سیاست خاورمیانه ای دموکرات ها

رییس جمهور منتخب، باراک اوباما از زمانی که پا به دفترش بگذارد، با مشکلات داخلی و خارجی زیادی روبه رو خواهد ‏شد. مشکلات اقتصادی امریکا، بالارفتن نرخ بیکاری، بحران اقتصادی دردناک که اوباما آن را «بدترین بحران ‏اقتصادی بعد از بحران دهه ۳۰» نامیده است، دفتر ثبت قرار های کاری رییس جمهور جدید را پر می کنند.‏

دولت جدید در عین حال که باید با مشکلات اقتصادی کنار بیاید، باید در چند جبهه در همه جای دنیا حاضر شود که ‏به نظر می رسد، خاورمیانه برای امنیت ملی امریکا، یکی از مشکلات بزرگ است.‏
اخبار مربوط به عراق، با گذشت سال ها و به دلیل بحران اقتصادی به وجود آمده در امریکا و کاهش خشونت در این ‏کشور، از صفحه ی اول کم کم محو شده است. خروج سربازان امریکایی از عراق ادامه دارد و به نظر می رسد که با ‏درخواست های رهبران عراق مبنی بر ایجاد زمانبندی مشخص و این نکته که بعید است که کنگره جدید بودجه جنگ را ‏که به ۱۰ میلیارد دالر در ماه می رسد، تصویب کند، این امر اجتناب ناپذیر است. به علاوه، همه چیز نشان دهنده ی ‏این نکته است که امریکا قصد دارد جبهه اش را از عراق به سمت افغانستان و پاکستان تغییر بدهد. این که جنرال ‏پتریوس، فرمانده سابق امریکا در عراق، پاکستان را به عنوان اولین سفر خارجی خود به عنوان فرمانده مرکزی ‏امریکا در خاورمیانه، انتخاب کرده است، نشان دهنده ی این نکته است که امریکا توجه اش را از عراق برداشته و روی ‏افغانستان و پاکستان متمرکز شده است.‏
دولت اوباما ورای چالش وحشتناک اش در عراق و افغانستان و پاکستان، باید راهکار جدیدی در مورد ایران و مناقشه ‏اسراییل و اعراب بیاندیشد. در هر دو مورد زمان درحال گذر است و باید خیلی سریع، چاره ای بیابد.‏
ایران، برنامه های اتومی اش را پیش می برد و هیچ نشانه ای از کند شدن این روند وجود ندارد. آژانس بین المللی انرژی ‏اتومی و کارشناسان اتومی حدس می زنند که ایران فقط دو تا هشت سال با تولید موفقیت آمیز بمب اتومی فاصله دارد و ‏اسراییل هم بر این عقیده است که ایران تا آخر امسال از توانایی نظامی اتومی برخوردار خواهد شد. با این حال امکان ‏دارد که ایران در سال آینده بعد از انتخابات جون سال ۲۰۰۹، با تغییر در رهبری کشور مواجه شود و هیچ نشانه ای ‏دال بر این که با تغییر رییس جمهور روند برنامه های اتومی ایران هم تغییر بکند، وجود ندارد.‏
درست در زمانی که همه روزنه ها برای متوقف کردن ایران اتومی در حال بسته شدن است، یافتن راه حل برای مناقشه ‏اعراب و اسراییل هم گره خورده است. بعد از سال ها بی توجه ی به این مناقشه، دولت بوش در ۲۷ نوامبر سال ۲۰۰۷، ‏کنفرانس آناپولیس را برگزار کرد و امید داشت که با تشکیل و حمایت از دو دولت همجوار، به این مناقشه پایان بدهد. اما ‏مشکلات داخلی بین فلسطین و اسراییل مانع از این پیشرفت شد و به نظر نمی رسد که بوش به هدف اش، که نهایی شدن ‏توافقنامه بین اسراییل و فلسطین بود و در نتیجه ی آن امنیت اسراییل تامین می شود، تا قبل از خروج از کاخ سفید، برسد.‏
موقعیت اسراییل و فلسطین و مشخص نبودن رهبر بعدی این دو کشور تا سال آینده، پیشرفت ساخت و ساز اسراییل در ‏کرانه باختری و کم شدن ارتباط فلسطینی هایی که در نوار غزه زندگی می کنند با آنهایی که در کرانه باختری هستند، ‏تحلیلگران را بر آن داشته است تا دوام راه حل دو دولت همجوار را زیر سوال ببرند.‏
برای مواجهه با این چالش ها، باید شناخت درستی از بازیگران مختلف آن داشت. چند دهه است که ایران همه راه حل ‏هایی که برای پایان دادن به مناقشه ی اعراب و اسراییل در نظر گرفته می شود را برهم می زند. حمایت این کشور از ‏گروه های تروریستی چون حزب الله لبنان و حماس در فلسطین، همه تلاش های گذشته را برای ایجاد صلح در ‏خاورمیانه نقش بر آب کرده است.‏
دولت بعدی باید رابطه بین این دو چالش را به خوبی اداره کند. به عنوان مثال احتمال زیادی وجود دارد که دولت اوباما ‏کار اش را درمورد ایران از همان جایی آغاز کند که دولت بوش رهایش کرده بود: تلاش برای ایجاد حمایت بیشتر بین ‏المللی برای منزوی کردن ایران به دلیل برنامه های اتومی این کشور و تحریم های بیشتر. در حالی که مجامع بین المللی ‏فشار را بر روی ایران بیشتر می کنند و بهایی که حکومت ایران باید برای ادامه برنامه های اتومی اش بپردازد، افزایش ‏می یابد،  بعید است که ایران در پی این باشد که سعی کند تا تلاش های انجام شده برای حل مناقشه اعراب و اسراییل را ‏بر هم بزند و موقعیت اش را از آنچه هست، خراب تر بکند.‏
شاید این فقط یک تصادف بود که درست در همان روزی که اعضای دایمی شورای امنیت و آلمان در تابستان ۲۰۰۶ ‏تصمیم گرفتند که پرونده ایران را به شورای امنیت برگردانند، حزب الله لبنان عملیات نظامی را علیه اسراییل آغاز کرد ‏که در نتیجه دو سرباز اسراییلی را ربودند و جنگ بین اسراییل و حزب الله آغاز شد. این اما این دو اتفاق- حمله ‏حزب الله به اسراییل و واکنش جهانی نسبت به پرونده اتمی ایران- نشان می دهد که در مورد خاورمیانه امریکا باید چند ‏هدف را دنبال کند و مراقب ارتباط اتفاق هایی که می افتند باشد. در خاورمیانه کشورهای کلیدی و بازیگران آن گاهی اوقات ‏تلاش می کنند تا برای رسیدن به اهداف شان از ارتباط بین موضوع ها استفاده کنند.‏
رییس جمهور اوباما می داند که چالش های خاورمیانه به هم مربوط هستند. او در مصاحبه ای با تام بروکاو، بعد از ‏بازگشت اش از خاورمیانه و اروپا در تابستان امسال، جمله ای را از ملک عبدالله، شاه اردن نقل کرد:« ما باید با توجه به ‏این که همه اتفاق ها به هم پیوسته اند، باید از  استراتژی غیر قابل نفوذی استفاده کنیم. اگر بتوانیم مناقشه اسراییل و فلسطین را ‏حل کنیم، کشور های حاشیه خلیج فارس به آسانی از ما در مورد مساله عراق و افغانستان حمایت خواهند کرد. این ‏موضوع باعث تضعیف ایران هم می شود که از حزب الله و حماس به عنوان راهی برای ایجاد تشنج در منطقه استفاده می ‏کند، اگر ما بتوانیم بین فلسطین و اسراییل صلح برقرار کنیم، شاید به طور همزمان سوریه را از محور ایران جدا ‏کنیم و این باعث می شود که ایران راحت تر منزوی بشود و برای تولید سلاح اتومی با سختی مواجه شود ».‏
گفتن این نکات آسان است و برای شروع نقطه ی آغاز خوبی است. دولت اوباما برای مواجه شدن با چند جبهه دشوار باید ‏راهکار درست را در پیش بگیرد و بداند که همه ی این چالش ها به هم مربوط هستند و کشورهایی مثل ایران به دنبال بهره ‏برداری از این ارتباط هستند».‏

دکمه بازگشت به بالا