طالبان نماینده‌ی پشتون‌ها نیستند!

به نقل از آژانس خبری شینهوا، وزیر دفاع افغانستان گفته است که ۶۰ درصد جنگجویان گروه تروریستی طالبان، خارجی هستند. آقای وردک مشخص نکرده است که این جنگجویان متعلق به کدام کشور ها می باشند.
این سخنان آقای وردک، هرچند در ظاهر چیز جدیدی در خود ندارد، اما، از جنبه های دیگر به یکی از مباحث جاری مطبوعات غربی پیوند دارد.
آقای الیویه روا، چندی پیش در روزنامه ی هرالد تربیون خطاب به باراک اوباما نوشت که باید حکومت او با طالبان مذاکره کند. زیرا، طالبان چون گروه های تروریستی دیگر مانند القاعده، تنها یک جنبش تروریستی نیست، بلکه همانند گروه حماس یک جریان مقاومت اسلامی –  قومی یا نماینده ناسیونالیسم پشتون در افغانستان هست.
عقایدی از این دست در باره ی طالبان، بعد از اوج گیری مجدد شان پس از یازدهم سپتامبر، در غرب به یکی از مباحثات در شناخت طالبان تبدیل شده است. زیرا، از یک نظر با جلب شدن مردم محلی در جبهات آنها، به دلایل مختلف از جمله انتقام گیری از نیروهای خارجی به خاطر از دست دادن اعضای فامیل خود، این مبحث، به غلط یا به درست، جنبه واقعی پیدا کرده است. ولی، این تنها ظاهر امر است.
از سوی دیگر، عده ای از نخبگان پشتون در دولت و در خارج از افغانستان، به راستی طالبان را نماینده قدرت گیری تاریخی پشتون ها دانسته و برای ادغام شان در حکومت تلاش های فراوان می ورزند. زیرا، این افراد پیش از یازدهم سپتامبر نیز برای این گروه مقاله می نوشتند، تظاهرات برپا می کردند و همراه با بعضی از کارمندان وزارت خارجه امریکا، در واشنگتن، سنا و کنگره برای به رسمیت شناخته شدن طالبان از سوی امریکا لابی می نمودند. اکنون آن چهره ها در پست های چون وزارت و ریاست فعالیت دارند.
 اما، روشن است که قربانی اصلی حملات طالبان، هم در پاکستان و هم در افغانستان، پشتون های افغان و پاکستانی می باشند.
چنانچه حکمت کرزی، رییس مرکز مطالعات منازعه و صلح در دانشگاه کابل، سابق دبیر یا سکرتر اول سفارت افغانستان در واشنگتن و از بستگان نزدیک آقای حامد کرزی، در مقاله ای در وب سایت الجزیره انگلیسی می نگارد که پشتون ها در سی سال گذشته قربانی  جنگ داخلی علیه اشغال شوروی بوده اند. زیرا، غرب به همکاری پاکستان برای مبارزه با گسترش کمونیسم، یک نسل از جوانان پشتون را افراطی مذهبی ساخت، و اکنون نیز با افزایش تلفات غیر نظامیان، پشتون ها به قربانیان اصلی جنگ با تروریزم مبدل شده اند. همچنان آقای کرزی می نویسد که با بسته شدن ۵۰ درصد مکاتب درجنوب، نسلی از پشتون های افغانستان در معرض بی سوادی قرار گرفته اند.
طالبان با سوختاندن مکاتب، مخالفت با مدنیت جدید و برقراری شریعت خشن به سبک ملا های پاکستانی، چه پشتون ها و چه اقوام دیگر را از ترقی و توسعه باز می دارند. اما، با وجود این مسایل، عده ای از تحلیلگران برای ساده سازی فهم روند قوت یافتن جنبش طالبان در میان پشتون های افغانستان و پاکستان، فکر می کنند که طالبان نماینده این قوم در این دو کشور هستند. اما، مشخص است که ناسیونالیسم یک پدیده مدرن بوده و هیچ ربطی به یک جنبش بنیادگرایی ندارد که هدف خود را استقرار شریعت افراطی و خشن عنوان می نماید.
چرا طالبان یک جنبش قومی نیستند؟
فرض کردن جنبش طالبان به عنوان یک حرکت قومی ناشی از خبط فاحش و سهل انگاری در شناخت طالبان و مردم افغانستان است. این را در نخست باید بگویم که اسلام در افغانستان برخلاف مصر و عربستان یک اسلام میانه رو و غیرمکتبی است. ادعای فتح جهان کفر را ندارد، به شدت محلی و تحت تاثیر سنت های قومی و منطقه ای است. افغانستان هرگز شاهد یک جنبش ایدیولوژیک اسلامی نظیر مصر و ایران نبوده است، و حرکت های ایدیولوژیکی مانند جمعیت اسلامی و حزب اسلامی، تحت حرکت های ایدیولوژیک مصری و پاکستانی بوده اند. اسلام ایدیولوژیک، میراث جنگ سرد و واکنش در برابر ناسیونالیسم، سوسیالیسم و پان عربیسم منطقه ای بود، و افغانستان هرگز زادگاه اسلام افراطی نبوده است.
 طالبان متشکل از گروه های مختلف از جمله تروریست های خارجی، مافیای مواد مخدر و شاگردان مدارس پاکستانی و کمونیست های سابق خلق و پرچم هستند. یعنی این جنبش، یک جنبش ناب پشتونی نبوده و هرگز در زمره ی اهداف خود، مسایل قومی را قرار نداده است. درست است که اعضای این جنبش عمدتا برخواسته از میان پشتون های افغانستان و پاکستان می باشند، ولی، این جنبش هدف اصلی خود را استقرار شریعت طالبانی و خروج سربازان خارجی از افغانستان عنوان می نماید. از سوی دیگر می دانیم که پاکستان با حمایت وسیع از طالبان، با نفوذ هند در حکومت افغانستان مبارزه می نماید.
طالبان پیش از آن که یک جنبش قومی باشند، یک گروه افراطی و تروریست اند. این گروه در درون خود تروریست های بین المللی از شبکه القاعده و آسیای میانه مانند افراد جمعه یمنگانی را جای داده است. در زمان حاکمیت شان نیز، بدبختانه افغانستان از جمله پناهگاه های اصلی تروریزم بین المللی محسوب می شد و این گروه تا هنوز روابط خود را با این شبکه های تروریستی حفظ کرده است.
به نظر می رسد که بخشی از سربازان طالبان را شاگردان مدارس دینی پاکستان تشکیل می دهند. این شاگردان نه به خاطر دفاع از منافع پشتون ها در افغانستان، بل به خاطر «جهاد» علیه نیروهای خارجی و حکومتی به کشور ما می آیند. مدارس پاکستانی این جوانان را نه با انگیزه های قومی بلکه با اهداف مذهبی به افغانستان می فرستند. اصولا جنبش های افراطی در منطقه و به ویژه پاکستان، به منظور مبارزه با جنبش های ملی گرا و چپ، در پاکستان به منظور به حاشیه رانده شدن گروه های ملی گرای پشتون شکل گرفته اند.
از آن جای که قربانیان اصلی تروریزم طالبان، مردم عادی پشتون در افغانستان و پاکستان اند، این گروه نه یک جنبش داخلی قومی، بلکه یک جنبش صادر شده تروریستی از خاک برخی کشورها از جمله پاکستان به افغانستان است.
تحلیل گران مسایل افغانستان به صراحت پای پاکستان را به مسایل افغانستان نمی کشانند. به نظر می رسد که آنها دست داشتن پاکستان را در تجهیز و سازماندهی طالبان قرین به «تیوری توطیه» فرض می کنند.
این در حالی است که تحلیلگران غربی در باره ی نفوذ ایران بر گروه های شیعه و سنی عربی مانند سپاه مهدی به رهبری مقتدی صدر، حزب الله به رهبری حسن نصرالله و حماس در فلسطین را به برنامه های بلندپروازانه ای ایران نسبت داده و حتا کشورهای عربی مانند مصر،  حزب الله را اسباب فشار ایران در روند صلح خاورمیانه می دانند.
منظور این است که کمتر تحلیلگری درباره‌ی موضوعات افغانستان تمایلی به صحبت کردن درباره‌ی نقش پاکستان دارند. برخلاف، هرگاه پای تحلیل مناقشات خاورمیانه و نقش گروه‌های مقاومت اسلامی نظیر حزب الله و حماس به میان می آید، دخالت ایران به صورت اتوماتیک در صفحه‌ی تحلیل‌ها و گفتمان‌های مراکز تحقیقاتی و اظهار نظرهای دیپلومات‌های غربی به صورت پر رنگ مطرح می‌شود. برای من جالب است که مراکز تحقیقاتی خاورمیانه و آسیای مرکزی در اروپا و امریکا همانند سیاستمداران این کشورها، با احتیاط فراوان درباره‌ی نقش دولت پاکستان و به ویژه سازمان استخبارات آن کشور می‌نویسند و سخن می‌زنند. برخلاف، درباره‌ی دیگر کشورها چون سوریه و ایران چنین نیست.
این در حالی است که بدون حمایت پاکستان و به ویژه استخبارات این کشور از طالبان، مساله ی شورشگری و طالبان اصولا درک ناپذیر است. وقتی طالبان به صورت آزادانه در کویته فعالیت می کنند، چه کسی بیشتر از پاکستان در مظان اتهام حمایت از طالبان قرار می گیرد؟ وقتی تمام جنبش های تروریستی در کشمیر سابقه حمایت پاکستان را در کارنامه ی خود دارند، چرا حمایت از طالبان توسط ارتش و «آی اس آی» از این مساله استثنا است؟
از این رو، باور من این است که طالبان یک جنبش صادراتی افراط گرایی پاکستانی و میراث جنگ سرد و پرورش تروریزم و افراط گرایی به منظور مقابله با کمونیسم است که همانند لشکر طیبه و سایر جنبش های ترویستی در کشمیر مورد استفاده ی دولت پاکستان قرار دارند.
مردم عادی افغانستان هرگز از جنبش های افراطی مانند طالبان حمایت نکرده اند. زمانی که نیروهای بین المللی در افغانستان برای مبارزه با تروریزم و طالبان آمدند، مردم افغانستان و از جمله پشتون های این کشور از این نیروها حمایت کردند. شرکت گسترده مردم در انتخابات ریاست جمهوری، پارلمانی و شوراهای ملی نشانگر پشت کردن شان به عصر طالبان و مشروعیت بخشیدن به دولت منتخب آنها به همکاری جامعه جهانی و در راس شان ایالات متحده امریکا بود.
پشتون ها و سایر اقوام افغانستان می دانند که طالبان برخلاف تیوری پردازان طرفدار خود، دروازه های مکاتب را به روی زنان و مردان افغانستان بسته بودند، اقتصاد  کشور را تبدیل به اقتصاد مواد مخدر کرده بودند، جنگ داخلی و خشونت های گسترده، در آن زمان، رو به افزایش بود. افغانستان به جز از سه کشور منطقه ای با هیچ کشوری ارتباط نداشت، و این انزوای بین المللی جلوی پیشرفت افغانستان را گرفته بود. طالبان توانسته بودند که با کشتن و ایجاد رعب و وحشت مردم را از اعتراض سیاسی و ابراز خواسته های شان باز دارند. آن کسانی که امروز از طالبان به عنوان یک جنبش مقاومت مردمی یاد می کنند، این واقعیت های گذشته را فراموش کرده اند.

سکوت پشتون ها در برابر طالبان؟
سیاست آقای کرزی این است که نمی خواهد پشتون ها قربانی جنگ با طالبان شوند. اما، مشکل این سیاست چنین است که او نفوذی در میان مردم خود ندارد تا آنها را علیه طالبان بسیج کند. بی تفاوتی مردم نسبت به حضور طالبان در مناطق شان، ترور گسترده ی رهبران قبایل پشتون به وسیله ی طالبان در افغانستان و پاکستان، فساد گسترده ی حکومت و… باعث می شود که آقای کرزی ناتوان از جلب حمایت پشتون های افغانستان در میدان جنگ علیه طالبان و سایر تروریست ها باشد. ولی، اگر آقای  کرزی نتواند مردم جنوب را تشویق به جنگ علیه طالبان کند، او میدان را باخته است. برای آقای کرزی مقدور نیست که ناتو را از بمباران جنوب و شرق باز دارد. ولی، راه عملی این است که مردم را علیه طالبان بشوراند تا تروریست ها در مناطق پشتون نشین به آسانی فعالیت نکنند.
مشکل این است که مردم عادی در جنوب و شرق، بدون پشتوانه ی نظامی دولت و نیروهای خارجی نمی توانند علیه طالبان فعالیت نمایند. عده ای که نیز چنین کار می کنند، از سوی طالبان به شکل شدیدی مورد مجازات قرار می گیرند، و از جانب دیگر دولت نیز بدیل مطمین برای طالبان نمی باشد.
سکوت پشتون ها در برابر طالبان، این گروه تروریستی را روز تا روز در جنوب و شرق قدرتمندتر می سازد. باید بیشتر از همه نخبگان پشتون پیشگام این حرکت باشند. بسیاری از وبسایت های پربیننده پشتو، روزنامه های پرتیراژ پشتو زبان، نویسندگان منفرد و دولتمردان در پارلمان و دولت نیز گاه با طالبان تمایل نشان می دهند و یا در برابر آنها سکوت می کنند. آنها با جسارت نیروهای امریکایی را متهم به کشتن مردم عادی می کنند، ولی، کمتر از جمله در سخنان رییس جمهور افغانستان، شنیده و دیده ام که جنایت طالبان تقبیح شود. در هر سخنرانی رییس جمهور، جملات تندی در برابر کشتار غیرنظامیان به وسیله ی ناتو دیده می شود، ولی در همان سخنرانی هرگز به کشتار غیرنظامیان به وسیله ی طالبان و یا ساختن سپرانسانی از غیر نظامیان در برابر حملات ناتو اشاره نمی شود. چرا چنین عدم تناسبی وجود دارد؟ چرا رییس جمهور نمی خواهد که عملیات تروریستی طالبان را مورد انتقاد قرار  دهد؟ چرا به جای این که به صورت مشخص از طالبان نام برد، می گوید دشمنان این خاک که می تواند شامل گروه حقانی و حزب اسلامی نیز باشد، این اعمال را انجام دادند؟ چرا رییس جمهور از بردن نام طالبان و تقبیح اعمال آنها در جنوب پرهیز می کند؟ چرا احزاب پشتونی مانند حزب «افغان ملت» در برابر حرکت طالبان خاموش هستند؟
به نظر می رسد که حکومت در عین انتقاد از عملکرد ناتو نمی خواهد که از طالبان انتقاد نماید. دلیل آن این است که آقای کرزی و سایر نخبگان دولتی پشتون در صدد دور کردن طالبان از میز مذاکره نبوده و با ادبیات آشتی جویانه قصد نزدیک شدن و پیدا کردن مشترکات با این گروه را دارند. از این خاطر، انتقاد های یک جانبه از ناتو و سکوت در برابر کشتار غیر نظامیان از سوی طالبان، موضع گیری آقای کرزی در نزد ناتو را زیر سوال برده است.

دکمه بازگشت به بالا