سفری برای وداع

در حالی که آخرین روزهای حکومت جورج بوش در حال سپری شدن است و وی عنقریب از کاخ سفید پشتاره ی سفر می بندد، در سفری نامنتظره وارد افغانستان شد.  آقای بوش پس از دیدارش از عراق، که از طریق پرتاب بوت ها توسط یک خبرنگار عراقی مورد اعتراض قرار گرفت، ولی با خویشتنداری، آن را احساس فردی یک خبرنگار و نه نشان دهنده ی اعتقاد همه عراقی ها خواند،  وارد افغانستان گردید و پس از دیدار با سربازان امریکایی در میدان هوایی بگرام وارد کابل شده با رییس دولت افغانستان دیدار نمود. این سفر که آخرین دیدار ایشان به عنوان یک رییس جمهور از عراق و افغانستان محسوب می شود،

حاوی هیچ مساله ی تازه ای نبود و مسلما به وی این امکان را نمی داد که نتیجه ی اقدام های خودش را در این دو کشور ارزیابی نماید، ولی این فرصت را به وی می داد که با اظهارات تسلی بخش برای خودش،  خود را قانع سازد و پیش از آن که رسانه ها به ارزیابی اقدام های دوره ی ریاست وی در مورد عراق و افغانستان بپردازد،  به رد انتقادهای احتمالی آنان بپردازد.  تعلیق مدال به سینه ی ایشان توسط آقای کرزی در واقع امر، حد اعلای کاری بود که آقای کرزی به عنوان اظهار سپاس و شکران از وی می توانست انجام دهد. این کار در زمانی که رسانه ها و مفسرین افغانی از ناکامی های امریکا در امر تحقق وعده های اولیه اش سخن می گویند و او را مشخصا یکی از عوامل اساسی آن قلمداد می نمایند،  یک اقدام رمزی و سمبولیک است که برای برخی از خارجیان به نشانه ی اظهار امتنان از جانب افغانستان می تواند تلقی گردد.
در حالی که افغانستان با تمامی مصیبت ها و آلامی که هفت سال پیش درگیر شان بود، با ابعاد گسترده، وسیع و عمیق آن همچنان گرفتار است و هیچ معلوم هم نیست در چه زمانی از شر آنها رهایی می یابد. آقای بوش گفت که طالبان در قدرت نیستند و این البته درست است که آنها مصدر امور دولتی نیستند، کاملا از قدرت خلع نشده اند. ولی با آن هم در قسمت های وسیعی از مناطق کشور طالبان دست بالاتر از دولت دارند و مردم نمی توانند از اوامر و نواهی آنان سرپیچی کنند. وی از اعمار سرک های حلقوی و نیز رفتن دختران به مکتب یاد کرد اما این را که پایتخت کشور (تنها پایتخت جهان) در تاریکی بسر می برد و دختران با قبول خطر اسید پاشی بر رخسارشان به مکتب می روند و با وجود آن در بسیاری از مناطق از دسترسی به ابتدایی ترین امکانات درسی محروم اند و استادان به موقع معاش نمی گیرند، نادیده گرفت.  فقر مضاعف و تصاعدی، بیکاری گسترده،  نقض مستمر حقوق بشر،  شکست پروژه ی دولت سازی و ملت سازی، فساد رو به رشد در ادارات دولتی،  هیچ کدام برای ایشان مساله ای نبود.  ایشان با اعلام این که «مبارزه با تروریزم در این کشور نیازمند یک استراتژی جامع است و ما نیاز داریم به شکل سازنده ای کار کنیم» از افزایش نیروها یاد کرد و با قاطعیت گفت که کشور او اجازه نمی دهد تروریست ها به افغانستان برگردند. وی افغانستان و پاکستان را جبهه ی مرکزی در مبارزه برضد تروریزم نامیده و گفت جنگ با تروریزم مدت زیادی را در بر می گیرد و تروریزم زمانی به حاشیه رانده می شود که نهادهای مدنی در افغانستان تقویت شوند. البته قسمت های زیادی از سخنان آقای بوش فقط به خاطر خالی نماندن عریضه بود و حاوی کدام نکته ی تازه ای نبود و این البته قابل فهم است، زیرا دوره ی ایشان در حال پایان یافتن است.  اما اگر در خلال این سخنان، وی جرات می کرد از اشتباهات سیاسی و خطاهای تقریبا عمدی سربازان اش نیز ولو به اشاره سخنی می گفت و از خانواده های قربانیان دلجویی می نمود، می توانست این سفرش را خاطره انگیز بسازد. متقابلا آقای کرزی، رییس جمهور افغانستان با ذکر این نکته که افغانستان تا زمان شکست کامل تروریزم به حضور نیروهای خارجی،  به ویژه امریکایی نیازمند است، به تایید گفته های وی پرداخت.  البته هیچ اشاره ای دال بر اظهارات قبلی اش مبنی بر تعیین زمان مشخص برای ختم جنگ با تروریزم نداشت.  در هر حال می توان گفت که سفر آقای بوش به افغانستان جز آن که نوعی خداحافظی با آقای کرزی باشد،  هدف مهم تری را در خود ندارد. اما می تواند یک مدال افتخار آفرین را بر گنجینه ی آقای بوش به یادگار بگذارد.  

دکمه بازگشت به بالا