رویاهای سفالین دیک چینی

معاون رییس جمهور امریکا در یک اظهار نظر ناسنجیده و خیال بافانه اش گفته است که نیروهای امریکایی و جامعه جهانی با بیرون راندن نیروهای القاعده از افغانستان، آنان را مجبور ساخته اند که در خاک پاکستان فرار نمایند. آقای دیک چینی هم چنان افزوده است که « من بر این باور هستم که نیروهای مسلح القاعده از افغانستان رانده شده اند و اکنون در پاکستان متمرکز شده اند».  وی گفته است که طالبان می خواهند حملات شان را در نواحی مرزی میان هر دو کشور ادامه دهند. آنان به آن اندازه که در سابق قوی بودند قوی نیستند.

آقای دیک چینی با آن که باور ندارد که طالبان مانند سال های ۲۰۰۱ قوی باشند،  می افزاید که این هم درست نیست که چشم های خود را بر روی افزایش فعالیت های آنان ببندیم. به نظر می رسد که اظهارات اخیر دیک چینی در آخرین روزهای ریاست جورج بوش،  قبل از همه، اظهار نوعی رضایت از خود برای پوشاندن اشتباهات،  خطاها و شکست باشد که در سطح داخل و خارج افغانستان بر سر زبان ها است. وگرنه از هر زاویه ای که به قضایای جاری بنگریم، به خوبی می بینیم که با در نظرداشت امکانات و ابزار و وسایل و زمان درازی که در راستای مبارزه با تروریزم هزینه شده است،  توفیقات قابل افتخاری برای امریکا و متحدین اش به بار نیامده است. توجه داشته باشیم که سال ۲۰۰۸ برای نیروهای خارجی خون بارترین سال نام گرفته است. از طرف دیگر حضور فعال طالبان در بسیاری از مناطق افغانستان و استفاده ی آنها از تاکتیک های گوناگون جنگی را به هیچ وجه نمی توان نشانه ای از شکست آنان دانست.  طالبانی که از افغانستان رانده شده بودند و یا بعضا از جنگ دست کشیده و به زندگی عادی روی آورده بودند،  اکنون با قوت بیشتر و اعتماد به نفس بیشتری به افغانستان برگشته و می جنگند؛ در بسیاری از مناطق مکتب ها را می سوزانند و با تهدید و وحشت آفرینی و تیزاب پاشیدن بر روی دانش آموزان،  مانع رفتن آنان به مکتب می شوند، همان گونه که می توانند مانع پروژه های بازسازی گردند و کارمندان و متخصصین را به گروگان بگیرند. این ها کارهایی است که طالبان در سال ۲۰۰۱ قادر به انجام آن نبودند. آقای چینی با جدا کردن خیالی طالبان و القاعده به عنوان دو جریان یا گروه فقط خود را فریب می دهد، در حالی که هر کسی می داند،  این جدایی یک ترفند است و حتا می توان ادعا کرد که این تاکتیکی است که از طرف القاعده برای انحراف اذهان و گمراه کردن آنان به کار گرفته می شود. طالبان و القاعده چه از لحاظ اعتقادی و ایدیولوژیک و چه از لحاظ ساختاری و نیز جهت گیری های شان در قبال دموکراسی و آزادی، زنان و حقوق بشر، مدرنیته و نظایر آن یکی هستند. از همین سبب طالبان حتا در ازای سقوط رژیم شان،  به حمایت از اسامه پرداختند و حاضر نشدند او را تسلیم نمایند. البته از مدتی بدین سو کوشش می شود چنین ذهنیتی تقویت گردد که طالبان و القاعده جدا از هم هستند، شاید این ایده برای تلاش های آشتی با طالبان و معامله با آنان ضروری است.  اظهارات دیک چینی در حالی صورت می گیرد که در همین نزدیکی ها سخن از تسلط طالبان بر یک سوم خاک افغانستان توسط یک مقام خارجی اعلام شده بود. سوال بی پاسخ دیگری که در این رابطه وجود دارد، این است که اگر قضیه همان گونه باشد که دیک چینی ادعا می کند،  افزایش چشمگیر نیروهای نظامی امریکا و درخواست آن کشور از متحدین اش، چه هدفی پشت سر دارد؟ آیا می توان پیش بینی کرد که امریکا و متحدین اش با این نیروی در حال افزایش،  می خواهد پاکستان را از لوث طالبان پاک سازی کند. در حالی که از همان اول کار معلوم بود که پاکستان مرکز و کانون و تکیه گاه تروریزم است و تروریزم از همان جا صادر می شود و بهتر بود که فشار لازم بر پاکستان وارد می شد، که نشد.

دکمه بازگشت به بالا