مصیبت غزه بی حالی و بی خیالی دولت های مسلمان

چند روز می شود که شهرک غزه که به تناسب مساحت خویش پر نفوس ترین شهر به حساب می آید، در آتش خشم و کینه وحشیانه نظامی گران اسراییلی می سوزد و طیاره های بمب انداز اسراییلی بی وقفه و مستمر، با ریختن بمب های خوشه ای و غیر آن می کوشند قتل عام و جنایتی را در آنجا به پایان برسانند که فقط با شیوه ی نسل کشی نازی های هتلری می تواند مقایسه گردد. در این عملیات آدم کشانه، زنان، کودکان، پیران، معلمین و دانش آموزان و هر جنبنده دیگری، برای اسراییل هدف است و هیچ کسی مستثنا نیست.

ظاهرا بهانه ی ناموجه اسراییل در این قضیه تامین امنیت شهروندان اش در برابر حملاتی است که توسط سازمان فلسطینی حماس مورد تهدید قرار می گیرند.  اما از آن جای که در طی حملات اسراییل بر غزه این مردمان مظلوم و بی پناه فلسطین هستند که قربانی می شوند و تاسیسات آنان با خاک یکسان می شود،  با قاطعیت می توان گفت که اسراییل هدف یا اهداف دیگری را پی گیری می کند.  از همین سبب وزیر دفاع اسراییل گفته است که این حملات هم چنان ادامه می یابد.  در هم سویی با این موضع است که بر خلاف درخواست سرمنشی ملل متحد، امریکا نیز آتش بس را نپذیرفته و مانع امضای قطعنامه ی تنظیم شده در این مورد شد و بر ادامه ی یورش های آدم کشانه ی ارتش اسراییل صحه گذاشت.  اسراییل حق خود می داند که با توسل به بهانه ی امنیت شهروندان اش،  بر شهروندان فلسطینی آتش ببارد، بی آن که با اعتراضی جدی مواجه گردد و بی آن که این واقعیت را بپذیرد که سازمان حماس،  بازتاب و عکس العمل اعمال تجاوز کارانه ی خود اوست.  در این میان سران دولت های اسلامی،  به صورت غیرفعال و صرفا در حد اظهار تاسف و تالم عادی، کاری که سالیان دراز است به آن عادت کرده اند، عکس العمل دیگری نشان داده نمی توانند، زیرا یا روابط پیدا و پنهان با حامی بزرگ اسراییل یعنی امریکا دارند و از چشم او به قضایا می نگرند یا از اسراییل می ترسند و یا این که مصالح و منافع سیاسی شان، مقتضای دیگری دارد. اگر ایران در این رابطه جدی تر می نماید، بیشتر به خاطر آن است که خودش به صورت غیر مستقیم یک طرف قضیه است و بیشتر از دیگر حکومت های اسراییل و امریکا در معرض تهدید قرار دارد. بر علاوه آن که سازمان حماس با ایران روابط دوستانه ای دارد و حتا گفته می شود یکی از اهداف حملات اخیر اسراییل بر غزه،  بر چیدن بند و بساط حماس به عنوان سازمانی متمایل به ایران است،  یکی از دلایلی که برخی از کشورهای عربی را نیز با اسراییل، در بدبینی به حماس شریک می سازد. در حقیقت ایران و زمامداران کشورهای عربی، در طول سال های دراز،  در قضیه اسراییل و فلسطین نقشی همچون تماشاچیان جنگ گلادیاتورها در استدیوم های روم داشته اند، با این تفاوت که هرگز نخواسته اند با پیروزی یکی از طرفین، مسابقه برای همیشه خاتمه یابد.  فعلا نیز بسیاری از سران عرب حضور پیروزمندانه ی حماس را به معنای پیروزی ایران و گسترش ساحه نفوذ او می بینند، از این رو در زیردل، شکت حماس را آرزو می کنند. اینان حتا خواستار آن اند که مساله ای به نام فلسطین برای همیشه خاتمه یابد. ناروشن نیست که حساب مردم مسلمان کشور های اسلامی غیر از دولت های آنان است. آنان در برابر حوادثی همچون قضایای غزه حساسیت خاصی دارند اما بیشتر از آن قدرت و توانی جز آن که در نهایت یک راهپیمایی و اعتصاب و تحصن به راه بیاندازند کاری کرده نمی توانند.  اما این کارشان فقط در حد احساسات متوقف می ماند،  آنها حتا وقتی مرگ بر صهیونیزم را شعار قرار می دهند، دقیقا نمی دانند از چه چیزی سخن می گویند و البته در این مورد هیچ تقصیری ندارند. سوال برانگیز ترین مساله موضع کسانی است که در برابر خیلی از قضایا و حوادث داخل کشور اغلبا ساکت هستند و حرفی نمی زنند، اما در موارد پاره ای از حوادث خارجی داغ تر از همه هستند.  مثلا در مورد کشتار هم وطنان بی دفاع ما در اثر حملات تروریستی طالبان، یا تیزاب پاشی آنان بر رخسار دختران دانش آموز،  یا تجاوز دسته جمعی بر اطفال صغیر و بی دفاع و نظایر آنها.  این چنین برخوردها انسان را به تردید می اندازد.

دکمه بازگشت به بالا