فی اوصاف نامزدان انتخابات الریاست جمهوریه فی بلاد الافغانستانیه وصف الحال شیخنا مولانا رمضان بشردوست

آن شاهسوار عرصه‌ی سخندانی و کان معرفت علوم سیاست دانی، آن داننده‌ی اصول دیفلوماسی و گیرنده‌ی دکترای علوم سیاسی، آن دشمن نا آشتی کننده با انجیوهای خارجی و داخلی، آن فریاد  زننده در صحرای بی حاصلی، الشیخنا فاضلا و عاقلا و کاملا و عاطلا و باطلا  مولانا رمضان بشر دوست از اکابر دوران بود. گویند دایما با فارلمانیان در فریاد و فغان بود. اسم اش رمضان بود و روزگاری بس قلیل وزیر پلان بود.
اول کارش چنان بودی که گویند در ماه رمضان جهان را به نور وجود خویش روشن کردی. بدین سبب رمضان اش نام کردند. عده ای دیگر که جزو مغرضان اند گویند که دایما روزه داشتی، از صبح تا ظهر، به این سبب رمضان اش گفتندی.
شیخ ما دامته هو  فریادا فی فارلمانیه،  بشر را بسی دوست داشتی و به همین دلیل بشردوست متخلص شدی، ولی عده ای از سایعان و مغرضان گویند وی به «شر» دوست بودی یعنی دیگران که به «خیر» دوستی کنند شیخ ما به «شر» دوستی کند.
نعوذ باالله فی المشکوکا انااعمالا فی بشردوستا. همچنان دشمنان و عدوان گویند که شیخ ما مولانا بشردوست داد و بیداد بسیار کناد ولی کار هیچ  نکناد ما نیز گوییم، هرکه دروغزن باشد همانا که میله ای آتشین را برایش بیاورند….. شیخ ما از این بیشتر چه کناد که هرچه وزیر و معین بودی فی الجمله در فارلمانیه بی آبرو کردی و رسوای عالم شان ساختی. همو بودی که برخی وکیلان را رسوا کردی که شب قبل از هر استیضاح کیسه ها را  از پول استیضاح شوندگان پر کردندی و دیگر رای عدم اعتماد مر آنان را ندادندی و دوباره ابقای شان کردندی.
این شیخ ما بود که همیشه جلسات فارلمانیه را ابستراکسیون کردی، ولی صد افسوس که هیچ کس به حرف‌اش گوش ندادی و وی نیز با حال زار و پریشان فارلمان را ترک کردی.
شیخ ما گویند چنان به کار ترک کردن جلسات  عادت بنموده است که اندر خانه هم هر دقیقه یک وثاق را ترک کند و به وثاق دیگر رود و واپس دوباره این وثاق را نیز ترک کند و همچنان شام تا سحرگاهان کارش این باشد.
شیخ ما را محفوظا فی چشمان ناروای دشمنان کرامات و عجایبات زیاد بودی که اندر نوشته نگنجد.
یکی از کرامات اش این بودی که چون وزیر پلان شدی، پس در فکر آن شدی تا انجیوها را تفکیک کند و هر آن انجیو که مال فلان وزیر یا معین و یا قوماندان بودی جمله را حکم دادی که گور خود را گم کنند. ولی این انجیوها از آن بیدهای نبودندی که به این باد ها بلرزیدی. پس شیخ ما هرچه زور بزد، زورش نرسید که این انجیوها برکند، ناچار خود برکنده شد و استعفا بنمود که در ساعت پذیرفته ی خاص و عام قرار گرفت.
گویند شیخ ما را عادت چنان بودی که در زیر سقف سمنتی و خشتی خسبیدن نتوانستی و در حال برایش خیمه و خرگاه ابتیاع و در پارک شهر نو بر این خیمه و خرگاه جلوس فرموده بود و گفته بود ما خواهیم که خود را مانند مسکینان و غریبان کنیم که بسی فواید دارد خیمه خسپی، غافل از آن که غریبان و مسکینان را کجا خیمه باشد تا در آن بخسپند.
همچنان روایت کنند که شیخ ما را محافظ نیز نبودی. جمله فکر کردندی که شیخ چنان مردی بزرگ است که هرگز دشمن ندارد، پس محافظ نخواهد. ولی چون نیک نظر کردند دیدند که در موترش جز خودش و راننده اش کسی دیگر  نگنجد و محافظ هم نتواند که به دنبال شیخ دود.
نقل است که شیخ ما بسی پر توان و قوی بنیه گردیده بود. از بس که دوسیه های زیادی را گاه تا بیگاه از این سو بدان سو بردی، مریدان به دامن اش آویختند که یا شیخ در این دوسیه جات چه باشد، ما را خبر کن. شیخ فرمود این جزو اسرار است که جز من کسی نداند. ولی این قدر گویم که در این دوسیه جات سر هفت هزار عالم پنهان است و اگر ما بخواهیم هفت هزار عالم را استیضاح توانیم کرد.
روایت است که مریدان را گفت خواهید تا شما را نصیحتی کنم که اندر هر دو دنیا با بکار بستن آن سرخ رو و سعادت مند گردید. مریدان جملگی گفتند نه نخواهیم.
شیخ ما را که مریدان بسیار داشتی، خلایق به فارلمانیه منتخب کردند تا داد ایشان را از بیداد گران بستاند، ولی شیخ ما خود جز بیداد کردن و فریاد کردن و هر روزه ترک فارلمان کردن کاری دیگری نکرد. پرسیدندش که این چه کاری است که هر روزه مجلس را به غضب ترک کنی و دیگر پیرامون آن نگردی. گفت شما سر این حکمت ندانید. در این کار حکمت های بسیار باشد. یکی چون ترک مجلس کنم، روم کارهای دیگر خود را پیش برم. دوم چون ترک مجلس کنم، از شر جنگ و جدل بیهوده که هیچ گاهی به نتیجه نرسد، راحت شوم. سوم، با این کار دایما غیر حاضرم ولی جزو غیرحاضران محسوب نگردم و چهارم اصلا به شما چه مربوطه هر گونه بخواهم، همان کنم. گفتند پس داد ملت چه وقت از بیدادگران بستانی. گفت، در وقت شاهی کردن. مریدان چون نیک نظر کردند، رسالات نامزد شدن به ریاست جمهوری را بدیدند، پس جمله دست از شیخ بداشتند که دیگر شیخ به درد هیچ کاری نخورد.
بدین سان بودی که شیخ ما خود را نامزد کردی در انتخابات ریاست الجمهوریه فی بلاد افغانستانیه و گویند پیوسته هر شب در خواب این شعر حسب حال خود زمزمه کردی؛
من دوستدار کرسی گرم ریاستم
من با خبر ز عالم خاص سیاستم
هرکس که رای داد به من سازم اش رییس
هرکو که رای نداد نمی سازم اش رییس.

دکمه بازگشت به بالا