سینما به جای فلسفه فلسفه ی هایدگر و هنر سینما (قسمت اول)

در آغاز نگاهی به طرح کلی این مقاله می‌اندازیم؛‌ این طرح که فلسفه به انتهای خود رسیده است و سینما جایگزین آن شده است. من دیدگاه مارتین هایدگر از پایان فلسفه و نیز طرح فلم ساز آلمانی، ویم وندرز را به عنوان مثالی برای نحوه جایگزینی سینما به جای فلسفه به کار می‌گیرم.
ما بخش اعظم زندگی خود را تحت تاثیر تصاویر متحرک می‌گذرانیم و به واسطه فورم، صوت و تصویری که نخستین بار در سینما شکل گرفت و تبدیل به جریان امروزه تلویزیون‌های مدرن شد، احاطه شده‌ایم. این تصاویر هم در بعد مادی و هم در بعد معنوی تاثیر زیادی بر زندگی ما داشته است. اما افراد کمی سعی بر بازنگری و تامل در فلم‌ها ‌دارند و تنها به عنوان یک سرگرمی فراگیر، بدان می‌نگرند.

من سینما را به عنوان تلفیقی از اندیشه و هنر می‌دانم و درصدد آنم که تحقیق کنم، چگونه سینما قابلیت نشان دادن موضوع های کلیدی فلسفه اکادمیک را که قرن‌ها با آنها دست به گریبان بوده، دارا است و چگونه سینما این پرسش‌های فلسفی را به شیوه‌ای نو برای میلیون‌ها نفر که در معرض این تکنولوژی قرار گرفته‌اند، مطرح ساخته است. در این جا برای نشان دادن توانایی فلسفی بودن یک فلم، نگاهی دارم به فلم«فرشتگان بر فراز برلین»، اثر ویم وندرز (۱۹۸۷). داستان فرشته‌ای که بر فراز شهر برلین پرسه می‌زند و تصمیم می‌گیرد به یک انسان فانی تبدیل شود.
مارتین هایدگر، فیلسوف معاصر آلمانی، در آثار متاخر خود، دریافت خود را از وظیفه تفکر شرح می‌دهد. من ندای او برای آغاز مجدد فلسفه و مواجهه با وجود موجودات را که چنین مواجهه‌ای، به زعم وی آغازگر تفکر فلاسفه نخستین یونان بود، سکوی پرتابی برای پرش به فلم فرشتگان بر فراز برلین و توانایی آن برای پاسخ دادن به این چالش قرار می‌دهم. به نظر من فلم وندرز، به مثابه ی تلاشی برای گذر از دغدغه سکنی گزیدنی است که هایدگر معرفی می‌کند.
مفهوم تکنولوژی در کانون فلسفه مارتین هایدگر قرار دارد. «ما باید از تکنولوژی پرسش کنیم و برای این‌که در مقام پرسش از تکنولوژی قرار بگیریم، باید در پی تدارک نسبتی آزاد و بی‌قید با آن باشیم. این نسبت، آزاد خواهد بود اگر تجربه انسانی معطوف به ماهیت تکنولوژی را در ما بگشاید». در این جا با توجه به کتاب «پرسش از تکنولوژی»هایدگر، به مخاطرات تکنولوژی و نوعی از تغییر و تبدل اندیشه را که وی آرزوی انجام آن را داشت، خواهم پرداخت.
هایدگر واژه تکنولوژی را به طرق گوناگون به کار برده است. به لحاظ تاریخی، هایدگر ما را ارجاع می‌دهد به علم مکانیک که در قرن هجدهم شکل گرفت و مثال‌هایی عینی از تکنولوژی بیان می‌دارد؛ از قبیل دستگاه‌های الکتریکی، ایستگاه‌های رادار و هواپیماهای جت. در مجموع، هایدگر از تکنولوژی برای تعریف حالتی از اندیشه و طریقی برای انکشاف سود می‌جوید. تکنولوژی به ماشین‌ها و ابراز و آلاتی که به کار می‌گیریم، محدود نمی‌شود، بلکه تکنولوژی در نحوه‌ای از تفکر ریشه دارد که به دوره یونان باستان باز می‌گردد.
از نظر هایدگر، تکنولوژی و مابعدالطبیعه غربی به نحوه پیچیده‌ای در هم تنیده و غیرقابل تفکیک هستند. تکنولوژی از دل سنت مابعدالطبیعه سر بر آورده و خبر از ختم مابعدالطبیعه می‌دهد. ماهیت تکنولوژی ذاتا طریقه‌ای است که تمامیت موجودات را آشکار می‌سازد.
ظهور تکنولوژی، مدت‌ها قبل از آغاز انقلاب تکنولوژی در قرن هجدهم، امری متعین و مقدر بود. به نظر هایدگر، تکنولوژی روشی برای احضار عالم بیرون و استحاله اصل و ریشه واقعیت، مطابق با اراده ما می‌باشد. تکنولوژی بیشتر به تسهیل تسلط بر واقعیت می‌پردازد تا این‌که گشایشی برای تجربه عالم باشد. به زعم هایدگر، ماهیت تکنولوژی بسط مابعدالطبیعه است و در تاریخ مابعدالطبیعه به مثابه نحوه‌ای انکشاف بنیاد دارد.

 

فلم به مثابه تکنولوژی
فلم یکی از قدرتمندترین، شایع‌ترین و فنی‌ترین صور هنری متعارف قرن ماست. به واسطه ی فلم، امور هنری و امور فنی تلاقی می‌یابند و این مواجهه و همکاری نسبتی دلفریب را به وجود می‌آورد. تنها ارجاع ویژه هایدگر به فلم را در اثر پرسش از تکنولوژی می‌یابیم که در آن، از فلم به عنوان یک اثر خطرناک و منفی یاد شده است که این سخن در واقع اعلام نظری است علیه تولید زیاد و بی‌رویه تصاویر شدیدا کرخت کننده، که ما امروزه در آن‌ها زندگی می‌کنیم.
هایدگر خطری را گوشزد می‌کند که ما اکنون نمی‌شنویم؛ چرا که شنوایی و بینایی ما به خاطر سیطره تکنولوژی نابود شده است. در دوره‌ای که هایدگر مشغول نوشتن این کتاب بود، به واسطه ی تولید انبوه تصویر و صدا، خیلی آسان بود که شخص خودش را در بین توده، جمعیت و سخن‌های بیهوده ببازد. نتیجه این می‌شود که فرد حتا از شنیدن و دیدن خودش نیز ناکام بماند.

خطر تکنولوژی
از نظر هایدگر، این خطر به تولید تصاویر محدود نمی‌شود بلکه در استفاده از تکنولوژی، بدون پرسشی بنیادین از تاثیر آن است که چنین خطری نهفته است. اگر ما تکنولوژی را به عنوان امری خنثا لحاظ کنیم، آن‌گاه به بدترین شکل ممکن، خود را تسلیم آن کرده‌ایم. این مواجهه کرنشگرانه نسبت به تکنولوژی، در نهایت سبب می‌شود که ما نسبت به ماهیت تکنولوژی کور شویم.
در این عصر که هایدگر آن را عصر «گشتل»(۱) می‌نامد، همه چیز از جمله خود انسان، بدل به ماده خامی برای فرایند تولید می‌شود و بشر به اعمال نفوذ و تحدی به طبیعت، بدون توجه به ماهیت آن می‌پردازد. «گشتل» اصولا اشیا را به عنوان موضوع فرایند تولید و فرایند تحدی‌گری، در نسبت به اراده انسان در می‌یابد.
خطر آن‌گاه درک می‌شود که این طریقه عیانی موجودات (تکنولوژی)، انسان و سایر طرق ممکن عیانی را مضمحل کند. هایدگر در دوران زندگی‌اش، سربر آوردن عصر تکنولوژی را که باعث رهایی انسان از بسیاری محدودیت‌های محیط طبیعی‌اش شده بود، به چشم خود دید.
تکنولوژی حمل و نقل و ارتباطات، عمیقا بر مانع دوری فیزیکی غلبه کرد و انسان‌ها هرچه بیشتر از عالم طبیعی خود و حدود آن آزاد شدند. به نظر هایدگر تلفیق این رهایی بی‌قیدانه با زندگی روزانه و تفکر ما خطری مصیبت بار است. متناظر با افزایش آزادی که نتیجه فزونی قدرت تکنولوژی جهت غلبه بر حدود طبیعی ماست، انسان نیز بخشی از بنیاد وجودی خود را از دست می‌دهد.
به واسطه جدایی از حدود طبیعی، خطر انکار و غفلت از قوام انسانی ما پدید می‌آید. خطر تکنولوژی همانا نفی تناهی، فردیت و حقیقت فانی بودن ما است. مادامی که تکنولوژی این توهم را در ما پرورش دهد که می‌توانیم به واسطه تکنولوژی، فناناپذیر شده و بر هر چیز تسلط یابیم، خطر فقدان انسانیت ما وجود دارد.
هایدگر خطر مدرنیته (گشتل) را تنها در علم یا حتا در تکنولوژی و در ماشین به ماهو ماشین نمی‌داند، بلکه خطر را در انسانی می‌داند که از انسانیت انسان غافل مانده و با خودش و با دیگران همچون یک شی برخورد می‌کند. از فراوانی تصاویر، اطلاعات و تولید انبوه فلم و برنامه‌های تلویزیونی در سطح جهانی می‌توان این انسانیت‌زدایی را درک کرد.
فن‌آوری ارتباطات از یک سو به توده‌های مردم، وسایل ارتباط جمعی را ارزانی داشته است و از سوی دیگر باعث گسسته شدن ارتباط تصاویر و صداها با موجوداتی که این صدا و تصاویر از آن‌ها برخاسته‌اند، شده است. ویم وندرز به عنوان یکی از تولید‌کنندگان و کارگردانان این عرصه، این خطر را به وضوح در کشور تلویزیون، یعنی ایالات متحده می‌بیند.
«تلویزیون امریکا به طرزی باورنکردنی پر سروصدا و بی‌مزه بود. رفتار اهانت‌آمیز این تلویزیون که بدان نگاه می‌کردم، بدین شکل بود که ابتدا مرا به حالتی ترسناک، افسون می‌کرد و سپس به تدریج صید آن می‌شدم. من مانند حیوانی بودم که به هنگام شب در جاده‌ای ترسیده بود و همچون افلیجی به نور موتر خیره شده بود».  

راه نجات
اما هرجا خطری هست، راه رهایی نیز وجود دارد. به نظر هایدگر با تصدیق این جمله، راه نجات آغاز می‌شود و «رهابخشی یعنی دست نگه داشتن پیش از آن‌که با یک خطر شدید مواجه شویم». همه چیز بستگی به این دارد که ما در این شکوفایی (تکنولوژی)، تعمق و تامل کنیم و آن را زیر نظر داشته‌ باشیم.
شعرا و متخصصین فنی، طوری با هم مواجه می‌شوند که انگار ضد یکدیگرند و تفکر هایدگر پیرامون این مواجهه سیر می‌کند. به یقین شعرا و اهل فن، مانعه الجمع نیستند، اما آن‌ها سعی دارند، نقش بزرگ‌تری را برای جامعه شعر و فن نشان دهند و این تنش را به اندیشه و عمل ما نیز سرایت می‌دهند. ما در شاعر، آرمان نظاره امر زیبا را می‌یابیم و در یک انجنیر، آرمان قدرت و نیرو را.
آیا راه نجات در تکنولوژی شاعرانه و آشتی شعر و تکنولوژی است؟ طبق نظر هایدگر، راه نجات در تشخیص و شعرگون کردن باران تصاویری است که چون رگبار بر سر ما می‌بارد. به واسطه ی انتخاب این تصاویر، تکنولوژی انسانی با معنا خواهد شد و صرفا یک ابزار تولید نخواهد بود. مثلا راه نجات در ارتباطات تکنولوژیک این است که این فن‌آوری را فراسوی ابزاری صرفا نظم دهنده به ارتباطات، لحاظ کنیم.
آن‌چه که در مواجهه با خطر تکنولوژی نیاز داریم، تکنولوژی‌های جدید برای جایگزین‌ شدن یا حتا یافتن پناهگاهی برای پنهان شدن از دست تکنولوژی‌های موجود نیست؛ بلکه نیاز ما، ماهیت انسانی بخشیدن به تکنولوژی‌هایی است که ما را در برگرفته است.
به عقیده ی من فلم وندرز، فرشتگان برفراز برلین، مثالی است برای امکان هویت انسانی بخشیدن به تکنولوژی فلم. با بذل توجه به این فلم می‌توانیم از سیطره توده مردم و تولید بی‌رویه تصاویر و اصوات رهایی یابیم. با پروراندن سکوت که باعث می‌شود شنیدن خود اشیا ممکن شود، فلم به تصویر اجازه می‌دهد که سخن بگوید و به اشیا رخصت ظهور دهد.
معرفی ویم وندرز
حال که من، فلم وندرز را مثالی برای نجات می‌دانم، خوب است نظری به ارتباط وندرز با عالم سینما بیاندازیم. چه ارتباطی بین وندرس و عالم سینما وجود دارد؟ و نقطه تمایز وندرس از سایر فلم سازها چیست؟ ویم وندرز پیشه ی فلم سازی را در اوایل دهه هفتاد به عنوان بخشی از جنبش موسوم به سینمای آلمان نوین آغاز نمود.
همان زمان که وندرس شروع به فلم سازی نمود، اغلب فلم‌هایی که در آلمان نمایش داده می‌شد، در هالیوود ساخته و به آلمان فرستاده می‌شدند. تصور حاکم بر فضای تیاتر آلمان که برآمده از تصور داشتن یک کشور خوشبخت و ثروتمند بود، به نظر وندرز بسیار دور از واقعیات دوران بعد از جنگ آلمان، یعنی دوران رشد او بود.
وندرز و سینمای آلمان نوین به صورتی متحدالشکل می‌کوشیدند تا از هالیوود مستقل باشند. نظام فلم سازی امریکا ناشی از همان تکنولوژی‌ای بود که هایدگر خطر آن را آشکار کرده بود.
ویم وندرز محدودیت‌های سینمای امریکا را در این می‌داند که سینماگران امریکا از تجربه چیزها و زندگی خارج از حیطه سینما دست کشیده‌اند و در نتیجه قادر به اخذ هیچ چیزی از آن حیطه و داخل کردن آن‌ها به فلم‌های شان نیستند. وندرز بر آن بود تا فلم سازی را فراتر از یک ماشین تجارتی، دگر بار آغاز کند. «سینمای آلمان نوین در عالم سینما درصدد است تا ثابت کند سینما تنها یک تجارت نیست، بلکه یک صورت معنادار است؛ صرفا امری مربوط به پول نیست بلکه به هنر نیز مربوط است».

بررسی نقاط اشتراک و افتراق وندرز و هایدگر
به زعم هایدگر برای وفاداری به طریق پرسش‌گری از وجود، مجبوریم طریقه‌ای نو از سخن گفتن (و اندیشیدن) را بیاموزیم؛ سخن گفتن و تفکری از دورن و از بیرون از تجربه موجود به ماهو موجود، تا سخن گفتن و تأملی ناشی از سیطره بر وجود.
در قیاس با هایدگر، وندرز به شیوه‌ای استعاره‌ای این تغییر و تفسیر را در فلم فرشتگان بر فراز برلین، نشان می‌دهد. او ناامیدی فرشته‌ای را که همیشه محدود به نگریستن از بالا است و همیشه مفارق از تجربه وجود است نشان می‌دهد، تا نقطه آغازی باشد برای گذر به درون وجود.
این فرشته به نحوی غیرعادی عاشق زنی که در یک سیرک در نقش فرشته بازی می‌کند، می‌شود و انتخاب می‌کند تا موجودی فانی شود و قدم در راه تجربه‌فناپذیری بگذارد. فلم، ابتدا منظری شناور، رها و عالمانه از نگاه فرشتگان را به تصویر می‌کشد و سپس در ادامه با نگاهی بشری به درون زندگی فناپذیر قدم می‌گذارد.
در ادامه، من بین گذر هایدگر از مابعدالطبیعه به سکنی گزیدن و گذر موجود در فلم، یعنی گذر از ساحت فرشته بودن به ساحت فانی بودن، ارتباط برقرار خواهم کرد و نیز به این فلم به مثابه امکان راه نجاتی که برخاسته از قلمرو خطر تکنولوژی است، نظر می‌افکنم.
علت این‌که هم هایدگر و هم وندرز، احساس می‌کنند به گذر به وجود نیاز دارند، این است که هر دو آگاهی بی‌اصل و نسبی را که آن‌هادر جریان های پیرامون شان در می‌یابند، مورد خطاب قرار می‌دهند. این فقدان اصالت برای هر یک از این دو شخص، انگیزه‌ای می‌شود که تحقق این میل به گذر را تسریع بخشند.
من ابداعات و تعابیری را که ایشان در نسبت به عالم عرضه کرده‌اند، چه در نوشته‌ها و چه در فلم، تلاشی ناظر به فقدان عمیق نسبت و ارتباط با عالم و عصر تکنولوژی زده ی امروز می‌دانم. ما این بی‌خانمانی را به عینه در وضعیت برخاسته از جنگ جهانی دوم می‌بینیم، وضعیتی که آن‌ها را از گذشته و حال شان جدا ساخته بود. آن‌ها مجبور به فراموشی ماثر گذشته‌شان و جایی که از آن برخاسته‌ بودند، شده‌ و گذشته‌شان را به خاطربیزاری از آن وا گذاشتند.

وندرز
همه فلم‌های ویم وندرز تا فلم فرشتگان بر فراز برلین، فلم‌های «جاده‌ای» بودند. شخصیت‌های فلم می‌روند و می‌روند، بدون هیچ انجام و غایتی در ذهن. برای ایشان مهم نیست که به مکانی به خصوص برسند. داستان‌های فلم تحت سیطره مردمانی است که در جستجوی ساحل نجات هستند، اما هرگز اقناع نمی‌شوند. وندرز در فلم‌های اولیه خود بر بحران طبیعت پاره پاره شده روح و فرهنگ معاصر صحه می‌گذارد و آن را شرح می‌دهد. اما تا فلم فرشتگان بر فراز برلین، به این بی‌خانمانی پاسخ نمی‌دهد و نیز هیچ گذری را به فراسوی این بحران پیشنهاد نمی‌کند. همان‌گونه که فلم فرشتگان بر فراز برلین به سال ۱۹۸۶، درست چند سال قبل از فروپاشی دیوار برلین و در شهر تقسیم شده برلین ساخته شد، فرشتگان و دوربین هم روی به دیوار دارند.
این فلم تصاویر بسیار مدرنی را به دست می‌دهد که باید به کمک آن‌ها روح منقسم شده آلمان را شرح دهیم. این فلم نمادی است از دوگانگی موجود در ما که وندرز قصد غلبه بر آن را دارد. به زعم وندرز به عنوان یک سازنده و شکل دهنده ی تصاویر، این پاره پاره‌شدگی به وضوح در کثرت تصاویر و اطلاعات در جهان، به ویژه در ایالات متحده مشهود است. «هیچ کشور دیگر در دنیا خودش را به این اندازه نفروخته است و به این اندازه تصاویرش را با چنین قدرتی به هر گوشه‌ای از عالم نفرستاده است».
در نظر او «داشتن تصاویری محدود که سرشار از حیات باشد، بهتر از دارا بودن انبوهی از تصاویر بی‌معناست». سینما با بذل توجه به انتخاب و ابداع تصاویر، می‌تواند وجود اشیا را از قید و بند برهاند. به نظر وندرز، ما به این تصاویر نیاز داریم تا سرشار از اندیشه نسبت به مقام خویش در عالم شویم…                         ادامه دارد

دکمه بازگشت به بالا