طالبان میانه رو نخود سیاه نا پیدا

از پیدایش واژه طالبان میانه رو  و رواج آن در ادبیات سیاسی ما زمان زیادی می گذرد. اما تا هم اکنون و با آن که دولت مردان افغانستان از ضرورت مذاکره با این پدیده ی ناپیدا و مرموز که همچون پری کوه قاف از چشم ها پنهان است و چهره به نامحرمان نمی نماید، سخن گفته اند و در جستجوی آنان بوده اند، خود آنان در هیچ جایی و از هیچ طریقی اعلام موجودیت نکرده اند و ترجیح داده اند که رمز و راز آنان در زبان و بیان دیگران حکایت گردد. گویی این نوع از طالبان به مانند جن که فقط و منحصرا توسط افراد مبتلا به جن زدگی دیده می شوند و نه حتا نزدیک ترین کسان او که هنگام حلول جن در کالبد او در پهلوی او قرار دارند. البته اغلبا اشخاص حاضر گفته ها و حرکات و اشاراتی را شاهد می شوند که از مریض جن زده صادر می شود،  ولی آن ها را نه به حساب بیمار و جن زده بلکه به حساب همان جن رقم می زنند. 

در این میان فرد جن زده اغلبا تمایلات و خواسته های حقیقی خودش را ظاهرا از زبان همان جن که در او حلول کرده است، بیان می کند، ولی هنگامی که به حالت عادی بر می گردد و جن مورد نظر او را رها می کند، هیچ یک از آن چیز هایی را که گفته است به یاد نمی آورد.  تا حال هیچ اعلامیه و اطلاعیه ای که دلالت بر وجود پدیده ای به نام طالبان میانه رو بنماید و تفاوت ها و مشخصاتی که فصل ممیز آنان با طالبان تندرو باشد دیده نشده است، وانگهی با تعریفی که می شود از طالبان بر اساس عملکردشان ارایه کرد، جایی نیز برای طالبان میانه رو نمی توان پیدا کرد.  طالبان گروهی هستند متحجر و متعصب، ضد دموکراسی و آزادی، نژاد پرست،  عامل اجنبی و پرورده ی استخبارات پاکستان،  بی رحم و شکنجه گر که در گردن زدن انسان ها اعم از مرد و زن و پیر و جوان تشویشی ندارند.  با وجود چنین خصوصیاتی، یافتن افراد میانه رو در میان آنان همان اندازه ای نا ممکن است که گرفتن یک پیاله آب شیرین و گوارا از اقیانوس هند.  آن که انسان های بی گناه را نمی کشد، مکتب ها را نمی سوزاند، بر روی دختران دانش آموز تیزاب نمی پاشد، عملیات انتحاری انجام نمی دهد،  در ردیف طالبان به حساب نمی آید تا میانه رو تعریف گردد.  به نظر می رسد که اصطلاح طالبان میانه رو،  جز آن که پوشش و بهانه ای برای انکار حقیقت ماهیت طالبان باشد، به هیچ کار دیگری نمی آید.  آقای خلیل زاد، نماینده امریکا در ملل متحد به تازگی گفته است که «ایتلاف بین المللی به رهبری امریکا باید به سوی طالبان دست دوستی دراز نماید». اما درست تر این بود که می گفتند امریکا، ایتلاف جهانی و دولت افغانستان باید به سوی آن افرادی که دیگر طالب نیستند، دست دوستی دراز نمایند.  آقای خلیل زاد افزوده است که برای موفقیت در این کار، دولت افغانستان و ایتلاف بین المللی باید در موقعیتی بسیار نیرومندتر از امروز قرار داشته باشند.  پس تا آن موقع که معلوم نیست کی فرا می رسد، با آن طالبان معتدل و میانه رو چه باید کرد و آنان را در کجا منتظر نگاه داشت؟ فعلا همان گونه که آقای خلیل زاد نیز معترف است، طالبان در موقعیت بهتر قرار دارند و دولت و نیروهای جامعه جهانی از شکست دادن آنان عاجز اند اگرچه اعتراف نمی کنند.  آقای کرزی بدون تفکیک دروغین میانه رو و تندرو دست دوستی(!) نه بلکه برادری به سوی آنان دراز کرد و حتا امنیت جانی ملا عمر را (که شاید میانه رو هم نباشد) ضمانت کرد، اما پاسخ مساعد نگرفت.  مذاکراتی هم که در کشور عربستان جریان داشت و دنباله ی آن ادامه دارد،  نشانه های روشنی از دراز کردن دست دوستی به سوی طالبان است. اما گمان می رود که منظور آقای خلیل زاد از دراز کردن دست دوستی قبول و پذیرش شرایط و خواسته هایی باشد که طالبان مطرح کرده اند.  طالبان بارها اعلام کرده اند که به چیزی جز برقراری شریعت خود ساخته و خود پرداخته یشان و برقراری امارت خود کامه یشان قانع نیستد.  بر علاوه این که آنها آلت اجرای مقاصد و نیات نظامیان پاکستان هستند. آیا دست دوستی به سوی آنان، غیر از قبول اهداف و نیات آنان است؟ اگر هست دیگر ضرورتی برای تفکیک دورغین میانه رو و تندرو نمی ماند.  

دکمه بازگشت به بالا