غم شریکی دیر هنگام

کشتار افراد ملکی، بمب ریزی بر منازل و مزارع مردم عادی، تلاشی بی رویه خانه های مردم بدون در نظر داشت حساسیت های آنان، گلوله باری به روی مردم بی سلاح و دفاع توسط سپاهین،  بارها و بارها مورد اعتراض و عدم رضایت و ناراحتی مردم افغانستان قرار گرفته و آنان از راه های گوناگون، پیوسته کوشیده اند، فریاد اعتراض شان را به گوش مقام ها برسانند. اما مدت های مدید این صداها و اعتراض ها جز یک اظهار تاسف لفظی،  هیچ پاسخی نمی یافت. خارجیان نیز هرگز حاضر نشده اند که با عذر خواهی از مردم گردیده و از این طریق حداقل همدردی شان را حاضر به خانواده های قربانیان نشان دهند.  در این میان از مدتی به این سو و در اثر بالا شدن اعتراض های وسیع و شدید مردم، تکرار کشتارهای مردم بی گناه و بی اعتنایی و پشت گوش انداختن خارجیان، آقای کرزی نیز خود را ناگزیر از آن دید که با مردم هم نوایی کرده و زبان به اعتراض بگشاید. 

تندترین اعتراض ایشان زمانی بود که طیاره های خارجی با ریختن بمب بر یک منطقه مسکونی افراد زیادی را که تعداد آنان به بیشتر از پنجاه تن می رسید، به خاک و خون کشیدند. در آن هنگام آقای کرزی با شدت تمام به تقبیح این کشتار بی رحمانه پرداخته و با گفتن این که «این خاک من است و اختیار آن در دست من است». سخنانی گفت که اغلبا آن سخنان را ناشی از احساساتی شدن ایشان دانسته و طبیعی قلمداد کردند.  متعاقب این جریان، دولت اعلام کرد که کوششی را برای قانونمند ساختن حضور و موجودیت نیروهای خارجی روی دست گرفته است و بر اساس همین اعلامیه به وزیر خارجه وظیفه سپرده شد که به منظور دست یابی به یک توافق، با مقام های مسوول خارجی گفتگو کند. اما متاسفانه نتایج این کوشش ها هرگز اعلام نشد.  از آن زمان به بعد اعتقاد غالب این بود که آقای کرزی فقط از روی مصلحت به اظهار این چنین حساسیت ها پرداخته است تا از این طریق بتواند به عنوان یک رهبر و زعیم ملی وطن خواه و مردم دوست عرض وجود نماید.  در غیر آن چرا آنچه را گفته است از مجرای اصولی آن پیگیری نمی نماید و طرح روشن و مشخصی را برای این کار آمده نمی نماید. مشکل نبود که ایشان با دعوت کردن از دانشمندان وطنی و حقوق دانان خارجی و شخصیت های آگاه طرح و برنامه ی معینی را آماده کرده و از طریق نهادهای بین المللی خواستار اجرای آن می شد.
در این اواخر چنانچه رسانه ها خبر دادند، نیروهای امریکایی با یورش شبانه به منزل داکتر بلال، از مربوطات ولایت خوست سه تن از متعلقین او را کشته و یک طفل و دو زن را توسط سگان شان مورد حمله قرار داده اند. در همین رابطه آقای کرزی به منظور اظهار همدردی و عرض تسلیت به خانواده قربانیان وارد خوست شده و طی یک سخنرانی احساساتی و تند هشدار داد که ادامه ی این وضع برایش غیر قابل تحمل است. آقای کرزی در اجتماع مردم خوست گفت که از زمان شنیدن خبر این حادثه یک دقیقه هم آرام نبوده است. جا دارد که یک رییس جمهور با شنیدن چنین اخباری حتا یک دقیقه هم آرام نگیرد، اما موارد دیگری حتا نفرت انگیزتر از این حادثه در زمان ریاست ایشان، چرا ایشان را چنین ناآرام نساخته بود؟ برخی ها بر این باوراند که ایشان به همان اندازه ای که زود احساساتی می شوند،  زود هم می توانند آرام شوند، از همین سبب نمی توانند احساسات شان را دنبال نمایند. مثلا هنگام کشف یک گورستان دسته جمعی در بدخشان، آقای کرزی با سفر به آنجا، به اظهار همدردی با مردم پرداخت و حتا دستور داد مناری به یاد قربانیان مدفون در گورستان جمعی اعمار شود. اما هیچ گامی در راستای معرفی جانیان و قاتلان آن قربانیان برداشته نشد. عین همین مساله در مورد قبرستان جمعی که در شمال کابل کشف گردید تکرار شد و چنانچه دیدیم تعیین یک هیات ویژه که برخی از آنان هیچ تمایلی به پیگیری این مساله نداشتند، تمامی کاری بود که انجام شد. با در نظر داشت این وقایع، برخی ها را گمان بر این است که اظهارات اخیر آقای کرزی فقط در رابطه با انتخابات آینده قابل توجیه است؛ چیزی که فعلا محور همه کوشش های ایشان قرار گرفته است و از عزل و نصب مقام های دولتی تا هر تصمیم دیگر ایشان،  به همین منظور صورت می گیرد.

دکمه بازگشت به بالا