دین و مبانی حقوق بشر؛ تقابل یا همگرایی (قسمت یازدهم)

ب: مقوله های اساسی حقوق بشر
اختلاف در مفهوم و مصداق های حقوق بشر
در بین خود حقوق دانان غربى در خصوص مفهوم «حقوق بشر» اختلاف نظر وجود دارد.(۳۹) آیا اصلا منظور از حقوق در این جا اعطاى امتیاز به یک فرد در برابر تکلیف هاى که بر عهده دارد، است و دولت به عنوان مقام اعطاکننده، حق دخل و تصرف و محدود کردن آن ها را دارد، یا به معناى مصوونیت یا امتیاز انجام برخى کارها و یا قدرت بر ایجاد یک رابطه ی حقوقى است که اگر دولت ها از آن تخلف کنند، از افراد ذى حق علیه دولت ها حمایت مى شود؟(۴۰) بنابراین، ارایه یک تعریف مشکل است.(۴۱) البته مقصود از «حقوق بشر نه به معناى حقوقى است که افراد بشر دارند،

بلکه به معناى آن حقوقى است که انسان ها به دلیل این که انسان هستند از آن برخوردارند؛ یعنى براى برخوردارى از آن حقوق، صرف انسان بودن کافى است، فارغ از شرایط مختلف اجتماعى و نیز سطح استحقاق آن ها».(۴۲) اما تعیین آن به وسیله ی افراد یا دولت ها، ارتباط وثیقى با نگرش ها و رویکردهاى آنان از بشر دارد.(۴۳) این جاست که این سوال منطقى مطرح مى شود که: مقصود از «بشر» در این اعلامیه چیست؟ «آیا این همان انسانى است که پیامبران آن را براى ما توصیف نموده و گفته اند انسان موجودى است داراى شرف و حیثیت و کرامت ذاتى که با حکمت بالغه خداوندى به وجود آمده و رهسپار یک هدف اعلایى است که با مسابقه در خیر و کمال به آن هدف خواهد رسید؟ مگر این که خود انسان این ارزش را از خود منتفى سازد و هر کس به این انسان اهانت کند و حقوق او را نادیده بگیرد با مشیت خداوندى در مقام مبارزه برآمده است، یا این همان انسانى است که امثال توماس هابز و ماکیاولى او را براى ما تعریف نموده اند که «انسان گرگ انسان است» و هیچ حقیقت ارزشى در وجود انسانى واقعیت ندارد.»؟(۴۴) «حقوق جهانى بشر از دیدگاه غرب موضوع فضیلت و کرامت ارزشى را براى انسان ها نادیده گرفته است؛ در هیچ یک از مواد این حقوق، امتیازى براى انسان هاى با فضیلت و با تقوا و با کرامت مطرح نشده است»(۴۵)، بلکه بر اساس تلاش هایى که در کنفرانس ها و مجامع بین المللى به عمل آورده، با یک نگرشى سکولاریستى، انسان را از حوزه ارزش ها جدا کرده است. واضح است که اسلام به طور کلى با سکولاریسم، هم در تفسیر انسان و هم در تفسیر عالم هستی و هم در تفسیر حقیقت حیات، ناسازگاراست.(۴۶)
فصل چهارم – همگرایی یا تعارض
اگر بخواهیم در باب دین و حقوق بشر یک سنخ‌شناسی و دسته بندی انجام دهیم‌، می‌توان گفت‌، سه رویکرد وجود دارد که تمایزات ظریفی میان آنها یافت می‌شود:
۱ ـ سازگاری دین و حقوق بشر؛
۲ ـ یگانگی دین و حقوق بشر؛ و
۳ ـ تضاد دین و حقوق بشر.
به نظر ما دو مقوله ی اول و دوم در بحث همگرایی و مقوله ی سوم در بحث تعارض قابل بررسی است.
الف: نظرات طرفداران همگرایی
تاریخچه حقوق بشر در اسلام
بدون تردید با مراجعه به نصوص اسلامی و تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی جوامع اسلامی در طول پانزده قرن می توان به وضوح به این حقیقت پی برد و وجود یک تصور و اندیشه مشخص اسلامی در زمینه ی مسایل حقوق بشر را دریافت و به این حقیقت پی برد که مسایل حقوق بشر چه در تیوری و چه در عمل همواره در تاریخ اسلام مطرح و مورد توجه بوده است.
اندیشه حقوق بشر در اسلام برمبنای تفکر توحیدی است نه اومانیسم، آن گونه که در تفکر غرب دیده می شود. براساس تفکر فلسفی اسلام , انسان یک موجود خود آفریده و یا مخلوق فعل و انفعالات کور و کر طبیعت و به طور کلی یک موجود مستقل نیست. انسان مخلوق خداوند علیم و حکیم و تابع قوانین کلی آفرینش واراده تکوینی خداوند است که در عمل نیز باید از اراده تشریعی خدا پیروی نماید. ولی در عین حال، در اندیشه اسلامی، بشر در عمل آزاد است و اجبار در عمل چه از ناحیه خداوند و چه از طرف دیگر انسان ها نفی شده است و همین پیچیدگی فلسفی است که جبر تکوینی را با اختیار علیم از یک سو و تکلیف الهی و تکامل انسان را از سوی دیگر در صحنه زندگی فردی و اجتماعی انسان گرد آورده است و موجب گردیده که بحث حقوق بشر از پیچیدگی خاصی برخوردار گردد و مرزبندی بخش های فلسفی و حقوقی و سیاسی آن دشوار تلقی شود.
ادامه دارد

دکمه بازگشت به بالا