عاشورا رساترین صدای عدالت در رواق تاریخ

با فرا رسیدن عاشورا،  یک بار دیگر خاطره ی شکوهمند و شورانگیز آزادگان از بند رسته ای که به پیشوایی یکی از درخشان ترین چهره های تاریخ بشری،  به خاطر دفاع از حق و عدل و در اعتراض به خود کامگی و اشرافیت جاهلی، قامت بر افراشتند از نو زنده می گردد،  تا همه آزادی خواهان و عدالت جویان و مبارزان راه حریت،  اطمینان یابند که عدالت، هرگز نمی میرد و نظام جور و جهل و استبداد،  برای همیش نمی پاید.  حسین و یاران اش در زمستانی ترین فصل تاریخ و در کویری ترین قطعه خاک (ریگزار کربلا)، برای آزادی و عدالت به پا خاستند،

تا به ما بیاموزند که در بدترین شرایط و اوضاع نیز نمی توان مسوولیت و رسالت انسانی خود را به فراموشی سپرد و با توسل به بهانه های مسوولیت گریزانه،  ذلت بیعت با رژیم و نظامی را گردن گذاشت که ابتدایی ترین حقوق انسان ها زیر پا می گذارد و با زور و تزویر و فریب بر مردم حکومت می کند. رژیمی که عنوان «خلافت اسلامی» دارد اما در عمل بدیهی ترین ارزش های اسلام را کنار گذاشته و از آن صرفا به مثابه ی نقابی مشروع و موجه برای تحمیق مردم استفاده می برد یا به طرد و تکفیر هر مخالف دیگر اندیشی می پردازد. قیام حسین به تعبیر خود آن بزرگ عزیز حرکتی است اصلاح طلبانه که با سر زدن از بیعت آغاز می شود.  امام حسین بر عکس برخی از روشنفکران و نصیحت گران دلسوز زمان اش که اصلاح طلبی شان را بهانه ای برای حاشیه نشینی دربار ساخته اند، تا نواله ای از سفره یغمای حکومت نصیب شوند،  به سوی مردم رو می کند و نه همچون عمر سعد که هم سن و سال و هم بازی دوران کودکی اوست، ولی به خاطر دریافت منصب ولایت در شهر ری تمامی افتخارات خود و پدرش سعد وقاص، فرمانده پیروز نبرد قادسیه را به سادگی در پای یزید می ریزد و در این راه تا آنجا پیش می رود که با حسین به قتال پردازد و خون او را بریزد، اما با آن هم نمی تواند به منصب دلخواه اش برسد. این روسیاهی نصیب همه روشنفکران اقتدارگرایی است که در جهت دست رسی به نعمت و غنیمت و قدرت، اصول شان را زیر پا می گذارند.  حسین در همان آغاز حرکت،  یاران اش را مخاطب ساخته اعلام می دارد که «من به خاطر قدرت و ریاست برپا نه ایستاده ام.  هر که با این هدف می خواهد با ما همراه گردد، برگردد»و به این ترتیب آنانی را که به امید غنیمت و دست یابی به مال و ثروت با او آمده اند، تصفیه نماید.  زیرا در جهاد او چور و چپاول و غارت جایی ندارد و او هرگز نمی خواهد جهاد او نردبانی برای رسیدن به ریاست و ولایت و وزارت گردد، زیرا او یک مجاهد واقعی است و اجر خویش را نیز از خدا می گیرد.  جامعه اسلامی در زمان حسین به سرعت از ارزش های اسلامی در حال دور شدن است و در عوض ضدارزش های جاهلی و اشرافی و قبایلی،  در حال جان گرفتن. اما دردانگیزتر این که این همه انحراف زیر پوشش خلافت اسلامی جریان می یابد، در حالی که از اسلام محمدی و خلفای راشدین جز شعایر و شکلیات چیزی برجا نمانده است.  اما توده های مردم مثل همیشه، همین شعایر ظاهری را نشانه ی حضور اسلام دانسته و قانع هستند، بی آن که بدانند در سایه این تعظیم شعایر و اشکال ظاهری اسلام قرآن و محمد قربانی می شوند. حسین با اعتقاد به این که در هر حال همین مردم سازندگان تاریخ هستند و ناآگاهی و بی خبری آنان پشتوانه خطرناکی برای نظام یزیدی، شهادت را انتخاب می کند. شهادتی که به تعبیر امام علی صدای عدالت انسانی استظهار علی المجاحدات یعنی ظاهر ساختن چیزهای انکار شده است. یزید محتوای اسلام را که عبارت است از آزادی و عدالت،  نفی تبعیض،  قبیله گرایی،  نفی سلطنت موروثی،  حق انتخاب مردم در تعیین زعامت،  ضدیت با گنج اندوزی،  ضدیت با تفاخرات اشرافی و جاهلی،  معیار قرار دادن تقوی و صلاحیت های فردی، نفی پرستش غیر خدا و این هاست، انکار می کند و مردم با حیله بزرگداشت شعایر صوری، از این دسیسه غافل می مانند. عاشورای حسینی آیینه شفافی است که امام حسین برای افشا و محکومیت روش های مردم فریبانه یزید در برابر چشمان تاریخ می گذارد.  ناگفته نباید گذاشت که در تمامی کوشش های حسینی، یک زن آزاده و دلیر نیز همگام با اوست. زنی که اگر نبود عاشورا نا مکمل بود. زنی که زینب نام دارد و آبروی زنان تاریخ است.

دکمه بازگشت به بالا