سینما به جای فلسفه فلسفه ی هایدگر و هنر سینما (قسمت دوم و پایانی)

هایدگر
دوران معاصر که به واسطه ی سیطره تکنولوژی، دچار از هم‌گسیختگی شده است، با آن‌چه که هایدگر به عنوان یکپارچگی منظم سنت مابعدالطبیعی در می‌یابد، تناسبی ندارد. مابعدالطبیعه‌ای که رها ورد سنت است، نمی‌تواند به صورت رضایت بخش، عالمی را که او می‌بیند، یکپارچه و متحد سازد.
در برابر این بی‌خانمانی ماهوی انسان، تقلایی برای ماوای داشتن و برای بنیاد داشتن وجود دارد. هایدگر این بی خانمانی را به نحو بنیادین، نشانه ی غفلت انسان از طرح پرسش از وجود می‌داند. حقیقت وجود، تامل نشده باقی مانده است و ما چشمان خود را نسبت به معناداری این پرسش بسته‌ایم.

هایدگر فلسفه را به مثابه ی تلاشی برای مواجهه با وجود موجودات، تعریف می‌کند.  تلاش انسان بر این بوده است که به موجودات در حالت مشترک شان بیاندیشد تا وجود موجودات. کلی‌ترین خصوصیات موجودات از قبیل «مثل» برای افلاطون، و «انرگیا» برای ارسطو، انتزاع شده و برجسته می‌شوند. تاریخ مابعدالطبیعه، تاریخ گفتمانی است که خود را با طرح پرسش مفتوح نگاه داشته است؛ این پرسش که «وجود چیست؟».
این گفتمان با طرح پرسش از وجود آغاز شده است، اما این تاریخ با شیوه‌ای از تفکر برجسته شده است که در بردارنده ی تفکر نظری، تبیینی و تمثلی می‌باشد؛ طریقی که بر مستوری وجود دایما افزوده است. تبیینی از وجود که در حالی‌که آشکارگر است، پنهان کننده نیز هست. ارزش‌هایی که تمدن غربی برای تعریف انسان و نیز برای معنا بخشی و جهت دهی حیات انسان طرح کرده است، بی‌اثر مانده است. «این ارزش‌ها تیره کننده عالم است».
ما نور سینما را می‌بینیم، ما هنوز منتظر آنیم که نور پروجکتور سینما ما را در برگیرد، عالم منتظر منبع انرژی‌ای است که صحنه را روشن سازد. «سنت حقیقت موجودات که تحت عنوان «متا» بسط می‌یابد، تحریف شده است. دیگر نه تنها خود را درک نمی‌کند بلکه ذات اصیل وجود را نیز مستور کرده است».
هنگامی که اندیشیدن به حقیقت وجود ضروری می‌شود، بنیان‌فکنی این تحریف، حیاتی است. اما این بنیان‌فکنی، همانند پدیدارشناسی و همه پرسش‌های استعلایی هرمنوتیکی هنوز برحسب تاریخ موجودات به اندیشه در نیامده است. هنگامی که به تاریخ مابعدالطبیعه نظر می‌افکنیم، اطمینان فلسفه به عقل و معقولیت مقدر عالم را در می‌یابیم. عالمی معقول را می‌یابیم که منطبق با قوانین منطق است و غایت آن قابل تبیین است.
به زعم هایدگر هیچ مابعدالطبیعه‌ای خواه از نوع ایده آلیست آن، خواه ماتریالیستی و خواه از نوع مسیحی آن نمی‌تواند با وجود آن‌چنان‌که هست، نسبتی برقرار کند، بلکه متافیزیک، مبتنی بر ساختاری از پیش فرض‌هاست که ما را از دیدار وجود محروم می‌سازد. «هر تعریفی از ماهیت انسان که با توجه به تفسیر از وجود بدون پرسش از آن صورت گرفته است، دانسته یا ندانسته، مابعدالطبیعی است».
هایدگر با الهام از هراکلیتوس، پارمیندس و آناکسیمندر که قبل از سقراط می‌زیستند، به سنتی می‌پردازد که به طور متمایز و خاص از سقراط آغاز می‌شود و به افلاطون و ارسطو می‌رسد و از آن‌ها به سنت تفکر غربی سرایت می‌کند.
در این سنت فکری، فلسفه درگیر روایت‌های متفاوتی از عقلانیت است که هایدگر این سنت را، مابعدالطبیعی می‌نامد. موضوع مابعدالطبیعه به واسطه ی بحث‌های عقلانی و برهانی قوام می‌یابد. سقراط به این معنا الگوی فلاسفه است. سقراط در جستجوی تعاریف واضح و مدون و نیز به دنبال براهینی بود تا این تعریف‌ها را بر بنیانی استوار قرار دهد.
چنان‌چه بعدا روشن خواهیم ساخت، هایدگر تعریف ها آگاهانه می‌کوشد از این ایده جدا شود. به زعم هایدگر، تفکر اولا و بالذات متوجه تعریف ها و براهین نیست، تفکرـ برخلاف نظر سقراط ـ یک نسبت صمیمی با شعر و شاعری دارد. این نوع از تفکر هنگامی ممکن است که از ضرورت ارایه براهین عقلی برای هر گزاره‌ای، فراتر رویم و این یعنی گذر از مابعدالطبیعه. امروزه در این عصر عقلانیت و تکنولوژی، درونی‌ترین آموزه‌های عقل فلسفی به منصه ی ظهور رسیده است.
در این قرن، فلسفه در قالب «علوم جزیی»معنا یافته است. ظهور روان شناسی، جامعه‌شناسی، انسان‌شناسی از دل علوم طبیعی و انسانی، بیانگر تکامل فلسفه است نه انزوای آن.
از نظر هایدگر، تکامل فلسفه، به معنای آغاز تمدن مبتنی بر عقلانیت غربی است. نظام‌های عقلانی که در ذهن ارسطو و سایر فلاسفه پرورش یافته بود، اکنون در همه کشورها در قالب تکنولوژی به چشم می‌خورد و زندگی همه انسان‌ها را تحت تاثیر قرار داده است.
ما اکنون چنان با تفکر منطقی اشباع شده‌ایم که هرچیزی که بخواهد ما را از خواب عقیده‌های رایج‌مان بیدار کند، تناقض های پست و حقیر لحاظ می‌کنیم. ما هرچه را که با وضعیت‌مان آشنا و مانوس نباشد، به چاهی که به واسطه ی عمل نفی کنده‌ایم، پرتاب می‌کنیم و این چنین عملی منجر به هیچ انگاری خواهد شد.
با پیروی از این منطق به هیچ انگاری‌ای سوق داده می‌شویم که خودمان با کمک منطق ساخته‌ایم. شخص با توسل به این منطق، به تفکری قدم می‌گذارد که نتیجه‌ای جز فریب ندارد؛ با این کار در واقع او تفکر را نفی کرده است.

 فرشتگان و فانیان
فلم فرشتگان بر فراز برلین از دریچه چشم‌ها و گوش‌های فرشتگان در برلین، بیان شده است. فرشتگان نه تنها می‌توانند موجودات فیزیکی را ببیند، بلکه می‌توانند اندیشه‌های مخفی انسان‌ها را دریابند و نیز می‌توانند گفتگوهای خصوصی اشخاص را بشنوند.
آن‌ها همچنین ورای امروز را در می‌یابند و به گذشته‌ای که در پس امروز پنهان است نیز وقوف دارند. آن‌ها، فرشته‌های نگهبان برای اشخاص عابر هستند، هرچند همیشه در کارشان موفق نیستند. حتا قادر نیستند دانه‌ای ریگ را حرکت دهند. آن‌ها نامریی هستند اما می‌توانند همه چیز را ببینند. فرشتگان در اطراف برلین پرسه می‌زنند. هر فرشته‌ای محدوده‌ای مخصوص به خود برای قدم زدن دارد.
اما انسان‌های فانی از حضورشان آگاهی ندارند. تنها کودکان ساده و بی‌ریا می‌توانند، نظری آنی به آن‌ها بیاندازند، اما فورا تصاویرشان را فراموش می‌کنند. اغلب انسان‌های فانی از تجربه فرشتگان به واسطه ی ذهن و قلب تیره‌شان محروم هستند. انسان‌ها به خاطر درگیری با تکنولوژی، توانایی دیدن فرشتگان را از دست داده‌اند.
در برلینی که وندرز به تصویر می‌کشد، بسیاری از شهروندان حتا قادر نیستند، به سایر انسان‌های دیگر به درستی بنگرند. تنها راننده تکسی فلم با خود می‌اندیشد که هر شهروندی برای خودش کشوری جداگانه است که تنها با وارد کردن یک اسم رمز می‌تواند به آن وارد شود؛ اسم رمزی که اغلب برای دیگران مجهول است.
ما هر کدام دیوارهایی به مراتب بلندتر از دیوار برلین برای خود ساخته‌ایم تا خود را از دست فرشتگان و سایر موجودات آسمانی محفوظ بداریم.
اگرچه فرشتگان می‌توانند شاهد هر چیزی از بالا باشند، اما چیزهای بسیاری است که آن‌ها نمی‌فهمند. آن‌ها فاقد احساس، قوای چشایی و لامسه و همه ویژگی‌هایی که برآمده از عالم محسوس‌و‌گذر است، هستند.
از نگاه فرشتگان، فلم (عالم)، سیاه و سفید است. آن‌گونه که وندرز شرح می‌دهد، فرشتگان، صرف آگاهانی هستند با درک و آگاهی به مراتب بیشتر نسبت به نوع بشر، اما از جهاتی به مراتب ضعیف‌تر هستند. عالم مادی و محسوس، مخصوص انسان‌هاست؛ و امتیاز این عالم فناپذیری است و بهای چنین تجربه‌ای، مرگ است.
زندگی مجزای فرشتگان وندرز که در یک کتاب‌خانه بزرگ در برلین زندگی می‌کنند و دور هم جمع شده‌اند، شبیه به زندگی متفکران و روشنفکران یک آکادمی است. وظیفه فرشتگان همانند وظیفه این متفکران، «جمع شدن، تصدیق کردن و حفظ کردن» است.
در فلم فرشتگان بر فراز برلین، روزی دامیل فرشته، در یک تصمیم غیرعادی از فرشته بودن منصرف می‌شود؛ که قابل مقایسه است با انصراف آدمی از فلسفه مابعدالطبیعی.
با وارد شدن فرشته به عالم فناپذیر، مابعدالطبیعه فرشتگان و مجردات که به طور کامل از وجود فناپذیر، جدا و منعزل هستند، به کناری می‌رود و این همانا گذر از مابعدالطبیعه وندرز است.
ساحت الوهیت، دیگر پاداشی منتظر در دوران پس از زندگی و در بهشتی دور دست نیست، بلکه الوهیت انرژی فعالی است که در هر لحظه از زندگی جریان دارد و نیازی نیست که به انتظارش بنشینیم. اگر ما گشوده باشیم و حجاب‌های مابعدالطبیعی خود را به دورافکنیم، فرشتگان به این زندگی وارد می‌شوند؛ کاری که کودکان معصوم انجام می‌دهند. بنابراین، ایده ای تقدس به عنوان امری ضروری، واژگون می‌شود. فرشتگان همه جا هستند.
حتا «کولومبو» هم یک فرشته است. بهشت واژگون می‌شود و فرشتگان می‌خواهند به شلوغی زندگی قدم بگذارند. برای نشان دادن غلبه بر انتزاع ناشی از زندگی، ابتدا انتزاع و جدایی اصیل و زندگی در آن، نشان داده می‌شود.
شروع و پایان فلم آسمان بر فراز برلین همانند شعری است که در یک دفتر یادداشت شخصی نوشته می‌شود؛ زندگی از این کلمات جدا شده، متولد می‌شود؛ درست مانند اکثر فلم‌هایی که با کلمات مندرج در یک کاغذ آغاز می‌شوند و سپس در قالب تصاویر و اصوات بر روی صحنه ظاهر می‌شوند.
این فلم سرشار از گفتگوها و جنبه‌های پیچیده ی فلسفی است که امر انضمامی را انتزاعی می‌کند و توجه ما را به ورای عالم جسمانی معطوف می‌کند. فلم مملو از چیزهایی است که هایدگر قصد گذر از آن‌ها را داشت. (چیزهایی مانند تفکر تمثلی و محاسبه‌گر). این چرخش کامل در فلم نشان داده شده است. گذر از جدا بودگی انتزاعی و رسیدن به احساس لذت ساده‌ای همچون گرفتن یک گیلاس گرم قهوه در یک روز زمستانی.
این چرخش کامل برای نشان دادن این استحاله و غلبه، مورد نیاز است. ما بعد از آن‌که به واسطه ی گذر هایدگری، عبور کردیم و تفکری نوآغاز کردیم، آن‌چه که بعد از این گذر و غلبه باز می‌گردد، همانا بسط و انتزاع فلسفی است که بر آن غلبه شده بود.
ما از طریق یک حرکت دوری به سر منشای فلسفه یونانی از قبیل فلسفه هراکلیتوس که هایدگر متاثر از آن بود، باز می‌گردیم. آن‌چه که هایدگر در تلاش برای غلبه بر آن است، خود فلسفه نیست، بلکه تلاشی است برای گذر از خواب‌آلودگی و غفلت ناشی از سنتی که جرقه‌های آغازین مواجهه با وجود را مستور کرده است.

گذر از مابعدالطبیعه
اکنون پرسش اصلی هایدگر چه باید باشد؟ آیا می‌توان بر حجاب مابعدالطبیعه غلبه کرد؟ آیا می‌توانیم به مابعدالطبیعه به واسطه ی تفکر در پرسش از وجود به طریقی که وجود را بر ما بازگشاید، خاتمه بخشیم؟ هایدگر می‌خواهد به مابعدالطبیعه خاتمه بخشد نه به پرسش از وجود. اما یقینا بدین خاطر که ما به واسطه ی آن مفتوح شویم. «اما با پایان فلسفه، تفکر به انتهای خود نمی‌رسد بلکه آغازی دوباره می‌یابد». در عین حال که هایدگر درباره ی بنیان‌فکنی تاریخی که حاکم بر سنت غربی است، بحث می‌کند، به دنبال احیای حکمت مستور آن نیز هست.
ما باید سرآغاز پرسش از وجود را به یاد بیاوریم و دوباره بازسازی کنیم. زیرا که در چنین آغازی، وظیفه ما سنگین‌تر و شفافت‌تر است. در ذهن آغازکنندگان، رمز و راز، روشن‌ و آشکار خواهد شد. هایدگر، تفکر را از فلسفه تمیز می‌دهد. تفکر در انتهای فلسفه می‌تواند محفوظ بماند. پایان ناشی از تکامل فلسفه، راه‌های جدیدی را برای آغازیدن فراهم می‌آورد. «تفکر تنها هنگامی آغاز می‌شود که به این آگاهی برسیم که عقل که قرن‌ها جایگاهی شکوهمند داشت، جدی‌ترین دشمن تفکر است». فلسفه باید از این‌که موضوعی برای «مسایل معین» و «منازعات معین» باشد، دست بردارد. اگر پاسخی بتوان داد، در تفکر است نه در بیانات منطقی مربوط به موضوع های در معرض خطر. هایدگر در آثار متاخرش، عناوین فلسفه و مابعدالطبیعه را یک‌جا کنار می‌گذارد.
او قادر نبود از درون مابعدالطبیعه راهی به بیرون بیابد. «حتا در نیت غلبه بر مابعدالطبیعه، مابعدالطبیعه لحاظ شده‌است. بنابراین وظیفه ما این است که دست از غلبه کردن برداریم و مابعدالطبیعه را به حال خود رها کنیم».
هایدگر غلبه بر متافیزیک را پایان فلسفه می‌نامد؛ تصور چنین اندیشه ورزیدنی برای ما، خیلی غریب است. وظیفه این تفکر آن‌چنان‌که به نظر می‌رسد، تصدیق و بیان این مطلب است که فلسفه هیچ‌گاه به موضوع های تفکر نپرداخته و بنابراین بدل به تاریخ «انحطاط صرف» شده است. می‌توان پرسید: جایگاه تفکر بدون ابزار عقل و مابعدالطبیعه، کجاست؟ هایدگر در کتاب « شعر، زبان، اندیشه»، پاسخ می‌دهد، این جایگاه در زبان استعاره‌ای است تا در زبان فلسفه.

چهارگانه «زمین، آسمان، فانیان، قدسیان»
امر مهم در سکنی گزیدنی که هایدگر مطرح می‌کند، تصور چهارگانه است. با این تصور می‌توان به فهم تعامل مابین موجودات فانی و فرشتگان، در فلم فرشتگان برفراز برلین، نزدیک‌تر شد. هایدگر در اثر‌«شعر، زبان، اندیشه» از شکافی که مابین امور به ظاهر متضاد وجود دارد و ما آن‌هارا در اندیشه و زندگی تجربه می‌کنیم، صحبت می‌کند.
درعصری که هیچ مواجهه‌ای با وجود ندارد و با درگیری‌های تکنیکی اشغال شده است، امور فانی و قدسی، زمین و آسمان، جدا و دور از هم به نظر می‌رسند. راه نجات در مقام جمع این چهارگانه است. چگونه عالم به مقام جمع می‌رسد؟ امور فانی با امور قدسی، زمین با آسمان، چگونه به نحوی مقتضی متحد می‌شوند؟
ما با نظر به زمین و آسمان می‌توانیم این چگونگی را دریابیم. در این نگاه نقش آینه‌ای زمین و آسمان (امور فانی و امور قدسی) وجود دارد. هر یک خودش را به گونه‌ای انعکاس می‌دهد که در حالت رقص به دور دیگری و نیز درحالت تعلق به دیگری است. در فلم فرشتگان بر فراز برلین، دامیل فرشته و مریون فانی عاشق یکدیگر شدند؛ به این معنا که آن‌ها در نسبتی حضوری در هم انعکاس می‌یابند و از این طریق وضوح می‌یابند.
همان‌گونه که اگر فرشته قدم به عالم فناپذیر بگذارد، آسمان نیز وارد زمین می‌شود. آسمان و زمین زیاد دور از هم به نظر نمی‌رسند و آینه‌گردانی فرشته و موجود فانی در یکدیگر درک می‌شود و آن‌ها «باهم هستند».
«من آیینه شما خواهم بود، هرآن‌چه را که نمی‌دانید به شما منعکس می‌کنم، من باد خواهم بود، باران خواهم بود و خورشیدی که بر در خانه شما می‌تابد تا نشان دهم که شما در خانه هستید». موجودات فانی به واسطه ی سکنی گزیدن در چهارگانه وجود دارند.
این امور چهارگانه هنگامی که هویت خود را از دست دهند و بدل یک چیز نوعی شوند، به اتحاد با یکدیگر نمی‌رسند، بلکه زمانی یکپارچه می‌شوند که هر یک ماهیت حقیقی خود را دریابد و به آن بازگردد. ماهیت انسانی، فناپذیری و تناهی است و با اعتراف بدان و قبول آن، انسان با چهارگانه هماهنگ می‌شود.
با امن کردن زمین، با دریافت آسمان، با انتظار امور قدسی و با حیات موجودات فانی، سکنی گزیدن ممکن می‌شود. از نظر هایدگر، تعامل و تداخل موجودات فانی و قدسی در قلب سکنی گزیدن معنا مییابد.
داستان فرشتگان بر فراز برلین بر فناپذیری و تنهایی به عنوان لذت زنده بودن، صحه میگذارد. دامیل بعد از ترک فرشته بودن و ورود به عالم جسمانی به پیتر فاک میرسد و در مییابد که او نیز فرشته بوده و تصمیم گرفته است که فانی شود و بنابراین او دیگر تنها نیست.
سکنی گزیدنی که از عالم فکری هایدگر ناشی میشود، همانا بازی کردن است. جشن لذت بخش زنده بودنی که ثمرهایش گشایش ما به سوی مواجهه با وجود است؛ تجربهای که یقین مابعدالطبیعی آن را پوشانده است.
شاعرانه سکنی گزیدن
اگرچه تشابهات زیادی میان سکنی گزیدن فعال و پر از جنب و جوشی که وندرز ارایه می‌دهد با آنچه که هایدگر بیان میدارد، وجود دارد، اما تمایزاتی نیز به چشم میخورد. هایدگر و نویسندگان دیگر تنها به وسیله ی کلمات است که میتوانند ما را برای داشتن تجربهای همچون سکنی گزیدن، مهیا سازند.
اما دوربین وندرز به ما اجازه میدهد که به درون تصاویر و اصوات و چیزهایی برویم که هایدگر فقط از آنها صحبت میکند. البته باید اذعان داشت که زبانی که وندرز در فلم به کار میگیرد، محدودیتها و موانع خاص خود را دارد و هنوز تجاربی دست اول از عالم وجود دارد که فلم هرگز نمیتواند به آن دست یابد. اما به نظر میرسد، وندرز در این فلم بر گذر هایدگر از مابعدالطبیعه غلبه کرده است.
او در این عالم مرموز، سکنی گزیدنی را معنا میبخشد که هایدگر در تحقق آن چندان موفق نبود. اما اکنون آسمان واژگون شده است. فرشتگان از زندگی مفارق از چرخه ی تولد و مرگ ناخشنودند. آنچه برای وندرز مقدس است، خود داستان است و ما از طریق آن به ساحت قدسی قدم میگذاریم.
داستان قدرتی شفابخش دارد. شیوه داستانگویی در فلم برای این است که تماشاگر بکوشد با نظم بخشیدن به مجموعهای از تاثرات صرف، به شناختی عمیقتر دست یابد.
فلم فرشتگان بر فراز برلین، از آنرو بر سکنی گزیدنی که هایدگر معرفی میکند، غلبه میکند که یک فلم است و نه کلمات. در فلم این امکان هست که با تجربه ارتباط برقرار کنیم.
وندرز وسیلهای را به کار میبندد که میتواند زبان را به کناری نهد و مستقیما ما را از طریق تصاویر متحرک سینما با معانی مواجه کند.

پانوشت:
۱-  Das Gestell، این کلمه واژهای آلمانی و به معنای قاب، چارچوب، اسکلت بندی و چارچوب‌بندی است. هایدگر این واژه را به معنایی کاملا نامرسوم به کار میبرد. مفهوم گشتل، مفهومی بسیار اساسی برای فهم اندیشه هایدگر درباره ی تکنولوژی به منزله حوالت تاریخی وجود است. هایدگر لفظ گشتل را برای نامیدن ماهیت تکنولوژی جدید به کار برده و مراد وی از این اصطلاح نحوهای از ظهور و انکشاف وجود است که تکنولوژی جدید حاصل آن است.
 منبع:
http://www.freenet.msp.mn.us/people/bischoff/thesis.html

 

دکمه بازگشت به بالا