شقاوت و بی رحمی پولیس ایران در برابر کودک مهاجر

وقتی ضجه ها و ناله های دردآور داوود را می شنیدم و به استخوان های شکسته و پینه بسته ی او روی تخت شفاخانه می نگریستم، با خود یک جمله را تکرار می نمودم: «وقتی سربازان یک کشور اسلامی با یک کودک مهاجر چنین برخورد می نمایند، چه انتظار می توان از سربازان اسراییلی که در غزه خشونت می کنند داشت».
به راستی کی ها اند این سربازان ایرانی و چطور می توانند خود را اسلام و همسایه دوست بنامند؟ در حالی که کودک هفده ساله ای چون داوود را تنها به این جرم که تلاش می کند تا از گرسنگی نمرده و لقمه نانی را برای خوردن پیدا کند، با چنان قساوت و بی رحمی مورد خشونت قرار داده و استخوان های بدن اش را می شکنند!
داوود کودکی یتیمی است که هشت سال قبل، آن گاه که فقط نه سال عمر داشت، مادر و پدر خود را همراه با تمام اعضای خانواده اش، در هجوم نیرو های نظامی طالبان در شهر مزار شریف از دست داده و تنها شده بود. ولی با تمام این درد ها او باز هم نشکست و با شهامت تمام زندگی اش را با کار در یکی از نانوایی های شهر مزار شریف ادامه داده و مقاومت نمود.
پنج ماه قبل او تصمیم می گیرد تا به کشور اسلامی و هم عقیده اش (جمهوری اسلامی ایران) برای کار برود. داوود مثل خیلی از افغان های مهاجر، همراه با قاچاقبری از مرز نیمروز وارد زاهدان، یکی از شهر های مرزی ایران، می شود که در این جریان تحت تعقیب پولیس جمهوری اسلامی ایران قرار گرفته و با ضربات چاقویی که به سر و صورت اش اصابت نموده است، به شدت مجروح می شود. جراحت داوود به گونه ی شدید بوده است که هنوز هم که تقریبا پنج ماه از آن زمان می گذرد، بازهم آثار زخم و جراحات، به روشنی در سر و صورت او هویدا است.
اگر چه داوود در این مرحله موفق به فرار می شود، ولی تا دوماه تمام در خانه یکی از اقوام قاچاقبرش که از اتباع دولت ایران بوده است، تحت مداوا و درمان قرار گرفته و بستری می شود.
داوود هفده ساله با به دست آوردن صحت اش باز هم برای این که بتواند زندگی آینده اش را بهتر و آسوده تر تامین نماید، به تهران پایتخت دولت اسلامی ایران می رود و در آن جا مصروف کارهای ساختمانی می شود.
بالاخره چند روز پیش باز هم داوود توسط پولیس ایران گرفتار شده و این بار آن چنان مورد لت و کوب قرار می گیرد که استخوان های هردو پا و قفسه ی سینه اش شکسته و از پا می افتد. بد تر از همه این که پولیس ایران یا کشوری که گاهی مدعی رهبری جهان اسلام بوده و ندای بلندی از وحدت جامعه اسلامی سر می دهد، تنها به شکستن استخوان های پای ها و قفسه ی سینه این کودک مظلوم اکتفا ننموده و او را با همان وضعیت اش که هرلحظه امکان مرگ اش می رفت، به موتری انداخته و به یکی از اردوگاه های مرزی اش که برای جزا دادن به مهاجران افغان آماده شده است، فرستاده و چهار شبانه روز تمام داوود درد مند و شکسته پا را با بی رحمی و شقاوتی به دور از انسانیت، گرسنه و بیمار عذاب می دهد.
بالاخره در پایان چهارمین روز داوود و ۲۳۲ انسان دردمند و سرگردان دیگری را که هر کدام سرنوشت شبیه داوود دارند، رد مرز نموده و به این ترتیب حس انسانی، اسلامی و همسایه داری خودش را به مردم افغانستان، نشان می دهد.
رد مرز شده ها توسط مسوولین کمپ انصار در این کمپ جا به جا شده و داوود مجروح که در وضعیت بسیار وخیمی قرار داشته است، به شفاخانه ای در شهر هرات انتقال گردیده و تا اکنون در بخش عاجل این شفاخانه تحت تداوی قرار دارد.
قضیه داوود هفده ساله، در حقیقت نمونه ای از برخورد پولیس دولت اسلامی ایران با مهاجران افغان بوده و بدون تردید روزانه چندین انسان مظلوم و بی پناه دیگر از میان مهاجران افغان با سرنوشت چون سرنوشت داوود گرفتار شده و در مواردی حتا جان شان را از دست داده و از بین می روند.

دکمه بازگشت به بالا