نصیحت‌های اخلاقی آقای رحیم‌پور ازغدی به رسانه‌های افغانستان؛ از آزادی بیان علیه آزادی بیان استفاده نکنید

در شرایط امروزی، اگر هیچ چیزی نداشته باشیم، حداقل در عرصه‌ی فعالیت رسانه‌ای دست‌آوردهایی داریم. هرچند این عرصه نیز با چالش‌هایی روبه‌رو است، اما، بعد از سال‌ها بحران و درهم‌-برهمی، چالش‌هایی از این دست بسیار طبیعی می‌نمایند. از نظر قانونی نیز، قانون رسانه‌های جمعی‌ای که اکنون در کشور نافذ است، نه‌تنها در تاریخ کشور، بلکه در مقایسه با کشورهای همسایه نیز از خوب‌ترین قانون‌ها به‌شمار می‌رود.

 

قانونی که آزادی بیان و آزادی رسانه‌ای را تایید می‌کند، محدودیت‌های زیادی در عرصه‌ی فعالیت رسانه‌ای اعمال نمی‌کند، فعالیت رسانه‌های آزاد را به رسمیت شناخته و بسیار مزیت‌های دیگر نیز دارد. در این میان، هستند ماده‌های از قانون که تفسیربردار اند و گاه باعث جنجال‌های رسانه‌ای می‌شوند، اما این موارد نمی‌توانند شاخصه‌های مثبت این قانون را تحت شعاع قرار دهند.
از طرف دیگر، فعالیت‌ رسانه‌ای کنونی نیز در تاریخ کشور بی‌سابقه است. هر فرد و نهادی در چارچوب قانون حق فعالیت رسانه‌ای دارند و در این میان، مردم اگر با اندک محدودیتی روبه‌رو می‌شوند، این محدودیت‌ها، نمی‌توانند عوامل بازدارنده در عرصه‌ی فعالیت مطبوعاتی باشند. البته، این‌که در این عرصه‌ رسانه‌های ما مشکلات و کاستی‌های زیادی دارند و دست‌اندرکاران رسانه‌ای در بسیاری عرصه‌های این بخش تجربه و تخصص کافی ندارند و به این دلیل دچار نقض‌هایی می‌شوند، خود مساله‌ای است جدا که نمی‌تواند فضای باز رسانه‌ای کشور را مورد سوال قرار دهد.
اما، این مساله برای کشورهایی که خود را برادر بزرگ‌تر و افغان‌ها را به مثابه‌ی دست‌پرودگان شان می‌بینند، قابل تحمل نیست. آن‌هایی که سال‌هاست به صدور افراط‌گرای، حالا چه در قالب تروریزم و چه در ساختارهای دیگر، در افغانستان می‌پردازند، به‌دلیل منافع و تفکرات افراطی خود خواهان توسعه و گسترش فعالیت‌ رسانه‌های آزاد در افغانستان نمی‌باشند. بسیار شاهد بودیم که دوستان همسایه‌ی ما بارها در مورد رسانه‌های افغانستان نصیحت‌های اخلاقی ارایه کرده اند و حتا بارها دیده‌ایم که وزارت اطلاعات و فرهنگ نیز با ارسال مکتوب‌هایی به رسانه‌ها، از رسانه‌ها خواسته است که در مقابل شخصیت‌های کشورهای همسایه با احترام برخورد نمایند؛ یعنی انتقادی از این برادران دوست ننمایند.
این‌که نشرات شبکه‌های تلویزیونی افغانستان در پاکستان توقیف است و کسی نمی‌تواند آن‌ها را مشاهده نماید، دلیل دیگری ندارد، جز این‌که افراط‌گرایان و نظامیان آن کشور می‌خواهند از این طریق انتقادهای علیه عمل‌کرد پاکستانی‌ها در افغانستان را از دید مردم پنهان کنند و از طرفی نیز نگذارند خللی در افراط‌گرایی که آلت دست نظامیان آن کشور است، ایجاد شود. هم‌چنان آنان می‌خواهند از نزدیکی مردم دو کشور جلوگیری نمایند و افغانستان را به مثابه‌ی دشمن آشتی‌ناپذیر برای مردم پاکستان جلوه داده و از این طریق از توده‌های مردم برای مقاصد سیاسی خود استفاده برند.
این نوع دید، البته به نحو  دیگری از سوی همسایه‌ی غربی ما نیز به شدت تمام وجود دارد. این همسایه‌ دوست و برادر ما، در این اواخر که گفته می‌شود ایران می‌تواند نقش سازنده در معادلات افغانستان بازی کند و از این دید بیشتر مطرح شده، چیره‌تر شده و نصیحت‌های اخلاقی‌اش نیز فزونی یافته است. چند روزی است که یکی از ایدولوگ‌های همه‌کاره و هرچیزشناس این کشور دوست توسط بنیاد فرهنگی‌ای به افغانستان فراخوانده شده است و وی نیز که زمینه‌ را مساعد دیده است و مخاطبان را با تحمل، اندر هر بابی سخن‌وری و نصیحت می‌کند، گویی از سوی ولی‌ فقیه‌اش‌ مسوول نصیحت و توصیه‌ی یتیمی به‌نام افغانستان مقرر شده است. آقای رحیم‌پور ازغدی، عضو ستاد فرهنگی انقلاب اسلامی ایران، در مورد رسانه‌های افغانستان چنان رویکرد نصحیتی اخلاقی را در پیش گرفته است، مثل این که در یک نظام ایدیولوژیکی که در آن آزادی‌ای برای رسانه‌ها وجود ندارد و چارچوب کاری رسانه‌ها نیز از سوی نظام طرح می‌شود (مانند کشور خودش)، آن‌هم از آدرس یک مسوول رسانه‌ای نظام حاکم، صحبت می‌کند. وی و نهادی که وی را فراخوانده است، شاید غافل از این باشند که قانون رسانه‌های افغانستان مبتنی بر تیوری آزادی‌گرای مطبوعات پایه‌ریزی شده است، که در آن نصیحت اخلاقی، جای‌گاهی ندارد، بلکه اخلاق به مثابه‌ی یک مساله‌ی درون رسانه‌ای و درون‌نهادی مطرح است، نه به عنوان یک الزام از سوی آنانی که خود را در درجه‌ی برتر و شاید ولی دیگران تصور می‌کنند.
گذشته از این، چنین صحبت‌هایی در مورد رسانه‌های افغانستان به طوری که هیچ جنبه‌ی علمی نداشته و با اهداف و انگیزه‌های سیاسی ـ ایدولوژیکی همراه باشد، خود نمی‌تواند هیچ‌گونه توجیه و دلیل منطقی داشته باشد. در افغانستان، قانون رسانه‌های جمعی مهم‌ترین سند و راهنمای رسانه‌های کشور است و در رابطه به مسوولیت‌های اجتماعی و مسوولیت‌های اخلاقی، نهادهای صنفی خبرنگاران، نهادهای مدنی و اتحادیه‌های خبرنگاری اند که می‌توانند و صلاحیت دارند تصمیم‌گیری نمایند (چون در تیوری آزادی‌گرای مطبوعات تعیین نمودن مسوولیت‌های اخلاقی از سوی یک مرجع، چه حکومتی و چه مذهبی یا ایدیولوژیکی، بی‌هوده می‌نماید. البته این بدین مفهوم نیست که در تیوری آزادی‌گرای مطبوعات خود مسوولیت اخلاقی مفهوم ندارد، بلکه به این معنا است که خود رسانه‌ها و نهادهای خبرنگاری هستند که تعیین کنندگان مسوولیت اخلاقی شان اند، نه یک حلقه‌ی حکومتی‌-ایدیولوژیکی). البته، هرگاه یک کارشناس  مسایل رسانه‌ای بیاید و رسانه‌های افغانستان را مورد بررسی علمی و نه سیاسی-ایدیولوژیکی قرار دهد، کار بس نیکی کرده است. اما، هرگاه در پوشش چنین برنامه‌ای، پروپاگندای نظامی که حداقل آزادی برای رسانه‌های دگراندیش در کشورش قایل نیست، به خورد مردم افغانستان داده شود، برای من افغان نمی‌تواند قابل پذیرش باشد.

 

آقای ازغدی خود نیک آگاه است، از نظامی آمده و در مورد مسایل رسانه‌ای افغانستان صحبت می‌کند، که در آن‌جا شهروندان دگراندیش و روشن‌فکران شان فرصت و مجال ابراز اندیشه را ندارند، چه رسد به نصیحت‌های اخلاقی یک فردی که از خارج کشور به آن‌جا سفر نماید. وی زمانی‌که از مسوولیت‌ رسانه‌های افغانستان در جلوگیری از هرج‌ومرج سخن می‌گوید، منظورش چیز دیگری جز استقرار یک نظام آمرانه و استبدادی رسانه‌ای نیست. نظامی که در آن در ۴۸ ساعت ۱۸ روزنامه‌ توقیف می‌شوند و حدود صد خبرنگار بی‌کار. او وقتی از مسوولیت خطیر رسانه‌های افغانستان صحبت می‌کند، هدف‌اش همان مسوولیت‌ خطیری است که در ایران باعث بسته شدن روزنامه‌های شرق، هم‌میهن، طوس، نشان، جامعه، خرداد، جهان اسلام و … و ممنوع‌القلم شدن اشخاصی چون موسوی‌ خویینی‌ها، محتشمی، کرباسچی، شمس‌الواعظین، حجاریان و … می‌شود. شخصیتی در مورد وضعیت رسانه‌ای افغانستان نظر می‌دهد و بر مسوولیت‌پذیری رسانه‌ای تاکید می‌کند، که در کشور خودش و توسط خود و هم‌کاران حکومتی‌اش، حتا وب‌لاگ‌ها و سایت‌های اطلاع‌رسانی، فلتر و سانسور می‌شوند و مردم از بدوی‌ترین حق خود که کسب اطلاعات بدون سانسور باشد، محروم اند، زیرا، حق استفاده از ماهواره و دیدن رسانه‌های خارجی را ندارند.
با این وجود، آیا من با تمام خوش‌بینی می‌توانم به عنوان یک شهروند در مورد فردی که از فضای دموکراتیک علیه فرهنگ دموکراتیک و ارزش‌های آن مانند رسانه‌های آزاد پروپاگندا می نماید، بی‌تفاوت باشم؟ کسی که در کشور خود برایم حیثیت انسانی قایل نیست، چطور می‌تواند در خانه‌ام برایم درس اخلاقی بدهد و چارچوب کاری رسانه‌ای برایم تعیین نماید تا «از هرج و مرج رسانه‌ای جلوگیری شود!».
هدف از پروپاگندای ایدیولوژیک آقای ازغدی و هم‌کاران‌اش تحت عنوان ره‌گم‌کننده‌ی «رسالت رسانه‌ها در دنیای معاصر» در متن سخنان ایشان هویدا است. به نقل آژانس خبری صدای افغان (آوا)، آقای رحیم‌پور ازغدی «با اشاره به این که پس از حضور نیروهای بین‌المللی در افغانستان تولید مواد مخدر نسبت به گذشته ۴۰برابر افزایش یافته است، خاطر نشان کرد: در پشت این قضیه دست‌های استعماری است و رسانه‌ها باید مراقب گسترش مواد مخدر باشند». از این سخنان چه برداشتی می‌توان داشت؟ بسیار ساده: نیروهای بین‌المللی کشت کوکنار را افزایش داده‌اند، و هدف شان این است که افغانستان را مستعمره سازند. بنابراین، رسانه‌ها باید متوجه این مساله باشند. یعنی نگذارند نیروهای خارجی بیش از این در این‌جا حضور داشته باشند و قیام‌ شان را شروع کنند و مردم را به قیام علیه‌خارجی‌ها فراخوانند؛ آن‌طوری که خود آقای ازغدی از رسانه‌ها می‌خواهد، تا خیال این برادربزرگ راحت شود. گذشته از این، وی خواهان حضور قانون‌مند، شفاف و پاسخگوی نیروهای خارجی در برابر دولت افغانستان شده و رسانه‌ها را در آگاه کردن مردم در این رابطه دارای مسوولیت ویژه دانسته است.
حضور قانون‌مند نیروهای خارجی، استقلال کشور و … از خواست‌های تک‌تک افغان‌ها است. اما، این خواست افغان‌ها، به معنای رهایی از بد و افتادن در دام بد‌ترین نیست. برای من این سخنان زمانی قابل قدر و مفهوم است، که از سوی یک دهقان از نورستان و یک شهروند دیگر از بدخشان و یا از دایکندی و …. سرداده شود، نه یک فردی که با این‌کار منافع ایدیولوژیکی و حکومتی خود را پی‌می‌گیرد. تجربه ثابت ساخته است که کشورهای همسایه‌ی ما، افغانستان مستقل و صاحب صلاحیت را نمی‌خواهند و زمانی که در مورد صحبت می‌کنند، منظور شان از استقلال، یعنی نه گفتن به هر کشوری و بلی گفتن به آن‌ها است.
آقای ازغدی، در ضمن ارایه‌ نسخه‌های برای چگونگی فعالیت رسانه‌ها، کمک‌های کشورش در زمان جنگ در بخش مهاجرین افغان را نیز به رخ افغان‌ها کشید و جالب این‌است که گفت «۱۳میلیون جمعیت افغانستان در ایران از تمام امکانات چون آموزش، بهداشت، کمک و نظایر آن برخوردار شدند». وی با هوشیاری تمام بر آن‌ رنج و غم‌هایی که مهاجرین افغان در ایران می‌کشند، پرده می‌اندازد؛ این‌که یک کودک افغان حق ندارد مانند یک کودک ایرانی از امکانات و تسهیلات آموزشی برخوردار باشد، یک افغان نمی‌تواند در هر نقطه‌ی ایران کار کند، و یک افغان نمی‌تواند به امتحان کانکور شرکت کند و تحصیل دانشگاهی خود را ادامه دهد. بر تمام آن کسانی که به ایران مهاجرت کرده اند یا در این مورد معلومات دارند، آشکار است که در این کشور فقط به آن‌عده از مهاجرینی که ارتباط حزبی-جریانی با برخی جریان‌های مذهبی و حزبی داشتند زمینه‌ی تحصیل دانشگاهی فراهم شد، آن‌هم تحصیلات علمی‌-ایدیولوژیک؛ در غیر آن زیاد بودند حتا دانشجویان بخش حوزه که به‌دلیل این‌که مانند حاجی‌آقایان فکر نمی‌کردند و دست از تمکین آنان کوتاه کرده بودند، از حوزه طرد شدند.
این کارشناس محترم، در این مورد که دستگاه‌ دولتی رسانه‌ای ایران در تحریک احساسات علیه مهاجران نقش داشتند، مبنی بر این‌که افغان‌ها عاملان بی‌کاری، افزایش جنایت‌ها و اعتیاد اند، سخنی بر زبان نمی‌آورد. وقتی مقاله‌ای تحت عنوان «مهمان ناخوانده» در روزنامه‌ی خراسان در رابطه به مهاجرین چاب می‌شود،‌ کجاست آقای ازغدی و تیم‌ هم‌کارش که از مسوولیت‌های اخلاقی رسانه‌ای صحبت نمایند و دوستی‌اش با افغان‌ها، به گفته‌ی خودشان افاغنه، را به تصویر بکشند. مگر در قضیه‌ی خفاش شب بدون حمایت دستگاه اطلاعاتی و رسانه‌ای دوستان نظام جمهوری اسلامی افکار عامه تا آن حد علیه مهاجران افغان تحریک می شد؟ کجا بود مسوولیت رسانه‌ای و نصیحت‌های اخلاقی این آقایان که امروز مرا مخاطب قرار داده و دستور می‌دهند. وقتی طالبان دیپلوماتان ایرانی را کشتند، همان برنامه‌ی رسانه‌ای «خاک مهمان کش» بود که افکار عامه در ایران را آن‌قدر تحریک نمود، که افغان‌های بی‌چاره در اتاق‌های شان زندانی شده بودند و فرصت بیرون شدن برای گرفتن نان را نداشتند؛ در حالی که طالبان در وطن ما قتل‌عام‌های کتلوی را انجام می‌دادند و چاره‌ای برای بازگشت مهاجرین نیز وجود نداشت.
او حق دارد منت بگذارد. یک نسل روانی، تعدادی معتاد و معیوب، و در خوش‌بیانه‌ترین صورت قشری از شاعران بازده‌ی مهاجرت به‌گفته‌ی وی ۱۳درصدی نفوس افغانستان است. (قصد خوار شمردن شاعران را ندارم، منظورم این است که دلیل شاعر شدن بسیاری از این نسل شاعران ما، زمینه‌ی اجتماعی حاکم برای مهاجران افغان بود. شعر این نسل، یعنی درد دل از دربه‌دری و بی‌هویتی و یک‌نوع واکنش نسبت به رفتارهای غیرانسانی و آخرین گزینه‌ای از ناچاری.) این مهم نیست که افغان‌های ما در ایران انسان پنداشته نمی‌شوند، اما همین‌که فقط آنها را نکشته‌اند، جای منت‌گذاری است! این‌که به جرم قرار ازدواج یک‌پسر افغان با یک دختر ایرانی، هفت نفر از خانواده‌ی پسر افغان به فجیع‌ترین شکل قصابی می‌شوند و بازخواستی نمی‌شود، نهایت مهمان‌نوازی دوستان مهمان‌نواز ما را نشان می‌دهد. پس باید منت گذاشت!

دکمه بازگشت به بالا