دین و مبانی حقوق بشر؛ تقابل یا همگرایی (قسمت ششم)

تعریف دیگر از حقوق بشر
دو تعریف را می‌توان از حقوق بشر ارایه داد؛ اول تعریف عامی که بیان می‌‌کند حقوق بشر حقوقی است که انسان بماهو انسان دارد. این تعریف از زمانی که فلسفه زاییده شد، یعنی پنج قرن پیش از میلاد در تفکرات سیاسی متفکران یونان مطرح بوده است؛ از زمان سقراط، افلاطون، ارسطو تا زمان متفکران قرون وسطا مثل آگوستین و آکوییناس تا دوران مدرن، اصحاب قرار‌داد و متفکرانی که در دوران جدید نقاد مدرنیسم بوده‌اند؛ یعنی دو گروه پست مدرن‌ها و جامعه‌گرایان.
دوم تعریف خاص است و آن حقوق بشری است که به شکل مدون در مجمع عمومی سازمان ملل مورد پذیرش قرار گرفت و عبارت است از مجموعه ی اعلامیه حقوق بشر در سال ۱۹۴۸ و دو میثاق ۱۹۶۶٫ به نظر من بحث ما باید درباره ی این تعریف خاص حقوق بشر باشد. یعنی برای نسبت‌سنجی بین اسلام و حقوق بشر، حقوق بشر به همین معنای خاص را در نظر بگیریم. اگر معنای عام آن را در نظر بگیریم، اسلام هم می‌تواند داخل آن باشد و دیگر نمی‌توان مقایسه‌ای را انجام داد.(۱۹)
حقوق بشر، حقوقی است که برای انسان بماهو انسان و با قطع نظر از فرهنگ‌ها و ادیان ثابت است. این حقوق مبتنی بر کرامت انسانی است و برای بحث باید این تعریف کالبدشکافی شود و نقاط تقابل آن با دین مورد بررسی قرار گیرد. حقوق بشر دارای سابقه ی تاریخی زیادی است و قبل از طرح حقوق بشر به شکل نوین، بحث حقوق طبیعی انسان‌ها همواره در میان فلاسفه و علمای دینی مطرح بوده است.
ریشه ی اصلی رویارویی‌های نظری درمورد حقوق بشر در تلقی‌های متفاوت از ماهیت آن نهفته است. در تعریف حقوق بشر چنین گفته‏اند:
«حقوق بشر به معنای امتیازهایی کلی است که هر فرد انسانی طبعا دارای آن است».
این تعریف همان‌گونه‌که پیدا است، خاستگاه غیردینی و سکولاریستی داشته و کاملا بیانگر این نکته است که حقوق بشر از نظام‌های فکری و حقوقی جدا نیست. حقوق سکولار برای بشر، حقوقی با خاستگاه سکولاریستی قایل است و حقوق دینی برای انسان، حقوقی با خاستگاه الهی قایل است که این دو در بعضی جهات نمی‌توانند جهان شمول باشند و معضل جهان شمولی نیز از همین نکته ناشی می‌شود. بنابراین تعریفی که در آغاز آمد، نبض تقابل میان دیدگاه‌های متفاوت در زمینه ی حقوق بشر را به دست می دهد.
در برابر تعریف یاد شده، از دیدگاه دین می‌توان گفت:
«حقوق بشر، حقوق بنیادین و پایه‌ای است که هر انسان از آن جهت که انسان است، فارغ از رنگ، نژاد، زبان، ملیت، جغرافیا و اوضاع و احوال متغیر اجتماعی یا میزان قابلیت و صلاحیت ممتاز و فردی و هر عنوان عارضی دیگر بر او، از خداوند دریافت کرده است».
بنابراین اولا: حقوق بشر، حقوقی جهانی است، زیرا این حقوق، حق طبیعی و مسلم هر عضو خانواده بشری است و هر فرد بشر، در هر کجا با هر نژاد، زبان، جنس یا دین که باشد، از این حقوق بهره‌‌مند است و لازم نیست انسان این حقوق را کسب کند.
دوما: حقوق بشر هدیه ی الهی است و هیچ مقام بشری از قبیل پادشاه، حکومت یا مقام های مذهبی یا سکولار این حقوق را اعطا نمی‌کنند. حقوق ناشی از قانون اساسی بر اثر رابطه ی شهروندی یا اقامت افراد در کشور خاصی به آن‌ها داده می‌شود، ولی حقوق بشر به معنایی که بیان شد، ذاتی است.
سوما: حقوق بشر بخشی از حقوق است که هر انسان از آن جهت‌که انسان است، آن‌ها را دارا می‌شود، در برابر بسیاری از حقوق که بر مبنای حکمت الهی به انسان‌ها نه از آن جهت‌که انسان هستند، بلکه جهات حکیمانه ی دیگری اعطا می‌شود. بنابراین برداشت‌ها از حقوق بشر همواره برخاسته از نگرش‌ها در نظام حقوقی بوده و نمی‌تواند جدا از آن باشد. دراسلام نیز حقوق بشر جز نظام حقوقی و در راستای اهداف آن قابل تبیین است.
البته می‌پذیریم که این تعریف همچون سایر تعریف ها هرگز نمی‌تواند ابعاد مختلف حقوق بشر را که مد نظر داریم، بیان کند؛ اما به‌هرحال تعریف ها تاحدودی می‌توانند بیانگر مبانی و پیش‌فرض‌هایی باشند که در فرهنگ‌ها و جهان‌بینی‌ها برای حقوق بشر تعیین می‌شود و این تعریف نیز از این قاعده جدا نیست.(۲۰)…
ادامه دارد

دکمه بازگشت به بالا