ملیشه سازی طرحی برای ثبات یا سقوط؟

ملیشه‌سازی، با هر شکل و چهره و از هر نوعی که باشد، نه‌تنها نمی‌تواند کارساز باشد و در تامین امنیت نقش بازی‌ کند، بلکه می‌تواند مقدمات سقوط نظم فعلی و یا یک جنگ داخلی را فراهم کند. این نکته ‌را در داخل کشور همه می‌دانند که این اقدامی‌ نیست که بتوان با توسل به آن امنیت را در کشور بهبود بخشید، اما این‌بار، این خارجی‌ها اند که چنین تصمیمی می‌گیرند و با وجود عدم موافقت مقام‌های کشور، در صدد اجرای آن هستند. شاید موفقیت این طرح در عراق، امریکایی‌ها را واداشته است که به تکرار آن در افغانستان دست زنند.

اما، نباید از نظر دور داشت که افغانستان عراق نیست و تفاوت‌های کلی‌ای را می‌توان میان این دو کشور دید. بنابراین، چند نکته‌ی جدی در این رابطه وجود دارد.
اول، بافت اجتماعی افغانستان بسیار ازهم گسیخته بوده و شکننده می‌باشد. در چنین وضعیتی که حساسیت‌های منطقه‌ای درون کشوری و موضوع‌هایی از قبیل قوم و قبیله و … می‌توانند عوامل تحریک کننده‌ای باشند که منجر به واکنش مردمی، از هر نوع آن شوند، نمی‌توان به طرح ملیشه سازی با خوش‌بینی نگریست. زیرا، این طرح از نظر افکار عمومی در افغانستان، می‌تواند به مفهوم تغییر موازنه‌ی درون کشوری، در یک کشور به‌شدت شکننده و متزلزل باشد. این مفکوره، اگر هم هیچ واکنش مردمی‌ در پی نداشته باشد، حداقل باعث می‌شود در کنار همکاری با عده‌ای، بر میزان بی‌اعتمادی عده‌ی دیگر بی‌افزاید و زمینه‌ را برای برداشت منفی افکار عمومی از آن‌چه دولت افغانستان و خارجیان انجام می‌دهند، مهیا نماید.
از سوی دیگر اجرای این طرح پروسه‌ی خلع سلاح افراد غیرمسوول را که یکی از برنامه‌های اساسی دولت برای استقرار امنیت در کشور بوده‌است، بی‌مفهوم می‌سازد. برعلاوه، از آن‌جایی‌که قبلا نیز پروسه خلع سلاح افراد غیرمسوول فقط در مناطقی که از امنیت برخوردار بوده اند تطبیق شده است، و برنامه‌ی ملیشه‌سازی نیز اگر تطبیق شود، این ذهنیت را خلق می‌کند که این دو برنامه به معنای خلع‌سلاح تعدادی و مسلح ساختن تعداد دیگر می‌باشد. چنین ذهنیتی در وضعیت موجود افغانستان سخت خطرناک می‌باشد.
دوم، پیش از این نیز شکایت از عدم موازنه در بازسازی و بودجه‌ی مصرفی در نقاط مختلف کشور وجود داشت. در برخی مناطق کشور به دلیل ناآرامی‌ها و خشونت‌ها بودجه‌ی کلانی به مصرف رسیده‌است که به دلیل همین ناآرامی‌ها و خشونت‌ها، نتایجی نیز در بر نداشته است و یا هم حاصل آن کارها توسط شورشیان نابود گردیده است. این مساله باعث شد که برخی نقاط آرام کشور از پروژه‌های بازسازی و نوسازی محروم بمانند. از سوی دیگر این مساله باعث شده است که نگاه آن عده مردمی که در مناطق نسبتا آرام زندگی می‌کنند و مدعی اند که از پروژه‌های بازسازی و کمک‌هایی که در این راستا صورت می‌گیرد، محروم مانده‌اند، از روند فعلی پرداختن به بازسازی و تقسیم بودجه‌ی بازسازی ناراضی باشند. حالا، که گفته می‌شود در مناطق نا آرام کشور ملیشه‌سازی از نوع تقویت مردم و پرداخت پول به آن‌ها صورت می‌گیرد، این خود می‌تواند به نگرانی‌ها بی‌افزاید. بنابراین، این را نیز نمی‌توان از نظر دور داشت که در چنین صورتی، آن‌هایی که فکر می‌کنند به دلیل امنیت مناطق شان از پروژه‌های بازسازی و یا پول‌های اختصاصی آن محروم مانده اند، اگر هم نتوانند هیچ‌کاری کنند، ممکن بی‌اعتمادی شان به دولت افغانستان و حامیان غربی آن به شدت افزایش یابد. چه‌بسا این‌که، چنین روی‌کردی به مساله، ممکن باعث ناامن‌تر شدن مناطق نسبتا آرام فعلی شود.
سوم، وضعیت عراق و افغانستان تفاوت دارد. این تفاوت بیشتر متوجه چگونگی فعالیت‌های دولت دو کشور می‌شود. در عراق دولت آن کشور توانسته است پتانسیلی برای پتشیبانی مردم از دولت به‌وجود آورد. همین نکته، عامل اساسی بود که مسلح ساختن مردم محل در آن کشور توانست باعث ایجاد نظم و کاهش در فعالیت‌های تروریستان شود. اما، در کشور ما با تمام خوش‌بینی‌هایی که وجود دارد، این نیز محسوس است که در برخی مناطق، مردم محل به طالبان بیشتر دل‌خوش اند تا دولت. زیرا به وضوح دیده شده است که مردم می‌گویند به محاکم طالبان رجوع می‌کنند تا قضایای حقوقی شان حل شود. زیرا دولت افغانستان هنوز نتوانسته به همان اندازه شفافیت و کارآیی در درون نهادهای خود به‌وجود بیاورد که بتواند حداقل نیازهای مردم را مرفوع سازد. این خود نهایت نارضایتی مردم از دولت را نشان می‌دهد. در چنین وضعیتی، نمی‌توان انتظار داشت که مردم، یا همه‌ی مردم، از دولتی که نتوانسته مشروعیت ذهنی‌ یا رضایت در افکار عمومی‌ خلق کند، پشتیبانی نمایند. این مهم‌ترین نکته‌ای است که قابلیت و امکانات عملی بهره‌برداری از این طرح را منتفی می‌سازد. یعنی انتظار قطعی وجود ندارد که قبایل در صورت مسلح شدن و یا تقویت برای جنگیدن به نفع دولت کار نمایند.
چهارم، مشکل دیگر کنترول افراد مسلح بیرون از چوکات دولتی است. با توجه به فضای بی‌اعتمادی که نسبت به دولت ایجاد شده و ذهنیت خارجی‌زدایی که به دنبال ازدیاد تلفات ملکی و انتقادهای تند کرزی از آن در کشور شکل گرفته است، این نیز از احتمال به‌دور نیست که همین امکانات، یک زمانی علیه نیروهای خارجی و دولت افغانستان به کار گرفته شود. در این صورت، دولت افغانستان هیچ‌گونه توانایی و آمادگی برای مهار آن ندارد. با توجه به این نکته که طالبان نیز به دلیل شکست دولت در اجرای پروژه‌های بازسازی و بهبودبخشی وضعیت اقتصادی مردم، دارند محبوبیت و زمینه‌ی اجتماعی می‌یابند، هیچ تضمینی وجود ندارد که از امکاناتی که برای ملیشه‌سازی به کار می‌رود، درخدمت طالبان استفاده نشود.
بنابراین، معلوم نیست نیروهای امریکایی با توجه به کدام دلایل بر اجرای این طرح اصرار می‌ورزند. درحالی‌که در کنار مخالفت دولت افغانستان، مردم افغانستان نیز زیاد خوش‌بینانه به این مساله نمی‌نگرند. زیرا، با توجه به شناختی که مردم از ساختار کشور دارند، می‌دانند که خطرات احتمالی این طرح به مراتب بیشتر از نتایج پیش‌بینی شده‌ی آن می‌باشد.
به‌جای این طرح، تقویت نیروهای دولتی افغانستان هم یک ضرورت اساسی است، هم می‌تواند به ایجاد ثبات کمک کند، و هم در دراز مدت یک مساله‌ی حیاتی برای دولت افغانستان است. زیرا، گیریم که طرح ملیشه‌سازی در کوتاه‌مدت نتیجه‌بخش هم باشد- که به‌قطع می‌توان گفت چنین نیست- نمی‌تواند ثبات در آینده را تضمین نماید.

دکمه بازگشت به بالا