دین و مبانی حقوق بشر؛ تقابل یا همگرایی (قسمت اول)

 چکیده ی مقاله
در بررسی موضوع دین ومبانی حقوق بشر اولین پرسش این است که آیا تمدن‌های بزرگ انسانی هستند، که باعث شکوفایی و یا تاسیس ادیان شده‌اند؟ یا آن که نقش دین باعث شکوفایی و تحقق ادیان و بستر سازی مقبولیت ادیان گردیده است ؟
مراد از دین در این گفتار تمام ادیان الهی و به‌طور کلی نبوت الهی است، که پشتوانه ی ادیان الهی می‌باشند و نیز مراد از تمدن تنها شامل جنبه‌های مادی، تکنولوژیکی، فن‌آوری و ابزارهای رفاه‌آور عصر مدرن نخواهد بود، بلکه جنبه‌های غیرمادی تمدن که شامل علم، اخلاق، معنویت و عدالت می باشند، نیز مراد است.
    شاید در بادی امر بتوان گفت که دین سرچشمه ی شکوفایی تمامی تمدن‌های بشری است که این واقعیت حتا مورد تایید منکران ادیان نیز می‌باشد. از طرفی حقوق بشر و ارتقای کرامت فردی و جمعی انسان ها همواره از دغدغه‌های بشر تاکنون بوده است.
متفکران مشرق زمین و دانشمندان مغرب زمین در زمینه ی ماهیت حقیقت و روح بشر و سجایای معنوی و وظایف اخلاقی بشر و نیز پیدایش نظریه هایی در باب روابط حکومت ومردم آثار گرانبهایی از خود به جای گذارده اند و تاریخ تمدن بشر شاهد کوشش های پیامبران، فلاسفه و متفکرین و سایر بشر دوستان برای اعتلای حقوق وآزادی های بشری بوده است.
همچنین در راستای پیشبرد حقوق بشر و ارتقای کرامت انسانی تلاش های بی شماری در شرق و غرب عالم برای احیای حقوق از دست رفته  انسان های تحت ستم تا کنون به منصه ی ظهور رسیده که این تلاش ها در جلوه های گوناگونی متبلور شده اند.
واقعیت تاریخی این است که رسالت انبیا و پیامبران بزرگ در طول حیات بشر همواره بر این اصل استوار بوده تاعلاوه بر اعتلای کلمه ی توحید، شرایط رشد فکری را به مرتبه ای برساند که افراد بتوانند با همزیستی مسالمت آمیز بدون ظلم وجور حاکمان ستمگر زندگی خویش را در مساوات و برابری به سر منزل مقصود برساند.
اما مهمترین بحث در این است که جنبه‎ی مادی تمدن مربوط به روابط انسان‌ها است و جنبه ی معنوی تمدن مرهون تعلیمات پیامبران است و در پرتو جنبه‎ی معنوی تمدن است که جنبه‌های مادی آن نیز مجال رشد می‌یابند.
از طرف دیگر در بسیاری از آثار محققین معمولا از چارچوب حقوق بشر به عنوان دیدگاهی غیردینی یاد می شود و آن را به عنوان چارچوبی ضروری و لازم در حفاظت از حقوق ذاتی همه آدمیان در هر نقطه از جهان اعلام می دارند. این برداشت عمدتا ناشی از این واقعیت است که تبیین فعلی چارچوب حقوق بشر بر تجربه‌های جوامع غربی از سده ی هجدهم میلادی به این سو استوار است؛ که به ویژه بخشی از مبارزه برای حفاظت از حقوق افراد در برابر قدرت حکومت بوده و همین امر صبغه ی بشری بودن حقوق بشر را پر رنگ تر ساخته وتلقی برخی دین مداران از مفاهیم دینی نیز باعث شده تا به این امر دامن زده شود که حقوق بشر کنونی چیزی نیست جز آمال بشر امروزی از نوع غربی آن.
اما به  نظر می رسد اگر جوهر اصلی و مولفه های اساسی حقوق بشر را در ادیان الهی و حتا غیر الهی برشماریم، با قاطعیت می توان گفت که پنج مقوله ی مختلف حقوق بنیادین بشر که عبارت اند از : ۱- حق حیات،۲- حق آزادی،۳ – حق مشارکت سیاسی برابر، ۴- حق برخورداری ازحمایت قانونی برابر، و ۵- حق برخورداری از خدمات بنیادین اجتماعی، اقتصادی، و فرهنگی، در کنه خود این قواعد منبعث از قواعد دینی وعقلی اند و قاعده ی حاکم بر ادیان نیز اعتبار بخشی به احکام عقلی ای است که گاهی از عقل به عنوان یکی از منابع مهم و اساسی یاد می شود.
به هر حال باید اذعان داشت که این امر در قرون اخیر متمرکز، طبقه بندی ونهادینه شده و یک سری اقتباس های عقلی و دینی به طور توامان تحت این عنوان ذکر شده و بدیهی است که یک ابتکار بشری نمی تواند مصداق کاملی از انطباق با همه ادیان باشد و واضح است که برخی عناصر مذاهب بزرگ جهان واسلام، به فوریت با برخی اصول کلیدی حقوق بشر در مورد عدم تبعیض نمی تواند بلافاصله منطبق بوده و یا آن که همخوانی کامل داشته باشد.
ما در این مقاله علاوه بر ارایه تعاریف گوناگون از دین و حقوق بشر به یک جمع بندی کلی در خصوص مقوله ی انطباق دین وحقوق بشر و موارد چالش های متقابل از دو منظر حقوق عمومی و حقوق شرعی دست خواهیم یافت.
این مقاله به بررسی عقاید گوناگون مرتبط با موضوع خواهد پرداخت و در نهایت عقیده  ی خود را مبتنی بر تحلیل داده ها ارایه خواهد نمود. منابع قابل استفاده در این نوشتار عمدتا تالیفات موافقان و مخالفان این تقابل یا همگرایی است.
ادامه دارد

دکمه بازگشت به بالا