمامی بیشتر سازگار است تا با پندارهای متافزیکی. اگر توانایی درک دنیای خود را و فراتر از آن شهامت نگاه کردن به آن را و شجاعت پذیرفتن آن را داشته باشیم، نه «جورج» مرد کوچکی است و نه «باراک» مرد بزرگ، بلکه حداکثر می تواند استثنایی باشد موید قاعده. و پرسش آخر: جهان نو در برابر ما است، وقت آن نرسیده است که اندک اندک برای ورود به آن، آماده شویم؟

 

دکمه بازگشت به بالا