دین و مبانی حقوق بشر؛ تقابل یا همگرایی (قسمت هشتم)

فصل سوم: مبانی فقهی و حقوقی
پنج مقوله ی مختلف، حقوق بنیادی بشر را تشکیل می دهند. این مقوله ها بدین قرار اند: حق حیات؛ حق آزادی؛ حقوق مشارکت سیاسی؛ حقوق برخورداری از حمایت قانونی؛ حقوق برخورداری از خدمات بنیادی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی. این حقوق در به اصطلاح سه نسل حقوق بشر گسترده اند و شامل ترکیب پیچیده ای از حقوق آزادی و حقوق ادعا می باشند.
الف: مبانی دینی حقوق بشر
اختلاف در مبانى حقوق بشر و ریشه هاى آن
همان گونه که «جروم شستاک» خاطر نشان مى سازد، هرگونه نگرشى نسبت به نظریه پردازى و بحث و بررسى نظریات فلسفى حقوق بشر، بدون پرداختن به مبانى و افکارى که ساختار حقوق بشر را شکل داده اند، مبهم خواهد بود.(۲۴) این حقوق از چه منبعى سرچشمه گرفته اند و منشای اعتبار آن ها چیست؟

هر رویکردى در این مساله بر کل رویکرد ما نسبت به حقوق بشر تاثیر خواهد داشت. این که آیا مبناى مذهبى دارد یا ناشى از مکتب حقوق طبیعى یا پوزیتویسم و مانند آن مى باشد؟ البته واژه ی «حقوق بشر» همان طور که «جروم شستاک» مى نویسد، به این عنوان در مذاهب سنتى یافت نمى شود. با وجود این، علم کلام «الهیات»، بیانگر مبانى نظرى حقوق بشر است که از حقوق برتر از دولت ناشى شده، منابع آن حقوق، عالى ترین موجود (خداوند) است؛ مانند اصل عدالت و برابرى… در این صورت قابلیت تغییر و تبدل را ندارد و خواست مردم یا دولت ها، موجب تحدید آن نمى شود. اگر این حقوق را حق شهروندان بر عهده ی حکومت بدانیم، که دولت باید از انجام کارهاى خاصى مانند شکنجه شهروندان یا انکار آزادى بیان، مهاجرت و… خوددارى کند، متفاوت از آن خواهد بود که این حقوق را امتیازهای اعطایى توسط دولت ها بدانیم، که در نتیجه دولت، صلاحیت تحدید و تقیید آن ها را خواهد داشت.(۲۵) پس تعیین مبناى اعتبار این حقوق بسیار حایز اهمیت است. در ذیل به اختصار به چند نکته در این خصوص اشاره مى شود.
۱٫ ذاتى بودن حقوق بشر: این که انسان از آن جهت که انسان است داراى حقوق است، به چه معنا است؟ اگر به این معناست که دولت ها و حکومت ها این حقوق را به انسان ها اعطا نکردند، بلکه این ها حقوق طبیعى آن هاست، در این صورت، سخن درستى است.(۲۶) اما اگر منظور این است که طبیعت، این حقوق را به بشر اعطا کرده است و هیچ کس حق تحدید یا تقیید آن را ندارد ـ کما این که فراوان ادعا مى شود ـ سخن بسیار بى جا، نامعقول و بدون پشتوانه ی منطقى است. طبیعت چیست که به آن ها چنین حقوقى بدهد. همان طور که در فلسفه حقوق بشر غربى که ملاک آن «اومانیسم» است، آن حقوق را مطلق درنظر مى گیرند، به نحوى که تسلیم هیچ محدودیتى بیرون از حیطه بشرى نمى گردد(۲۷)، و این نگرش نیز بسیار بى پایه است؛ چه این که مبناى اعتبار قوانین، اراده تشریعى خداوند متعال است و بر این اساس «خدا محورى» صحیح است و بس. در این نگرش خداوند مبدای هستى و کمال مطلق است که همه به سوى او در حرکت اند و در این صورت هرگز این حقوق استنباط شده از مبانى شریعت نمى تواند مطلق باشد، بلکه مقصود از بشر در حقوق بشر، آن بشرى است که در ارتباط با خدا و اخلاق کریمه است(۲۸) و حتا کلام برخى استادان در اومانیسم اسلامى(۲۹)، ناشى از عدم دقت در فهم این موضوع است. این مطلب در تحقیقى مستقل مورد بحث قرار گرفته است.(۳۰)…
ادامه دارد

دکمه بازگشت به بالا