دین و مبانی حقوق بشر؛ تقابل یا همگرایی (قسمت پنجم)

حقوق بشر که به زبان فرانسوی «droits lhomme» و به انگلیسی «Human Rights» و به عربی «حقوق الانسان» نامیده شده است، طبق نظریه مکاتب آزادی خواه، عبارت است از حقوقی که لازمه ی طبیعت انسان است، حقوقی که پیش از پیدایی دولت وجود داشته و مافوق آن است و بدین جهت دولت ها باید آن را محترم بشمارند.
به تعبیر روشن تر، در مکاتب آرمان گرا نظر بر این است که پاره ای حقوق از لحاظ کرامت و شرافت انسانی، بنیادی و برای این که انسان بتواند رسالت خود را انجام دهد ضروری هستند. این حقوق که حقوق بشر نامیده شده اند، خارج از حوزه ی اقتدار قانونگذار بشری می باشند و قانونگذار نمی تواند احدی را از آن محروم کند. وجود چنین حقوق و امتیازهایی مورد انکار مکاتب مادی واقع شده است. مکتب مادیت تاریخی بر آن است که حقوق بشر همواره دست خوش تحول و تکامل است و در نتیجه قابل تعریف نیست.(۱۷)
حقوق بشر، دارای یک انسان شناسی حداقلی است. یعنی تعریفی از انسان ارایه می دهد که میان همه‌ی انسانها مشترک است و آن این است که همین انسانی که خون و پوست و گوشت دارد، و این انسان به خاطر وجود همین ویژگی، دارای حق حمایت، آزادی، حق مالکیت و… می شود و این بنیان حقوق بشر است.
تعریف دیگر آن که حقوق بشر هنجارهایی اخلاقی و قانونی برای حمایت همه ی انسان ها در همه جای دنیا در برابر سو رفتارهای سیاسی، قانونی و اجتماعی هستند. حق آزادی دین، حق متهم برای برخورداری از محاکمه ی عادلانه و حق مشارکت سیاسی نمونه هایی از حقوق بشر هستند. این حقوق در سطوح بین المللی در اخلاقیات و قانون موجود اند. مخاطب این حقوق دولت ها هستند، که موظف اند به آنها پایبند باشند و ارتقای شان بخشند. مرجع مکتوب عمده ی این حقوق، اعلامیه ی جهانی حقوق بشر (سازمان ملل متحد،۱۹۴۸) است و اسناد و معاهده های پرشمار پیامد آن اند.
در تعریفی دیگر از حقوق بشر از بعد بین المللی، چنین آمده است:
قوانین حقوق بشر از مجموعه قواعد نوشتاری بین المللی تشکیل شده که به حمایت از شهروندان و اشخاص زیان دیده از درگیری های مسلحانه، عدم ظلم وتبعیض ناروای قومی ومذهبی می پردازد.
به تعبیر دیگر می توان گفت: قوانین حقوق بشر یکی از بخش های قوانین و حقوق بین الملل است که بر اساس اصول و مبانی این قوانین و با نگاهی انسان دوستانه برای حمایت از گروه های مختلف اجتماعی واقلیت های قومی و مذهبی در مقابل تعدیات دولت ها تهیه شده است.
گفته می شود که همگان به صورت مساوی دارای حقوق انسانی هستند. نتیجه ی عرفی این ادعا آن است که هر کسی وظیفه ی حمایت و ارتقای حقوق انسانی کسان دیگر را نیز برعهده دارد و حساسیت لازم را نسبت به نقض این حقوق نیز باید داشته باشد.
با این حال، معمولا تعهد صیانت از حقوق بشر بر عهده ی دولت های ملی و سازمان های بین المللی و بین الدولی نهاده شده است واین دولت ها به موجب قوانین اساسی وپیمان های دسته جمعی جهانی التزام خویش را به رعایت این حقوق قبول نموده اند.
درحقیقت بسیاری از نویسندگان به وجود سه نسل از حقوق بشر اذعان دارند.
نسل اول: عمدتا شامل امنیت، مالکیت و مشارکت سیاسی می باشد. ملاحظات این نسل از حقوق بشر به آشکارترین شکل آن در انقلاب فرانسه و بیانیه استقلال امریکا متبلور شده اند.
نسل دوم: حقوق اجتماعی، اقتصادی، مثل حقوق رفاه، آموزش و آسایش را لحاظ کرد. این حقوق عمدتا در «یو.اچ.دی.آر» یا اعلامیه جهانی حقوق بشر تبلور یافته اند.
نسل سوم : مواردی مانند حق تعیین سرنوشت ملی، محیط پاک و حقوق اقلیت های بومی را نیز شامل می شود. این نسل از حقوق به طور جدی تنها در دو دهه ی آخر قرن بیستم مطرح شدند، اما نشانگر توسعه مهمی در آموزه ی عمومی حقوق بشر هستند.
در این منظر ادیان مختلف نیز بر بستر سازی مناسب برای این مقوله راهکار و روش مناسب ارایه داده و زمینه های اعتقادی لازم را فراهم ساخته اند.(۱۸)…
ادامه دارد

دکمه بازگشت به بالا