دین و مبانی حقوق بشر؛ تقابل یا همگرایی (قسمت چهارم)

ب: مفهوم و تعاریف گوناگون حقوق بشر
حقوق بشر چیست، و این وظیفه بر عهده کیست؛ چه کسانی مسوولیت حمایت و ارتقای حقوق بشر را بر عهده دارند و برای انجام این امر به چه نیاز دارند؟
بدیهی است که قبل از هر اقدامی در ابتدا باید به تعریف حق پرداخت وآنگاه به تعریف بشر وانسان و آن گاه باید اصطلاح عرفی و متدوال وقانونی مورد قبول از حقوق بشر را ارایه داد.
۱- حق، واژه اى عربى است و معادل آن در زبان فارسى هستى پایدار و ثبوت است، یعنى هر چه از ثبات و پایدارى برخوردار باشد. کلمه حق و مشتقات آن در قرآن کاربرد فراوان دارد (الحق) ۱۹۴ بار، (حق) ۳۳ مرتبه، (حقا) ۱۷ مرتبه و (حقه) سه بار در قرآن به کار رفته است. (۱۳)
۲- اصطلاح «حقوق بشر» اصطلاحی نسبتا جدید است و پس از جنگ جهانی دوم و تاسیس سازمان ملل متحد در سال ۱۹۴۵ وارد گفتگوهای روزمره شده است. اما از همان ابتدا اختلاف های بنیادین در این خصوص وجود داشته که برداشت مورد قبول از مفاهیم بنیادین حقوق بشر چیست. مثلا این که کدام حقوق، ذاتی انسان است؟ چه کسی آنها را مشخص می کند؟ آیا می توان انسان را به صورتی انتزاعی و مستقل از جامعه ای که به آن تعلق دارد و اوضاع و احوال اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی زیست گاه وی، دارای حقوق دانست؟ اینها سوال هایی اند که باید در بستر مبانی و پیش فرض های که در همه قرایت های حقوق بشری وجود دارد، پاسخ های متفاوتی بر آن یافت. در هر صورت، باید توجه داشت که اساسا هرگز تدوین حقوق بشر بدون نگاه ها و تفسیرهای معرفت شناختی و جهان شناسانه و انسان شناختی ممکن و میسر نخواهد بود و محقق نیز نشده است. حقوق‌ بشر از دو کلمه‌ حقوق‌ و بشر شکل‌ یافته‌است‌. علم‌ حقوق‌ به‌هر معنایی‌ مرتبط با انسان‌ است‌ پس‌ لازم‌ است‌قبل‌ از تعریف‌ دانش‌ حقوق‌ حتا‌ به‌ لحاظ حقوق‌بشر، انسان‌ را تعریف‌ کنیم‌ و برداشت‌ خودمان‌ را ازانسان‌ به‌ عنوان‌ وجودی‌ که‌ دانش‌ حقوق‌ رفتار وگفتار وی‌ را در زندگی‌ شخصی‌ و اجتماعی‌ درحوزه‌ داخلی‌ و بین‌المللی‌ تنظیم‌ می‌نماید ارایه‌ ‌دهیم‌ تا هیچ گونه‌ ابهامی‌ در معنای‌ بشر یا انسان‌وجود نداشته‌ باشد. انسان‌ موجودی‌ است‌ که‌دارای‌ ابعاد سه‌ گانه‌ وجودی‌ است‌ منظور از ابعاد، ساختار هستی‌ انسان‌ است‌ که‌ تنها به‌ جنبه‌ مادی‌وجود انسان‌ بسنده‌ نمی‌شود. بلکه‌ از طریق‌ برهان‌«آن‌» که‌ ما را از معلول‌ به‌ علت‌ و از اثر به‌ موثر و ازمختصات‌ یک‌ شی‌ به‌ خود آن‌ چیز می‌رساند پی‌ به‌ابعاد وجودی‌ انسان‌ می‌بریم‌. ما فیزیک‌ و جسم‌انسان‌ را می‌بینیم‌ و لمس‌ می‌کنیم‌ و این‌ علوم‌حسی‌ ما را به‌ بودن‌ جسم‌ انسان‌ متیقین‌ می‌سازدعلاوه‌ بر جسم‌ به‌ خواهش ها و میل ها و کشش های‌ انسان‌پی‌ می‌بریم‌ مثل این که ‌ انسان‌ به‌ سوی‌ جنس‌ مخالف‌ کشش‌ دارد یا به‌ سوی‌ زیبایی‌، قدرت‌، برتری‌ میل‌دارد و این‌ خواهش ها و میل ها تنها در انسان‌ زنده یافت‌ می‌شود و انسان‌ مرده‌ تنها فیزیک‌ بی‌جان‌است‌ که‌ می‌ماند پس‌ علاوه‌ بر جسم‌، بعد دیگری‌ به‌نام‌ نفس‌ است‌ که‌ کانون‌ این‌ خواهش ها و گرایش هااست‌ و این‌ نفس‌ در جسمی‌ است‌ که‌ ما او را انسان‌زنده‌ می‌نامیم. (۱۴)
در تعریفی دیگر انسان‌ عبارتست‌ از وجودی‌ که‌دارای‌ درک‌ و گرایشهای‌ نفسانی‌ و فیزیک‌جسمانی‌ است‌ و همواره‌ بین‌ درک‌ عقل‌ و هوای‌نفس‌ تعارض‌ در به‌ استخدام‌ گرفتن‌ جسم‌ است گاهی‌ عقل‌ و گاهی‌ نفس‌ غالب‌ و این‌ همان‌آمیختگی‌ خلقت‌ انسان‌ از خیر و شر فکر و شهود است‌. (۱۵)
اگرچه اهمیت فراوان حقوق بشر به تازگی برای برخی روشن شده است، اما خود مفهوم، تاریخی به قدمت دو هزار سال دارد. توسعه مفهوم حقوق بشر با طرح و مقبول شدن ایده های فلسفی و اخلاقی مختلف تاکید شده است و سرانجام، دست کم درمنظر حقوقی، به استقرارقوانین و موسسات سیاسی وحقوقی بسیار پیچیده ای انجامیده است که مقصود از آنها صیانت و ارتقای حقوق بنیادین همه انسان ها در همه مکان هاست.(۱۶)…
ادامه دارد

دکمه بازگشت به بالا