قهر زمستان و بی تفاوتی دولت

تروریزم، جنگ، خون‌ریزی و … تنها مصیبت‌های نیستند که ما افغان‌ها می‌کشیم. فقر و بی‌خانگی و آوارگی از دیگر مصیبت‌های اند که همیشه این ملت مظلوم را رنجانده اند. هرچند مردم افغانستان در هیچ‌ فصلی بهروزی را تجربه نکرده اند، اما فصل زمستان رنج دهنده‌ترین و آزاردهنده‌ترین فصل برای مردمی است که از حداقل امکانات برای گرم نمودن خانه‌های شان و مصوون نگهداشتن جان شان محروم اند. فاجعه‌ای که سال گذشته در اثر سردی زمستان و راه‌بندان‌ها اتفاق افتاد، شاید از خاطره‌ها فراموش نشده باشد. اما، بدشانسی این است که هنوز دردهای فاجعه زمستان سال گذشته تسلی نیافته است که زمستان بازهم درد و رنج و مریضی و آفت می‌آفریند.
براساس گزارش‌‌ها، در اثر برف‌باری‌های سنگین راه‌های مواصلاتی ولسوالی‌های دایکندی با مرکز این ولایت مسدود شده است و قیمت مواد خوراکی نیز به شدت افزایش یافته است. این درحالی است که هنوز اول زمستان است و احتمال این که برف‌باری‌ها و مشکلاتی از ناحیه‌ی راه‌بندان و کمبود مواد غذایی بیشتر از این شدت بگیرد، به صورت قابل توجهی متصور است. البته تا حالا فقط ولایت مرکزی دایکندی است که از این مشکل فریاد می‌کند و هنوز ولایت‌های سردسیر و برف‌گیر دیگر با این مشکلات درگیر نشده اند و از انتظار به‌دور نیست که این مشکل فاجعه آمیز را در سایر ولایت‌ها نیز، مانند سال گذشته شاهد باشیم.
مشکلات ناشی از برف‌باری و سرمای زمستان چیزی غیرقابل پیش‌بینی نمی‌باشد که مردم و دولت به صورت غیرمترقبه و بدون تصور قبلی با آن روبه‌رو شوند. از سویی هم خیلی‌ها وقت‌تر از اکنون، مردم،‌ رسانه‌ها و نهادهای که در بخش‌های اجتماعی فعالیت می‌کنند، هشدار داده بودند که به‌دلیل خشک‌سالی و فقر مفرط مردم، زمستان آینده، که همین روزها باشد، مردم با مشکلات سختی روبه‌رو خواهند شد. اما، دیده می‌شود که باوجود این گزارش‌های هشدار دهنده و با وجود وعده‌های که دولت در این راستا به مردم و افکار عمومی داده بود، هنوز که مشکلات زمستان آن‌قدر حاد نشده است و برف‌باری نیز مانند سال‌های گذشته نیست، اما داد مردم فقیری که حتا راهی تا مرکز ولایت شان ندارند، بلند شده است.
دولت افغانستان از اوایل سال جاری در مورد وارد کردن کندم کمکی از کشورهای دیگر سخن می‌گفت و به مردم اطمینان می‌داد که از این ناحیه مشکل شان رفع می‌شود. گذشته از آن، همین حدود دو ماه پیش بود که کمیته‌ی اضطراری دولت به ریاست معاون دوم رییس جمهور به ولایت دایکندی سفر نمود و از عملی شدن وعده‌های دولت در این ولایت اطمینان داد. هم‌چنان در همین سفر وزیر فواید عامه از اختصاص دادن مبلغی مشخصا برای پاک‌کاری سرک دایکندی از برف، سخن گفت. در همان روزها، تحلیلگران می‌گفتند این سفر در واقع بیشتر به‌هدف اعتماد سازی و یافتن جایگاه در افکار عمومی است. خوب، اگر چنین نیست، با وجود این که مشکلاتی از این دست قابل پیش‌بینی بود و در ولایت‌های دیگر نیز متصور است، چرا دولت و کمیته‌ی اضطرار نتوانسته حداقل امکانات زمستانی را تهیه نموده و تدابیری برای جلوگیری از مشکلات آن بگیرد؟
کمیته‌ای که در ۹ماه سال کار می‌کند و نمی‌تواند برای سه ما و یا کم‌تر از آن آمادگی‌های لازم را بگیرد، چه جوابی برای مردم دارد؟ هیچ؛ مشکلات در انتقال مواد خوراکی وجود دارد. خیلی خوب، اگر مشکل وجود نمی‌داشت، دیگر چه حاجتی به کمیته‌ی اضطرار و کمک‌های آن وجود داشت؟
این‌که در ولایت‌های مانند دایکندی و سایر ولایت‌های محروم و سردسیر دولت نتوانسته زیرساخت‌های اقتصادی بسازد و پروژه‌های نوسازی و بازسازی را به شکل واقعی و گسترده‌ی آن، نه به شکل نمادین و سمبولیک، راه‌اندازی نماید، شاید مساله‌ای نباشد. زیرا، در این ولایت‌ها به دلیل امنیت و آرامی، توجهی نشده است و برای مقام‌ها هم چنین مناطقی زیاد مهم نبوده اند، چون حالا که وقت انتخابات نیست تا به آنان رجوع کنند و وعده‌های اجرانشدنی بدهند. اما، مردم این ولایت‌ها، به عنوان شهروندان این کشور از دولت انتخابی شان این حق به‌جا و مشروع را دارند که از مرگ و تلف شدن شان بر اثر سرما و فقر، جلوگیری نماید.  
یک دولت کارآمد، نه‌تنها که از تجربه‌های تلخ و فاجعه آمیز عبرت می‌گیرد و در صدد علاج واقعه قبل از وقوع آن می‌باشد، بلکه بر اساس پیش‌بینی‌های فصلی و هشدارهای که در مورد آن داده می‌شوند، تصمیم گیری نموده و اگر نتواند از اثرات زیان‌بار آن جلوگیری نماید، حداقل آن‌را کاهش می‌دهد و یا تدابیر وقایوی اتخاذ می‌کند. اما دولت ما هیچ گوش شنوا و چشم بینا ندارد تا این که خود را گیرافتاده در دام مشکل آن‌گاهی حس کند که دیگر چاره‌ای برای پیش‌گیری از آن و حمایت از مردم، وجود نداشته باشد و بگوید که امکانات وجود ندارد و مثلا راه‌ها بند است و مواد غذایی وجود دارد اما راهی برای انتقال آن نیست. حالا معلوم نیست کمک‌های گیرمانده در برف چه‌وقت برای مردم می‌رسد؛ شاید هم هیچ‌ نرسد. دردآور است، میلیون‌ها دالر به‌نام مردم این سرزمین وارد می‌شود اما خود این مردم در حصار برف گیرمانده و نانی برای خوردن و دوایی برای تداوی مریضان شان ندارند. برای آنانی که در قصرهای گرم و مصوون شان زندگی می‌کنند، چه‌فرقی می‌کند که چند میلیون انسان در هوای سرد زمستانی گرسنه می‌خوابند، نه چیزی برای گرم کردن خانه‌های شان دارند و نه هم چیزی برای سیر کردن شکم‌های گرسنه‌ی شان!

دکمه بازگشت به بالا